
های گایز ایم یور هوپ یور مای هوپ ایم جیهوپ😐😐
با صدای جونگ کوک از خواب بلند شدم جونگ کوک: ا/ت بلند شووووو صبح شدههههه ا/ت: چیههه چی شدههه زلزله امدههه جونگ کوک: ها نه زلزله نیومده بلند شو آفتاب در آمده ا/ت: میخوای فتو سنتز کنم؟ جونگ کوک: دختر ی بی مزه 😑 ا/ت: خب بلند شو برو بیرون میخوام لباس عوض کنم جونگ کوک: باشه پس زود لباس عوض که میخوایم بریم بیرون ا/ت: کجا میخوایم بریم؟ جونگ کوک: میریم با هم گیم بزنیم چون امروز بازی مورد علاقم امدههههه ا/ت: واقعا باشه معلومه دیگهه من میبرممم 😎 جونگ کوک: میبینیم 😎

نویسنده: ا/ت لباس عوض کرد و رفتن 👆 رسیدن اونجا کلی بازی کردن ا/ت هی میباخت ا/ت: این قبول نیس تو هی حواسمو پرت میکردی جونگ کوک: به من چه که تو حواس پرتی ا/ت: تو داداشمی؟ چرا نمیزاری یه بار آبجی کوچولوت ببره گریه کنم؟ جونگ کوک: باشه برای اینکه از دلت در بیارم چیکار کنم؟ ا/ت: بستنی شکلاتی بخر برامم جونگ کوک: باشه نویسنده: اونا رفتن بستنی شکلاتی خوردن میخواستن که برن ا/ت: جونگ کوک میگم اون تهیونگ نیس؟ جونگ کوک: اره خودشه اینجا چیکار میکنه ا/ت: نمی دونم رفتن جلو جونگ کوک دستشو گذاشت رو شونه تهیونگ برگردودنش جونگ کوک: تهیونگ اینجا چیکار میکنی هانن؟ تهیونگ: امم چیزه امدم بستنی بخورم یهو یه دختره امد به تهیونگ عش قم بیا بستنی خریدم از زبان ا/ت وقتی اون دختره به تهیونگ گفت عش قم انگا دنیا رو روی سرم خراب کرده بودن ا/ت: این کیه تهیونگ؟ ا/ت: بگو اینا همش یه دروغه تو منو دوست داری منم تو رو بگووووو چرا ساکتی 😭😭😭 جونگ کوک: ا/ت آروم باش خودم حساب این عو ضی رو میرسم ا/ت: جونگ کوک صبر کن تهیونگ تو منو دوست داری آره؟ تهیونگ: ا/ت متاسفم ولی من تو رو اصلا دوس نداشتم ا/ت: پس چرا وقتی من بهت اعتراف کردم دوست دارم تو هم گفتی منو دوست داری؟ هانن تهیونگ: چون نمی خواستم دلتو بشکنم ا/ت: الان دل من نشکست؟ الان خورد نشدم؟ ا/ت: جونگ کوک بیا بریم خونه
رفتن خونه کوک: حالت خوبه ا/ت؟ ا/ت: ا آره خوبم کوک: ولی اینطور بنظر نمیرسه ا/ت زد زیر گریه داداشی من اونو خیلی دوس داشتم و و ولی بهم خی یا نت کرددد حالا چیکار کنم چطوری فراموشش کنم؟ کوک: ششش آروم باش عزیزم قول میدم انقدر خوشحالت میکنم که اونو فراموش کنی ا/ت: ممنونم داداشی
فردا صبح کوک: ا/تتتتت بیدار شوووووووو بیو بیا اینجااااااا ا/ت با لحن خوابالو: چیه چیده دوباره اه کوک: بیا ببین کی امدهههه ا/ت رفت پایین چیه کوک خونه رو رو سرت گذاشتی یهو چشمم خورد به یه مرده که پشتش بهم بود خیلی اشنا بت نظر می اومد مرده برگشت دیدم جیمینه ا/ت: جییییمیییین پرید بغل جیمین خیلی خوشحالم که از آمریکا امدی دلم برات تنگ شده بود موچی جیمین: منم دلم برات تنگ شده بود ابجی کوچولوی من

بقیه ش نتیجه 😐
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلیی خوفههههه
عررر چه خوجملههه داستانت🥺😍😍
اخجون بلاخره امد