اون دختره که تازه اومده بود بزور ی جوری اومد پیش ما نشست + هی اسمت چیه ؟ ÷ من .... من .... + چیه چرا اسمت رو نمیگی ؟ ÷ نمیشه اول اون اسمش رو بگه؟ _ چرااا اصن باید اول من اسمم رو بگم😌 با غرور گفت : بنده .... ک یهو درا باز شد تقریبا از خنده جر خوردم ، نمیدونم اینا کین ولی میدونم خیلی باحالن قشنگ ی وقتی اومدن ک خورد تو ذوقش😂👏 _ عهههههههه چرا الان اومددیینن دارم اسم مبارکم رو میگممم😡 + 😐 اییششش مبارکک😒 احساس میکنم با جین نسبتی داری اینبار وقتی اون مردا اومدن کسی همراهشون نبود یکیشون داشت میومد جلو _ اومده ک بکشتمون خداا بزنه ب کمرش + عه اگ قاتل بود ک صورتش رو میپوشوند اینا قشنگ هویتشون معلومه ، کمی اندیشه فرزندم زود ک نفرین نمیکنن😐 ÷ کی ؟ کجا ؟ در مورد چی صحبت میکنین ؟ مرده اومد جلو و عینک سالمی رو داد به اون دختره
+ هی تو از ما چی میخواین ؟ اینجا کجاست ؟ ولی منو نادیده گرفت و به دختره گفت میبینی ؟ ÷ آره خوبه ولی اینجا ک فرق چندانی نکرد خیلی تاریکههه😭 @تا چند دقیقه دیگر همچی برای شما روشن خواهد شد _ یا ابرفض😱 این چرا اینجوری میحرفه + نمد ؛ تو چرا انقد ترسویی ؟ _ هیین ؟ من ؟ هع من و ترس متضاد همیم دختر 😌 + عه فک کردم متضاد ترس شجاعته😒😂 گیر زدن حرف های چرت و پرت و بی مفهوم بودیم که نفهمیدیم کی مرده رف داشتم غرغر میکردم که یهو چشمم خورد به دختره + هی تو ! ÷ ب.ب..بله .. م..م...م..ن ؟ _ عه وا ! تو ک لکنت نداشتی😳😂 + عههه اذیتش نکن شاید مشکلی داره 😡 _ الان واس من شدی عضو باشگاه همایت از مشکل داران مخصوصا لکنت داران ؟😂😐 + ببند پلیز وگرنه تو همین تاریکی محض دو سه تا کشیده گیرت میاد 😐😒😂 ÷ منو ببخشین! + چرا؟ _ چیزی شده؟ ÷ من ، من خیلی با ترس و مضطرب حرف میزد انگار ما هیولاییم😢 میخواست چیزی بگه که درها باز شد
کلی مرد ریختن تو و برقا رو روشن کردن بعد از عادت کردن چشمامون به روشنایی شروع کردن به حرف زدن... @ سلام ؛ خوش اومدین خیلی خوشحالیم ک اینجا میبینیمتون + چرا باید از دیدن ما خوشحال شین با این که ما رو اصن نمیشناسین؟😐 @ شاید شما ها مارو نشناسین ولی ما خوب شما رو میشناسیم تعجب کردم و به پشتم نگاه کردم وااااااااای باورم نمیشه😳 + الیزاااا ÷ انااااااا انقدر محکم و عاشقانه همو بغل کرده بودیم ک اون پسره و نگهبانا نزدیک بود بالا بیارن بعد از کلی خود را جر دادن بعد از ۲ روز ندیدن همدیگه یکی از نگهبانا اومد جلو .. @ اهممم.. ÷ چتهه ترسیدم + ایا تو یک روانی هستی ؟ @ خدایا توی این چن سالی که نگهبان بودم انقدر ادم روانی ندیدم هردومون عین چی بهش زل زدیم😐 روانی ؟ @ هووفف.. داشتم حرف میزدم که یهو سرم رو برگردوندم تا پسری که کنارم نشسته بود رو ببینم که وااای 😢
پاش کلا زخم بود و از زانوش به پایین شلوارش پاره شده بود انگار یکی زدتش ولی صورتش خیلی آشنا بود ... اها تو دانشگاه دیدمش... بهش زل زره بودم که الیزا اروم زد به شونم ÷ هی حال خوبه ؟ حواست کجاست ؟ + هیچی هیچی ÷ حالا چیکار کنیم؟ +چی رو چیکار کنیم ؟ ÷ وا مگه نشنیدی نگهبانه چی گفت ؟ + نه ی دقیقه حواسم پرت بود .. پسره دستش رو کرد تو موهاش و افشونش کرد و به عقب دادشون _ من میدونم چرا نفهمیدی ؛ چون حواست به من بود ..😌 محو جذابیت من بودی😏😌 + تو چرا نمیبندی ؟ ÷ ولش کن اونو ... نگهبانه گفت شماها قراره تو یک تیم باشین تا تو پایگاه جاسوسی ما کار کنین 😭 من نمیخوام جاسوس باشم 😔 + چ..چ..چی ؟ یعنی چی ؟ رو به نگهبانه کردم + یعنی چی ؟ @ شما همتون نصف شب اومدین به سمت ما و به ما اعتماد کردین ؛ ساعتی که حتی گربه ها هم میترسن بیان تو خیابون ؛ پس یعنی خیلی زندگی بدی داشتین که دست به همچین کاری زدین + ولی اگه نخوایم جاسوس شیم چی ؟ @ از شر زندگی خلاصتون میکنیم😊 + چییی؟ از ترس بغض کردم و اروم به هق هق افتادم الیزا دستشو گزاشت روشونم ÷ هی گریه نکن وگرنه منم گریه میکنم هااا اون پسره با همون وضع بدش گفت هی چرا جاسوساتون رو کتک میزنین خب ؟ انگار گریه منو نادیده گرفته بود ناراحت سرم رو بالا بردم تا جواب نگهبان رو بشنوم @ ما شما رو کتک نزدیم ، هیچکودوم از تیما رو کتک نزدیم ولی شماها فرق داشتین😂 + چه مرگته چرا میخندییی؟ @ آخه وقتی داشتیم یونگی رو بیهوش میاوردیم انقدر سنگین بود هی کشیدیم ...هی کشیدیم...هی کشیدیم ولی از تو ماشین در نمیومد هاه هاه هاه هاه😂 + یونگی کیه؟ _ کی رو میگی ؟
نتیجه 1
@ با انگشتش به سمت اون پسره اشاره کرد و گفت اون میگم ادامه داد : خلاصه انقدر زور زدیم تا یهو انگار سبک شد و همه افتادیم رو هم😂 وقتی اومدیم ببینیم چی شده دیدیم پاش به یجایی تو ماشین گیر کرده بود و بعد وقتی آوردیمش متوجه شدیم پاش به یه جایی خورده و زخم شده بعد چند نفر از پشت سر مرده با جعبه کمک های اولیه به سمت یونگی رفتن که داشت از خجالت آب میشد گریه هام تقریبا به خنده های ریز تغییر شکل داد نگهبانه گفت هی تو خودتم بهتر نبودی ؛ نمیدونی اون درد تو پات چرا هست ؟ ______________________ ببخشید من امتحان داشتم بعد از ۱۰۹ سال اومدم😔😂
نتیجه 2
@ با انگشتش به سمت اون پسره اشاره کرد و گفت اون میگم ادامه داد : خلاصه انقدر زور زدیم تا یهو انگار سبک شد و همه افتادیم رو هم😂 وقتی اومدیم ببینیم چی شده دیدیم پاش به یجایی تو ماشین گیر کرده بود و بعد وقتی آوردیمش متوجه شدیم پاش به یه جایی خورده و زخم شده بعد چند نفر از پشت سر مرده با جعبه کمک های اولیه به سمت یونگی رفتن که داشت از خجالت آب میشد گریه هام تقریبا به خنده های ریز تغییر شکل داد نگهبانه گفت هی تو خودتم بهتر نبودی ؛ نمیدونی اون درد تو پات چرا هست ؟ ______________________ ببخشید من امتحان داشتم بعد از ۱۰۹ سال اومدم😔😂
نتیجه 3
@ با انگشتش به سمت اون پسره اشاره کرد و گفت اون میگم ادامه داد : خلاصه انقدر زور زدیم تا یهو انگار سبک شد و همه افتادیم رو هم😂 وقتی اومدیم ببینیم چی شده دیدیم پاش به یجایی تو ماشین گیر کرده بود و بعد وقتی آوردیمش متوجه شدیم پاش به یه جایی خورده و زخم شده بعد چند نفر از پشت سر مرده با جعبه کمک های اولیه به سمت یونگی رفتن که داشت از خجالت آب میشد گریه هام تقریبا به خنده های ریز تغییر شکل داد نگهبانه گفت هی تو خودتم بهتر نبودی ؛ نمیدونی اون درد تو پات چرا هست ؟ ______________________ ببخشید من امتحان داشتم بعد از ۱۰۹ سال اومدم😔😂
نتیجه 4
@ با انگشتش به سمت اون پسره اشاره کرد و گفت اون میگم ادامه داد : خلاصه انقدر زور زدیم تا یهو انگار سبک شد و همه افتادیم رو هم😂 وقتی اومدیم ببینیم چی شده دیدیم پاش به یجایی تو ماشین گیر کرده بود و بعد وقتی آوردیمش متوجه شدیم پاش به یه جایی خورده و زخم شده بعد چند نفر از پشت سر مرده با جعبه کمک های اولیه به سمت یونگی رفتن که داشت از خجالت آب میشد گریه هام تقریبا به خنده های ریز تغییر شکل داد نگهبانه گفت هی تو خودتم بهتر نبودی ؛ نمیدونی اون درد تو پات چرا هست ؟ ______________________ ببخشید من امتحان داشتم بعد از ۱۰۹ سال اومدم😔😂
اووو جالب بود
مایل به آشنایی؟
هوم
وای عالی بود میشه بجا علامت اول آخر اسم بزاری؟مثلا یونگی
یی:
بفهمیم کدومه
عالی مثل همیشه 👌👏
مرسی اجی ❤
😍 💛💜
عالیییی
مممنونممم❤
هایـ کیوتیـ👋
یـ رصتورانـ جدید تاسیسـ شدعـ😋💜
اصمشـ IRهستشـ🙃⭐️
خشحالــ میشمــ بیاینـ🍓😊
برا صفارشـ بــ نظرصنجیمـ برو💜💚
__________________
صوریـ بابتـ تبلیغـ💔T__T
عالی بود:/
ملسی ❤