
سلام سلام اومدم با پارت ۴ داستانم😍 همین الان لایک کن😉 برای پارت بعد ۱۵ تا لایک میخوام😃
از زبان مرینت: اون اون... لوکا بود باورم نمیشد اون اینجا کار میکرد قبلا بهم گفته بود توی یه رستوران کار میکنه ولی نه اینجا😵😨😱. لوکا: خوش اومدین، بفرمایید نوش جان. و رفت مرینت: خوشکم زده بود نمیدونستم چیکار کنم ولی لوکا هیچی نگفت و فقط یه لبخند زد و رفت حالا باید بهش چی بگم. آدرین: مرینت حالت خوبه؟ چیزی شده؟ مرینت: نه چیزی نشده خوبم.( مرینت و آدرین غذا شونو خوردن و تموم شد و آدرین اینقدر استرس داشت که نتونست درباره ی احساس اش به مرینت چیزی بگه ولی ولی برید ادامه داستان رو بخونید🙄) آدرین: بعد از شام به مرینت گفتم که بریم کنار دریا اونم قبول کرد حالا میتونم حسم رو بهش بگم. ( بچه ها الان که دارم داستان رو مینویسم ساعت ۱ شبه و من خیلی خوابم میاد و چیزی به ذهنم نمیرسه😪)
مرینت: خیلی بابت لوکا ناراحت شدم حالا باید بهش چی بگم. آدرین: مرینت همش تو فکر بود نمیدونستم باید چجوری شروع کنم😖 مرینت: اه الان اصلا حوصله ندارم نمیدونمم اقای آگرست باهام چی کار داشت. آدرین: مرینت من باید یه چیزی رو بهت اعتراف کنم، من از همون روز اول که دیدمت عاشق شدم و میخوام باهات بیشتر آشنا بشم( اینارو سریع گفت) مربنت: چیییی تو اصلا میدونی داری چی میگی، میدونی اون گارسونه کی بود اون دوست صمیمی من بود و از من خواستگاری کرده بود😔 آدرین: خب توهم اونو دوست داری؟ مرینت: نمیدونم آخه خیلی همه چی یهویی شد😓 آدرین : ولی اون گارسونه وقتی تورو با من دید هیچ کاری نکرد شاید دیگه تو رو دوست نداره که براش مهم نبوده. مرینت: نمیدونم😭😢😭😢( اخی بمیرم برات) آدرین: ببخشید مرینت نمیخواستم ناراحتت کنم. مرینت: نه چیزی نیست خوبم فقط باید یکم استراحت کنم. آدرین: خب میای بریم خونه ما؟ مرینت: دیگه انقد پرو نشو دیگه.
پیام بازرگانی: بلایک بلایک بلایک بلایک بلایک بلایک 😛😛😛😛😛😛
از زبان راوی: آدرین مرینتو میرسونه خونشون خودشم میره خونش.( فردا صبح) مرینت: رفتم شرکت و تا خواستم برم توی اتاقم دیدم یکی دیگه توی اتاق منه یه دختر با چشمای آبی موهای زرد. رفتم توی اتاقم سلام کردن اونم سلام کرد و من شروع کردم و یکم باهم دوست شدیم واقعا دختر خوبی بود.( برای کسانی که هنوز متوجه نشدن که اون دختر کیه اون کلویی هستش، و داخل داستان من اون دختر خوب و مهربونی یه😊) کلویی: من تو کل بچه گیم هیچ دوستی نداشم خوشحال میشم با شما دوست باشم. مرینت: اوه باشه حتما منم خوشحال میشم، فقط یه موضوعی هست اینجا تا دیروز اتاق من بود که یهو لایلا وارد اتاق شد. لایلا: خانم دوپن چنگ جای اتاق شما تغییر کرده اینجا الان برای خانم بورژوا هستش.( بورژوا فامیلی کلویی هستش چون اینجا شرکته همه رو با فامیلی هاشون صدا میزنن) مرینت: خب اتاق من کجاس؟ لایلا: اتاق شما کنار اتاق رئیس هستش ایشون گفتن جای اتاق شما تغییر پیدا کنه. توی ذهن مرینت: وای اتاق من پیش اتاق آدرینه که😫😲😞( 😆😆😂😂)
بای😘😘😘🍓🍓🍓💜💜💜💫💫💫
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بچه ها حتما به نظرسنجی جدیدم سر بزنید🌹
عالییییییی
ممنون💜😘
عالیییییی 😍😍😍😍😍😍😍
ممنونم💜🍓🌟😘
😘💓💝
فالویی بفالو 🌝🥤
بچه ها من درسم زیاده شاید هفته بعد پارت بعد رو بزارم. خیلی خیلی ببخشید💜🍓🌟
منتشر نمیشه چیکار کنم؟😭
سلام سوییتی💞کاربر S.R هستم💞💞به همراه 리사💕💕
ما دوتا یه مهمونی گرفتیم که مناسبتاش چیه:🖤🖤💜💜🖤🖤💜💜800 تایی شدن 리사💕💕 و منم برگشتم به تستچی و ادامه داستانمممممممم که تازگیا گذاشتمش👻👻👻👻👻😻😻😻😻😻 یه مهمونی با تم:کیپاپ /گرویتی فالز/هتل ترنسیلوانیا /میراکلس📗📗🍀🍀🌿🌿🍃🍃🍃بدون دعوت
روز پنجشنبه از ساعت 3 عصر به بعدد تااااااااااااااا هروقت دلمون خواست💓❣
لباس خواب/لباس/وسایل شخصیتون(شونه گوشی کیف.......)و/مایو و هرچی خواستینننننننن
جشن در اکانت کاربرS.R و حتما با دعوت نامه بیاین
به داستان منم سر میزنی ؟
البته که سر میزنم💜🌹🌟
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی سریع پارت بعدیو بدههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
چشم، ممنون😘💜