ببخشید این پارت دور اپ شد اخه 9 جا دیگه داشتم فیک اپ میکردم و واقعا وقت نداشتم
امروز از هاوایی برمیگشتم توی این مدت سعی کرده بودم به کوک فکر نکنم و فراموشش کنم والبته موفق هم شدم اما احساساتم و از دست دادم تمتم مدت خودمو با الکل و موسیقی جاز سرگرم میکردم زندگی برام تفاوتی نداشت و اون لذت قبلیو از دست داده بود میدونید همه اینا تقصیر عشقه عشق ! بعد از عاق شدن هیچ چیز مثل قبل نمیشه . میتونه شیرین تر کنه زندگی رو و یا میتونه زندگی رو به جهنم تبدیل کنه و اینا هیچکدوم تقصیر معشوق نیست ! شاید اگر عشق وجود نداشت زندگی قشنگ تر بود ...!
قبل از رسدن به فرودگاه ا.ت زنگ زد و با ذوق شروع کرد به حرف زدن مبنی بر اینکه داره قرار میزاره و اضافه کرد حتی نمیتونم باور کنم که اون کی هست ! من هم متقابلا ازش خواستم که بهم گه کی هست اما اون درجواب بهم گفت این طوری مزه اش از دست میره و باید خودم ببینمش من هم اصراری برای گفتنش نکردم و با اونچه که اون میخواست موافقت کردم و بعد اضافه کرد که دلش هم برای خنده مستطیلی هم تنگ شده و میخواد زود تر من رو ببینه! هنوز چند ساعتی نشده بود که از فرودگاه به خانه رسیده بودم که باز هم برای ماموریت جدیدی تلفتن زدن . به خاطر کرونا گرفتن .شوگا. جین و نامجون کمپانیمدتی فعالیت هارو لغو کرده بود و اونا میخواستن که برای یه ماموریت توی گوانجو برم باید با یه تیم برای گرفتن یه ساک و کشتن تعداد مشخصی میفرتیم البته من توی این مدت همچین ماموریت هایی نگرفته بودم و نمیدونم چرا برای همچین ماموریت پرریسکی اعزام میشدم....!
این ها خلاصه ای از خاطرات چند هفته اخیر بود والان ساععت 8 صبح به سمت گوانجو میرم . یک هلیکوبتر نسبتا کوچک با15 نفر ادم همراه باخودم. همراه ما 2 انم جوان بودن که یکی از اون ها ا.ت بود.مدتی بود که خواب درستی نداشتم برای همین سرم رو روی لبه صندلی تنظیم کردم و اروم به خواب عمیقی فرو رفتم با صدای ا.ت برای پیاده شدن از خواب پریدم .اونجا تقریباریه خرابه بود که پر از اهن غراضع بود خیلی نگذشته بود که یه ماشین بزرگ دنبالمون اومد وسوار شدیم توی مسیر کار هایی رو قراربود انجام بدیم رو مرور کردیم
وظیفه من این بود راس ساعت 4 و 5 دقیقه وارد انباربشم و بعد از علامتجی چانگ (یکی از همکار ها) مردیرو که لباس کرمی پوشیده روبزنم وتوی این فاصله جی چانگ از اتاق خارج میشه و ا.ت برای پاک کردن صحنه قتل که از قبل اموزش دیده بود وارد بشه . استرس عجیبی داشتم . صدای گلوله ها فریاد ها و شکسن وسایل ر ومغزم رژه میرفت .صدای دوبل گلوله بلند شد ساعت و چک کردم درست سر موقع ! سریع ازماشین پیین پریدم و به محل تعیین شده رفتم
اشاره کرد... تفنگ رو روی سرش نشونه گرفتم و جی چانگ ازاتق خارج شد! مرد برگشت و قیافه کسی رو که قرار بود بکشم رو دیدم همیشه بهم میگفتن قبلاز کشتن به قیافش نگاه نکن چون ممکنه مانع انجام کارت بشه . اما این بار فرق داشت . اون فرد کوک بود
دست هام سست شد. قرار بود چه اتفاقی بیاته؟! ...بنگ....صدای گلوله...! دردی که توی ناحیه کمرم حس کردم باعث شد توان وایسادن نداشته باشم " ا.ت جلوی اومد . سرم رو توش دستاش گرفت و گفت:(مستر کیم همه اینا بازی بود...چرا زمانی که انقدر مشکوک بودی کوک بایداستخدامت میکرد؟! چرا انقدر احمق بودی؟ اهههه تمام اینا نقشه برای این قتل تو بود که خوشبختانه تو همونقدر احمق بودی که با ماهمکاری لازم رو بکنی و با تشکر از کوک که انقدرخوب ترو میشناخت و اره اون کسی من باهاش قرار میزاشتم کوک بود) درد نمیزاشت حرف بزنم و نفس های اخرم بود که مردی وارد اتاق شد و اون همون کسی بود که فکر میکردم کشتمش. اولین قطره اشک از گونه ام فروریخت و پلک هام بسته شدو این بود اخرین لحظات زندگی من...!
