سلام من اومدم با پارت ۴ از داستانم 🙂 امیدوارم خوشتون بیاد الان ساعت ۱۱ است و ۱۴ بهممن ماه هستم وقت اضافی اوردم گفتم بنویسم 🙃🙃 هنوز هیچ پارتی از این داستان منتشر نشده و من دارم هروز یه پارت مینویسم شایدم روزی ۲ پارت مثل امروز البته تا حالا سابقه نداشته 😍 بریم برای داستان
اینقدر با ویانا و تیکی و پلگ فکر کردیم اما به هیچ نتجیه ای نرسیدیم 😶 . تیکی گفت : من هرچی فکر میکنم هیچ فکری به ذهنم نمیاد . پلگ گفت : منم همینطور 😔😔 ☆ : حالا چیکار کنیم . ♡ : من نمی دونم . بعد گفتم نباید هویت کت نوار لو بره الان مرینت داره میاد بالا ♡ : که یکهو
اینقدر با ویانا و تیکی و پلگ فکر کردیم اما به هیچ نتجیه ای نرسیدیم 😶 . تیکی گفت : من هرچی فکر میکنم هیچ فکری به ذهنم نمیاد . پلگ گفت : منم همینطور 😔😔 ☆ : حالا چیکار کنیم . ♡ : من نمی دونم . بعد گفتم نباید هویت کت نوار لو بره الان مرینت داره میاد بالا ♡ : که یکهو
دیدم یه شرور داره میاد ایمجا اما مرینت نیمد بالا رو تخت خوابید من گفتم من مدریتتون میکنم 😊 ♡ : پلگ برو پیش صاحبت ، ویانا برو مرینت رو بیدار کن و تیکی تو هم همراه ویانا برو . همه دهنشون باز مونده بود گفت چقدر سریع برنامه ریزی کردی 🤯🤯🤯🤯 ♡ ما اینیم دیگه 😁
بعد از انجام همه کارها لیدی باگ و کت نوار رفتن و با اون شرور جنگیدن بعد از نیم ساعت خسته شدند که لیدی باگ گفت : لاکی چارم بعد از اینکه فهپید با اون وسیله چیکار کنه انچامش داد و واونا برنده شدن
از بان مرینت : رفتم خونه تلویزیون رو دوشن کردم نادیا داشت اخبار میگفت : فهرمامانان شهر ما یک بار دیگه پیروز شدن 😉😉 بعد از پیام بازرگانی با ما همراه باشید . پیام بازرگانی تموم شد و گفت بنیان آگراست به چند تا مدل احتیاج داره و خود آقای آگراست اونا رو انتخاب کردن و ما از همه ی شرکت کنندگان میخوایم به استدیو ما بیان و تا آقای اگراست نتایج را علام کنه
بریم فردا عصر در استدیو : گابریل گفت اسمای انتخاب شدگان . متعسفانه از بین ۱۰ نفر فقط دو نفر انتخاب شدن دوتا خانم که من بین اونا یکی رو انتخاب میکنم . مرینت خیلی نگران شد . گابریل گفت : خانم جولیکا کافین و خانم مرینت دوپنچنگ خیلی خوشحال شدم اما شاید من حذف شم بعد گابریل گفت . از بین این دونفر من ....
خانم مرینت دوپنچنگ رو انتخاب میکنم . من خیلی خوشحال شدم . و آدرین هم همینطور اما نمیفهم اون چرا باید خوشحال باشه اون که کاگامی رو دوست داره 🙄🙄.
الان ساعت ۱ شبه 😬😬 من اومدم سراغ این پارت از زبان آدرین : رفتم و به مرینت تبریک گفتم اون گفت ممنون اما تو که دوست داشتی به جای من کاگامی جونت مدل شه 😒😒😒 تا خواستم حرف بزنم اون رفت من خیلی ناراحت شدم . ♡ : دوستان مرینت وقتی با آدرین حرف میزنه دیگه به لکنت نمیوفته .
برام سوال بود که مرینت چرا قبلا به لکنت میفتادو الان به لکنت نمیوفته ؟؟ ذهنم درگیرش شد اما به نتیجه ای نرسیدم . ☆ : مگه تا حالا شده برسی 😐😐😐 . با من درست حرف بزن ویانا 😤😤 ☆ : نزنم چی میشه ؟ ♡ : بچه ها آروم باشد لطفا
دوستان من تبلتم خراب شده بود چند روز پیش برای همین اصلا نمیدونم کجا بودیم پس میریم از اونجایی که آدرین گفت من دلیل اینکه وقتی مرینت باهام حرف میزد لکنت میگرفت اما الان نمیگره رو نمیفهمم
از زبان مرینت : با اینکه آدرین رو دوست داشتم اون منو دوست نداشت 😭😖 . برای همین تصمیم گرفتم فراموشش کنم و بزارم اون با کاگامی باشه چون اون منو دوست نداره 😖😖😖 . ناراحت بودم خیلی ناراحت بودم رسبدم به خونه ، رفتم تو اتاقم و رو تختم دراز کشیدم و تا تونستم گریه کردم .
خب ممنونم که این پارت رو انجام دادید 😘😘 لطفا کامنت بزارید . راستی عکس این پارت لباسیه که مرینت با اون میره سر صحنه و امتحان میگره و اینا .
دوستان پارت ۵ منتشر شد 🥳🥳🥳
همین دیشب البته .
عالیییی بود🤩🤩
مرسی عسل جون
راستی عسل بیا پارت ۱۱ داستان نگین .
حوصلم سر رفت .
باش من دائم اونجام ولی نظر میدم بعضی هاشون حذف میشند😫😫😫😫
عالی محشر مینویسی😍😍😍😍😍
مرسی آجی که داستانمو خوندی 😘😘
عالییییی بود😍❤
مرسی ثنا 😘
ممنون ثمین جون بازم بزار
خوشحالم که دختر عمه ی نویسنده ای مثل تو دارم
تاحالا اصلا نویسندگی نکرده بودی چطور تونستی اینقدر خوب باشی
نگو که میری کلاس
ممنونم دنت جونمومن خوسحالم دختر دایی مثل تو دارم
نه بابا کلاس چیه !!
عالییییییییییییییییییی بود 😍
ممنونم آجی زهرا 😘
عالی بود آجی
بعدی رو زود بزار💚🤍💚🤍
ممنونم که کامنت میزاری آجی نگین 🤍💜
من تا پارت ۷ وارد سامانه کردم . 🤍💚
یه اتفاقی برام افتاد نتونستم هر روز بنویسم 🤍💙
عالی مثل همیشه💙💕👏👏👏
ممنون به خاطر نظرت
و ممنون که داستانم رو میخونی و نظر میدی .
لطفا به دوستات هم معرفی کن
عالی بود❤️
بعدی
خیلی ممنون آرمیتا جان 💙
من تا پارت ۶ وارد سامانه کردم در حال نوشتن پارت ۷ هستم