سلام من آمدم با پارت دوم
سلام دوستان اومدم با قسمت دوم داستان. قبل از اینکه برین سراغ داستان نکته ای را بگم قیافه جان کلو فعلاً عکس همین پارت است. الان بریم سراغ داستان👈👈👈👈👈👈
امروز ساعت 13 وزیر دفاع برای بازدید به مرز نیویورک میره و بعد ساعت 16:30 برای سخنرانی به تالار کارنگی میره. در راه به تالار کارنگی کلی محافظان او را ساپرت می کنند که من نمیتوانم آن موقع به او حمله کنم بهترین جا داخل تالار کارنگی است که از قبل پیش بینی کرده بودم. بهترین تله ام را داخل تالار کارنگی قرار دادم و باید بقیه تله هایم را در راه قرار بدم که اگر نیروی کمکی آمد مانعش بشوم ولی به آنها صدمه نرسد فقط مانعشان بشود. (میریم به 30 دقیقه مانده به سخنرانی👈)
(نکته: جان بقیه تله ها را قرار داده) الان در تالار کارنگی را باز کردند و چیزی که فکر نمیکردم اتفاق افتاد. مردم دارن حجوم میارن و بیلیت های تالار کارنگی داره فروش میره ولی حیف مردم که نمیدونند که وزیر دفاع چجور آدمیه.(30 دقیقه بعد👈👈) همه جا پر شده اصلا جای خالی نیست حتی بعضی از مردم واسادن و منتظر وزیر دفاع.( 5 دقیقه بعد👈👈) الان وزیر دفاع اومد و باز حدس من درست بود. یک لشکر کامل از او محافظت میکردند خشبختانه تله ای بزرگ کار گزاشتم.(نکته: تله ای که جان کار گذاشته اینه: یک دونه اسنایپر که به سمت جایی که وزیر دفاع قراره حرف بزنه نشونه رفته.چندین تا مسلسل که سکو نشونه رفتن و همه ی اینها با یک شماره به کار میفتن.)
( ساعت 17:45👈👈) تا الان که سخنرانی خوبی کرده ولی چه فایده که عملی توش نیست و فایده ای برای مردم نداره وقت ضرر برای مردم داره.( 15 دقیقه بعد یعنی ساعت 16:00👈👈) الان وقت فعال کردن تله ام است.(نکته: الان جان با گوشی داره به تلفونی که برای تله اش گذاشته زنگ میزنه.شماره اش ...... خودتون یک شماره ای بگذارید و در کامنت ها بگین. 15 دقیقه بعد👈👈) وزیر دفاع مرد و محافظینی که در اطرافش بودند. تله ام که در داخل تالار بود درست کار کرد و همین طور تله هایی که بیرون تالار بودند. در این 15 دقیقه قتل عام راه افتاد و من الان باید برگردم مخفیگاهم که در آنجا استراحت کنم و وسایلی که میخواهم را بردارم که فردا ساعت 12 به سمت مادرید پرواز دارم. در رابطه با وزیر دفاع هم باید بگم که من کلی اطلاعات در رابطه به او داشتم و همه ی اون ها بعد از رفتنم منتشر میشوند در تمام صفحات اجتماعی و تمام کانال های تلویزیون.(نکته: این اطلاعات به صورت فیلم است)
1:30 ساعت دیگر باید به سمت مادرید پرواز کنم و پیش دوستانم بروم. خیلی دلم برای دوستانم تنگ شده بیشتر از همه دلم برای رابرت تنگ شده ولی نمیدانم کجاست. در مادرید دوستانم در گروهی به نام c1 کار میکنند و من وقتی به مادرید برسم برای آنها کار میکنم ولی مهم تر از این باید خودم را از نو بسازم . آدمی بشوم که دیگر کسی نتواند به من آسیب بزند چه روحی چه جسمی.
(چون پرواز نیویورک به مادرید 8:30 طول میکشد. میریم به زمانی که جان کلو به مادرید رسیده و در گروه c1 استخدام شده پس 10 ساعت بعد👈👈) الان در مخفیگاه گروه c1 هستم و به آنها داستان زندگی ام و دلیل رفتنم از نیویورک را به آنها گفتم. آنها هم خوب رفتار کردند و گفتند: خیالتان راحت ما به شما فرست میدهیم که خودتان را از نو بسازید.