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
یعنی واقعا باید خودم با دستای خودم ببرم تیمارستان تحویلت بدم😐
مرتیکه این کار بود تو کردی🥲 چرا با کوکی و ته ته من اینکارو کردی🥲 نمیبخشمت🥲💔
ولی خیلیییییی دوست دارم آجی میدونی؟!🤤
آجیه خودمی😘
ولی میخام بکشمت😐💜
گلوله میقولی؟😂
دلم میخواد دهنمو وا کنم گوهر افشانی کنم ولی میترسم بچه مچه اینجاها باشه یونو؟🙂😁
گوهر نریز که ممد میاد من و تو چنج و باهم از صفحه روزگار محو میکنه 😂😂
بل ممد بعضی وقتا میشه و.ح...ش.ی امازون
ببخشید نتونستم جوابتو بدم عیبی نداره
برای تولدمم یه مهمونی دارم هروقت حاضر بودی بگو
اوکیه 💕
اهای تو نویسنده...... شده😐مگه مریضی خواهرم که میزنی تهیونگو میکشییییییییییی😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐
خیلی ممنون😂 ولی اون نقطه چین خوردم کرد 😂😂😂
کوک از تو انتظار نداشتم
درس این پارت:از همه هر انتظاری داشته باشید😂
هلو ملو چطورین مهمونی دارم
همه به مهمونی من دعوتن
تم مهمونی من قرمزه اگه خواستی بیا
خوشحال میشم
دیر دیدم 😐
اجی عالی بود دمت گرم خیلی خوب بود خسته نباشی ❤️🥺😘
اگه وقت کردی باز توروخدا ادامه عشق سلطنتی رو بزار خیلی قشنگه البته بد تمومش نکنی ها چون تو داستان هزار تا دردسر بود🙏🏻🙏🏻
سلامت باشی عاجی 😁
اره حتما بعد این مینویسم
چشم😂🤣
مرسییییییییییییی😘🥺❤️🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
اجییییییییییییییییییی پیدات کردم من اکنت ام پرید مجبور شدم دوباره اکانت بزنم من کاربر mafia1995 هستم همونی که داستان تو منو کشتی رو مینوشت😢😢😢
عههه سلام 😆
دیدم نبودی 🙂
سلام اجی😢
خوبی؟!
ادامه شو میزاری؟!
میشی ت خوبی
نمیدونم چون ممد نمیزاره داستان مافیای بنویسیم پاک میکنه
عه چرا من میخواستم بعدیشو مافیا بنویسم🙁😂
ولی فکر کنم اگه خشن نباشه زیاد و انحرافات نداشته باشه قبول کنن
میخواستم منم اینو خشن کنم ولی سایت محدود کرد دیگه
اره مجبورم سانسور کنم خیلی گنا دارم😐
حالا نمیتونی😐
اخی😂😆