انچه گذشت . یعنی انقدر من محبوب و مشهورم ؟ . سلام قربان بنده . ببین بچه هی نخوای اینجا قربان قربان کنی ها
دستی دستم را با مهربانی ، فشرد به عقب برگشتم چیزی ندیدم به چپ برگشتم چشمانم چیزی یافت نکرد به راست نگریستم چشمانم به هیچ جا جذب نشد به جلو برگشتم باز ، چشمانم چیزی پیدا نکرد به درونم نگاه کردم روحم جسمم را نوازش میکرد
متعجب دستمو انداختم و به حالتی که همیشه با ارش حرف میزدم دستمو دوباره بردم جلو و فشار محکمی بهش دادم که از فشار زیاد انگشتاش از دستم کمی فاصله گرف و گفتم . خوب پس از اول شروع می کنیم سلام که نمیکنم چون ۲ بار کردم معرفی هم نمیکنم چون انگار شما منو بیشتر از خودم میشناسید
با جدیت همیشگیم دستمو اوردم پایین و به قیافه ی متعجبش نگاه کردم و گفتم . خوب جانگ عزیز میتونیم بریم پیش مدیر ؟ و یه تای ابرومو انداختم بالا از بهت در اومد و بغلم کرد وسفت چلوندم و با بغض مصنوعی گفت . خدایا ممنونم که بلاخره یه رفیق همون جوری که می خواستم بهم دادی دمت گرم من از بغل کردن یهوییم اونم توسط یه جنس مخالف شوکه شده بودم و عادت نداشتم برای همین دستام خشک شده کنارم افتاده بود و شوکه تکون نمیخوردم جانگ ازم جدا شد و اشک نداشتش و پس زد و دستمو گرفت و برد پیش مدیر
و اوست که قلبم را از درون قندیل های یخی بیرون کشید و خود اسیر کرد و اوست که گلبگ های رز را که پر پر گشته بودند همچون اشک هایم به عقب برگشت زمان را نگه داشت و نگذاشت بریزند و اوست یاری که عشق نامیده میشود
لایک و کامنت یادت نره چالش . از شعرا خوشت اومد ؟
عالی
ممنونم
خوب بود😐🍻
فقط چرا اینقد کم مینویسی فرزندم؟!😐🥢
ببخشید خیلی سرم شلوغه اصلا وقت ندارم و اینارم خیلی هول هولی مینویسم از این به بعد سعی میکنم زیاد باشه
خواهش😐❤️
عالی
ممنون