از زبان باک: از موقعی که من و جاناتان به گروه c1 ملحق شدیم 2 سال گذسته ولی الان 2 ماه که به گروه شک کردم چون بعضی اوقات کار های عجیب انجام دادن و وقتی که دلیل انجام آنرا میپرسم میگن تو کاری به دلیلش نداشته باش و دستور را اجرا کن. میخواهم این را به جان بگن ولی میترسم چون او اوضاع خوبی نداره. شاید ظاهرا چیزی نشون نده ولی باتنا داغونه، بدجوری هم داغونه. اما به جاناتان گفتم ولی اون قبول نکرد گفت که من خیلی بد بینم و چیز های دیگه ولی به او حق میدیم چون تمام فکر و ذهنش جان و به چیز دیگه ای هم فکر نمیکنه. اصلا دلیل اصلی اومدن جان به مادرید و استخدامش در c1 خود جاناتان بود. جاناتان جان کلو رو خیلی دوست دارم یه جورایی مثل برادر هم میمونن.(نکته:از خوصوصیات جاناتان برایتان بگم: خوصوصیات خوبش :یکی از خصوصیات خوبشحاضر جونش رو برای امنیت دوستاش بده و وقتی کاری به او سپرده میشه تا آخرش میره. اما جاناتان خصوصیات خوب زیدی داره و اما خصوصیات بدش: به چیزی شک نداره و وقتی جایی استخدام میشه بدون هیچ دلیلی دستورات را انجام میده. خوصوصیات باک: خوصوصیات خوبش:یکی از خصوصیات خوبش وفاداری به دوستانش و کسی که در کنارش آروم میشی. اما باک خصوصیات خوب زیدی داره خصوصیات بدش:زیادی به همه چیز شک میکنه. ولی به دوستاش یعنی جاناتان و جان اصلا شک نداره)
از زبان جان کلو:(2 روز بعد👈👈) دو روز از استخدام شدن من در c1 میگذره. اما من به این گروه شک کردم چون فعالیت های مشکوکی میبینم مثلا 1-کدوم گروه مزدوری به دانشمند مواد های شیمیایی نیاز داره2- اصلا چرا باید بخش ممنوعه داشته باشه. چرا؟ وقتی از آنها این سوالات را میپرسم یا جواب نمیدن یا جواب سربالا میدن. باید از کارایشان سر در بیارم تا ببینم کاری که دارن میکنند به نفع مردم است یا نه. اگر به نفع مردم نباشد کل این ساختمان و تمام کارکنانشان را نابود میکنم و اگر به نفع مردم باشد از آنها دفاع میکنم ولی تا موقعی که مردک ندارم نمیتوانم اقدامی انجام دهم.
از زبان جاناتان:(2 روز بعد👈👈) من هم مثل باک به گروه شک کردم باید برم اول به باک بگم.( چند دقیقه بعد👈👈) جاناتان:سلام باک. باک: سلام جاناتان چی شده؟ جاناتان: من هم مثل تو به گروه شک کردم بعضی از کار هایشان مشکوکه. باک: اره خیلی هم مشکوکه فکری داری؟ چون من فکری ندارم. جاناتان نظرت چیه بریم به جان بگیم؟اگه بگیم قطعا کمکمون میکنه باک:باشه بریم. از زبان جان کلو: تو فکر بودم که دیدم جاناتان و باک دارن میان سمتم. جان:چی شده؟ جاناتان و باک: ما به کار های گروه شک کردیم. بعضی از کار هایشان مشکوکه. جان: اره منم شک کردم دارم در این باره تحقیق میکنم. جاناتان و باک: به نتیجه ای هم رسیدی؟ جان: اره به یه نتایجی رسیدم. جاناتان و باک: خوبه. حالا به چه نتایجی رسیدی؟( نکته: دوستان الان جان داره تا اونجایی که اطلاعات به دست اورده به جاناتان و باک میگه. ولی من الان کار مشکوک C1 را میگم:گروه C1 داره رو ماده ای آزمایش میکنه که باعث میشه انسان را خیلی وحشی موجودی شبیه زامبی ولی بدتر و تحت فرمان خودشان در بیاره. اگه انیمیشن resident evil دیده باشید یا بازی اش را انجام داده باشید منظورم یه همچین چیزی است) (1 روز بعد👈👈) الان با کمک دوستانم کلی اطلاعات بدست آوردم. اگه c1 ساخت این ماده را تمام کند نه فقط مردم ماردید و اسپانیا بلکه تمام مردم جهان اسیب میبینند. باید جلوی آنها را بگیرم الان شب است فردا ساعت 6 عصر اینجا و تمام کارکنان و دانشمندانش را نابود میکنم.(این داستان ادامه دارد....)
امیدوارم خوشتان آمده باشد لطفا 🙏🙏🙏نظرها و عقایدتون را بگید چون برای من ارزشمند است تا قسمت بعدی خدانگدار👋👋👋👋.
نتیجه 1
امیدوارم از تست خوشتان آمده باشد.
نتیجه 2
امیدوارم از تست خوشتان آمده باشد.
نتیجه 3
امیدوارم از تست خوشتان آمده باشد.
نتیجه 4
امیدوارم از تست خوشتان آمده باشد. ممنون از تستچی
نظرات بازدیدکنندگان (0)