
خب سلام دوستای گلم پارت ۱۱ داستانم هست امیدوارم لذت ببرید ..... ناظر جان عزیزم لطفا لطفا منتشرش کن 😘
کیاراد : نگار رو دیدم که روی زمین افتاده بود داشت از سرش خون میومد همه بالای سرش بودن ولی کسی کمکش نمیکرد یهو این موسوی رو دیدم که اومد بالای سرش و ....... ( امیدوارم خودتون متوجه بشید چون بخاطر اینکه منتشر کنن دیگه نام نمیبرم 😇 بیا ناظر ببین چقدر همکاری میکنم 😌 ) با دیدنش انگار آتیش گرفتم دلیل کارهام رو نمیفهمیدم حتی دلیل اینکه الان با این حال اینجا بودم رو هم نمیفهمیدم به سمت نگار بدو بدو رفتم و بالای سرش وایسادم موسوی رو به شدت پرت دادم جوری که خودش هم تعجب کرد ........... خانم نجم ؟؟؟ خانم نجمممم ؟؟؟ نگاااااااااارررررر ؟ هرچی صداش میزدم پا نمیشد دستام یخ کرده بودن و این موسوی هم ول کن من نبود . موسوی : کیاراد اگه نمیتونی برو اونور خودم میدونم چکار کنم . کیاراد : صدرا ( اسم موسوی ) لطفا ولم کن من همینجوری حالم خوش نیست تو بدترش نکن . کیاراد : نگار و برداشتم و گذاشتم روی صندلی ها تا اورژانس برسه _________________
اورژانس رسید همه میگفتن چیزیش نشده با این دلداری های مسخره بیشتر حالم بد میشد 😒 بالاخره دکترش اومد ...... آقای دکتر چیشده حالش خوبه ؟ دکتر : همسرشون هستید ؟ . کیاراد : خیر . استادش هستم تو دانشگاه اینجوری شدن . دکتر : خب حالش خوبه سرش و بخیه زدیم سِرُمِش تموم شه میتونید ببریدش . کیاراد : خوشحال شدم خیلییییی اما یه چیزی ته دلم سنگینی میکرد یه جورایی از خودم بدم میومد چرا باید امروز من اینکارو میکردم بدون شک هر کس دیگه جای نگار بود شاید فقط بالای سرش مینشستم ولی نفهمیدم گیج بودم شاید بخاطر اینه چند وقته دارم حرصش میدم عذاب وجدان گرفتم نمیدونم !!!! ( راوی : هی آقا کیاراد شمام همش خودتو گول بزن تا کی میتونی ؟ 🤭 ) .......... بالای سرش وایسادم تو خواب اصلا اون تخس بودن قبلی رو نداشت مظلوم بود داشتم نگاش میکردم که چشاش باز شد . نگار : م..م...م...ن این...جا چکار میکنم ؟ . کیاراد : هیسسسس هیچی نگو دو دقیقه دیگه این سرم تموم شه میریم .......
کیاراد : با تموم شدن سرمش حالش بهتر شد با کمک چند تا از پرستاران گذاشتمش تو ماشین امروز دیگه نمیخواستم ببرمش دانشگاه میخواستم هم نمیتونستم ........ نگار : منو کجا میبری ؟ کیاراد : آدرس خونه ات رو بده برسونمت ؟ نگار : من کلاس دارم. کیاراد : اینجوری که نمیتونی بری . نگار : چجوری؟ 😟 کج و کوله شدم ؟؟ 😱 یه آیینه بده خودمو ببینم ..... یه آیینه بدهههههه .... کیاراد : از کارهای این دیوونه خندم گرفته بود 😂 کج و کوله که بودی ولی خب چیزیت نشده نترس 😁 . نگار : خب حالا تو یه آیینه بده . کیاراد : میگم چیزیت نشده گیر نده 🤫 . دو دقیقه بعد _________ نگار : نگه دار ........ میگم نگه دار خودمو پرت میکنم بیرون هااااااااااا . کیاراد : باز چته جنی شدی ؟ . نگار : تو که نمیزاری من خودمو ببینم میخوام برم از یه مغازه آیینه بگیرم . کیاراد : وایییییییییی خدااااااااا این دختر رسمن دیوانه به تمام معنا بود از کم آوردن پیشش بیزار بودم ولی میدونستم حالش خرابه باهاش راه اومدم ....... خیلی خب بشین بهت آیینه میدم ...... بیا نگاه کن همون بیریخت قبلی هستی . نگار : وای چقدر زشت شدم 😰 . کیاراد : بودی خانم . نگار : منو ببر خونمون . کیاراد : دیگه بهم گیر نداد و این خودش جای تعجب داشت
