خب خب همنطور که گفتم برگشتم اینک از پارت یکی اجی دنیام رو پیدااا کنه😭😭
بریم...
از. زبان کت نوار : دست لیدی باگ رو کشیدم بغلش کردم و رفتم پشت یه ساختمون😥 لیدی باگ داشت گریه میکرد منم توی ب*غ*ل*م داشتمش😍😍😍 میخواستم باهاش درباره اون سرور حرف بزنم اما... گریه اش بند نمیومد که نمیومد😑
بعد از ده دقیقه 🤣🤣 از زبان لیدی: هنوز میخواستم گریه کنم ولی دیگه اشکی نداشتم😂😂 تو ب*غ*ل کت گریه کردن خیلی حال میداد، از زبان کت : بالاخره گریش تموم سد گفتم یعنی کیه؟؟ لیدی یکم فکر کرد و گفت (بالاخره میفهمیم بیا بریم) دست هم رو گرفتیم و رفتیم
به اون شرور رسیدیم .... باهاش جنگیدیم یهو فهمیدم کیه!!!! باید مدیر ساختمون باشه
بچه ها شما که نبودین . یه اتفاقی تو ساختمون افتاد ( لایلا: هی مدیر ا*ح*م*ق تخت منو کت باید یکی باشه مدیر: امم...... اما....لید....لیدی باگ و کت نوار پ*ی*ش هم م*ی*خ*و*ا*ب*ن تا شما یه تخت داشته باشین .. لایلا:مدیر بی مصرف
یهو حواسم به اون اتفاق بود که ..(بچه ها الیا اتفاقی شنیده بوده و به لیدی گفته بهم شلیک کرد جاخالی دادم و خوردم به دیوار کت داد زد(مراقب باششش😮😮😮😥😥😥) اون دوباره بهم شلیک کرد منم اسیب دیده بودم و نمیتونستم از جام بلند بشم🥵🥵 چشام رو بستم و حس کردم بدنی بهم برخورد کرد😕 چشامو باز کردم و.......
یهو حواسم به اون اتفاق بود که ..(بچه ها الیا اتفاقی شنیده بوده و به لیدی گفته بهم شلیک کرد جاخالی دادم و خوردم به دیوار کت داد زد(مراقب باششش😮😮😮😥😥😥) اون دوباره بهم شلیک کرد منم اسیب دیده بودم و نمیتونستم از جام بلند بشم🥵🥵 چشام رو بستم و حس کردم بدنی بهم برخورد کرد😕 چشامو باز کردم و.......
خب خب اینم از این مرسی که باهام همراه لودین قسمت بعد احتمالا فسکت اخره اما یا برای این فصل دو میزارم یا یه داستان دیگه میزارم
نظرات بازدیدکنندگان (0)