بعد استاد کاکاشی برای ادامهی ماموریتش رفت تا خودش را لو بده تا از زندان ها اطلاعات جمع کنه که یهو دید. ناروتو اومده ومیگه. استاد. : دخی مخی هارا استاد : کو ناروتو : اونها اونجان 😱😱😱. استاد : ای جان وای چه حالی دارم میکنم. ساسوکه : ساکورا ناروتو کجا رفت ساکورا: اون رو بیخیال جون ساسوکه : بس کن. بعد استاد کاکاشی در راه زندان بود که یهو
تماری اومد بالا سر استاد کاکاشی و گفت : ناروتو گارا به کمک تو نیاز داره. ناروتو : نه من نمیام استاد: برو ناروتو : پی شما چیکار می کنید. استاد : هیشی. ناروتو : ای شیتون ای شیتون. استاد :😠😠😱. ناروتو : باش باش رفتم. بعد در راه ناروتو گفت سبر کن میخوام شیتون بازی های استاد را ببینم
تماری : اه ناروتو شب شد میای بریم ناروتو : نه خوایم میاد. فردا هم نیا میخوام تمرین کنم تماری گفت: احمق وناروتو گفت چی گفتی تماری : گفتم احمق ناروتو :دارم برات تنکیک احضار 🐸 قور قوری. بهش حمله کن وتماری هر کاری کرد نتونست از ✋ قورباغه فرار کنه
بعد انبوه ها اومدند و ناروتو فرار کرد و قورباغه غیب شد 🗡️🗡️🗡️🗡️ تماری : بله هرکی بامن در افتاد ور افتاد. آن بو ها چیزی گفتید. تماری : نه. انبوها: بگیریدش. تماری وای چه مرد جزابی انبو: مممنون ولش کنید بانوی زیبا بفرمایید. درون ذهن تماری : خدا میگه بزنم تو فندقش انبو : با من ازدواج میکنی تماری انبورا یواش کشت و خون اون را به عنوان غذا برای گارا برد
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خیلی باحال بود مثل همیشه😍😍
ممننون