نگار : ازتون ممنونم بخاطر کل امروز هم از کلاساتون عقب موندید هم از پروژه 😔 . کیاراد : عیب نداره . نگار : همین ؟ 🙄 من یک ساعته تو ماشین کلمه به کلمه دارم براتون متن عذر خواهی جمع و جور میکنم بعد همین دو کلمه جواب منه 🥲 . کیاراد : خب چی بگم میخوای بگم عیب داره فردا بیشتر ازت کار میکشم ؟ . نگار : نه نمیخوام 😶 من برم دیگه خدانگهدار . کیاراد : خداحافظ . نگار : چی شد چی شد ؟ خداحافظی کرد ؟ 😐 ( راوی : خب آدما تغییر میکنن اینم کرده بده مگه ؟ ) نگار : نه بابا بد کجا بود ........ این آقا کریم دهن لق اومده بود به مامان و بابام گفته بود اونام تا من رسیدم خونه بهم حمله ور شدن حدود یک ساعت همه چی رو براشون تعریف کردم بعدش مامانم بردم تو اتاق بخوابم 😐 وسط ظهر چه خوابی آخه مادر من ؟؟. آراد نیومده بود همیشه این موقع ها میومد ولی امروز نیومده بود ....... بیخیال بابا یه امروز و از دست این گودزیلا فرار کردی بگیر بخواب 😴
کیاراد : بعد از رسوندن نگار دیگه خودم نرفتم دانشگاه حوصله دانشگاه نداشتم سرم درد میکرد همش فکرم درگیر بود تصمیم گرفتم برم پیش حامد یکی از دوستام بود همدم خوبی بود کلا ......... چند دقیقه بعد دم در خونشون وایسادم. حامد : سلام کیا چقدره ندیدمت چقدر بزرگ شدی 😁 . کیاراد : سلام . هنوزم بلد نیستی مث آدم حرف بزنی ؟ . حامد : ما که مثل شما استاد نیستیم 😌 . کیاراد : حامد اینا رو ول کن حالم بده ......... حامد قیافه اش رو شبیه این دخترا کرد و گفت . حامد : ویشششش خدا مرگم بده شوهری چرا حالت بده 😱 . کیاراد : پُقی زدم زیر خنده 😂 خدا نکشتت حامد دیوونه . حامد : نه جدا از شوخی چته . کیاراد : فعلا نمیتونم بهت بگم فقط اگه میتونی یکی از اون دمنوش هات برام درست کن . حامد : زن که نگرفتی کلفت گرفتی 😒 . کیاراد : کوفتتتت دیوونه ولم کن 😂 ............. گوشیم رو از تو جیبم بیرون آوردم مامانم زنگ زده بود ولی حال و حوصله نداشتم جواب بدم بیشتر خسته بودم . حامد : کیاراد ..... کیاراااااد .... کیااااااراااااااددددد هوووووو اِ خوابید بیا اینم از شانس ما تا اومدیم دو کلمه حرف بزنیم خوابید 😒
خب دوستان این پارت هم تمام شد امیدوارم خوشتون اومده باشه 🥰🥰🥰🥰 ناظر جان لطفا ردش نکن به خدا نمیدونی با چه بدبختی وقت گیر آوردم که اینو بنویسم یعنی ردش کنی بیچاره میشم مرسیییییی 😔❤ خب دیگه حرفی چیزی ندارم بای بای 🤐😘
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییی بود😁
تشکر گلم
عالییییییییییییییییییی
خیلی ممنون 🥰
عالی
میگم کی پارت بعدی را میزاری😁
معلوم نیست شاید هفته بعد شروع کنم
باشه مرسی منتظرم هرچه زودتر بزاری چون خیلی خوب مینویسی
عالیییییی
معرکه بود (◍•ᴗ•◍) ❤
خیلی ممنونم روژانی 😁
(◠‿◕) خواهش
عالی
مرسی 😁