بریم بخونیم کامنت فراموش نشه💖💗💗💗💗💟💟💟❤❤
از زبون لیدی باگ :دیگه وقتم داشت تمام میشد باید میرفتم! خواستم پرواز کنم ولی میترسیدم،بلد نبودم بخواتر همین سریع فرار کردم و قایم شدم! وکی نزدیک بودااا😥 تیکی :کارت خوب بود، مرینت:الان ادرین داره چیکار میکنه!؟ تیکی:تو دنیای خودتون الان ۱ ثانیه گذشته🙂 مرینت: وای
خب بریم سراغ ادرین از اون چه خبر؟
ادرین :پلگ چقدر امروز داره خوش میگذره نه؟🙂 پلگ:😉اره ادرین پلگ به چی زل زدی!؟ پلگ باید بریم سمت اون نوره! ادرین:کدوم نور؟ پلگ :اوناهاش ادرین :نمی تونم مرینت منتظرمه! پلگ:برو دیگه!!سریع بر میگردیم🙂 ادرین به سمت نور حرکت کرد و یه گوی الی دید! ادرین:این چیه؟ پلگ دستت رو بذار روش و چشمات رو ببند😊 ادرین همین کار رو کرد ،ادرین:سوپرایزه؟ پلگ:امتحانه😊 ادرین:چی؟ تا خواست چشماش رو باز کنه دید یه دنیای دیگه هست که دم ماهی در اورده😲
خب این داستان بیشتر درمورد زندگی مرینت پس ادرین رو بی خیال بریم ببینیم از مرینت چه خبر، به نظرتون قیافه ی ادرین وقتی دید دم ماهی در اورده و پری دریایی شده چه شکلیه؟ مرینت دریایی چطور؟
مرینت:تیکی من باید یاد بگیرم پرواز کنم و باید تمرینات پرواز رو شروع کنیم، تیکی:پس بیا تمرین کنیم☺ مرینت:بعد از تمرین سخت تونستم از زمین بلند بشم و پرواز کنم' خیلی بال هام رو دوست داشتم مخصوصا بعد از تغییر شکل 😍🐞
چند روز سخت تلاش کردم تا بالا خره موفق شدم، ادرین تو مدرسه بغل دستیم بود،خیلی این روز ها خوب بود روز به روز قوی تر میشدم🙂
خب دوستان بقیهی داستان برای پارت بعدی💟💗
خداحافظ🖐🖐
مرینت:ببین تیکی ابر شرور ها حمله کردن وقت تغییر شکله تیکی دختر کفش دوزکی اماده🐞🐞
دوستان لطفا کامنت بگذارید ونظر بدید من از نظرات شما استفاده میکنم و تو داستان اونهارو اضافه میکنم میتونید اخر داستان رو هم حدس بزنید💗
تو که گفتی توی دنیای شگفت انگیز زود میگذره ولی بعد گفتی توی اون اصلی ۱ ثانیه گذشت
داستانت محشره من برم پارت های بعد رو بخونم 😉😉
منونم لطف داری خوشحالم که دوست داشتی🌸🌷🌷🌸🌸
عالی بود
ممنونم💖💖