با بلک وایت
از زبان پانی:) ساعت9شب بود ریوجین از بیرون غذا سفارش داد و نشستیم با هم خوردیم پارک جونم که تازه اومده بود بعد از خوردن شام رفتیم چمدونارو آماده کنیم من رفتم چند تا لباس خوشمل و وسایل آرایشمو و چند تا خرت و پرت دیگه رو که گزاشتم توی چمدونم تا اینارو آماده کردم شد ساعت12چقد زود میگزشت
رفتم پیش ریوجین چمدونشو آماده کرده بود و مرتب ی گوشه گذاشته بود و رو تخت دراز کشیده بود و هدفون گوشش بود و چشاشو بسته بود گفتم شاید خوابه واسه همین اومدم بیرون رفتم پیش پارک جون داشت با چمدونش ور میرفت که گفتم؛پانی:چیکار میکنی؟)پارک جون که عین برق از جاش پرید)پارک جون:ویی ترسیدم چرا انقد بی صدا میای تو؟؟😰)
پانی:ببخشید😅حالا داری چیکار میکنی؟)پارک جون:بابا این چمدونم که بسته نمیشه هرکاری میکنم😕)پانی:یعنی چی حتما زیپش خراب شده🙁 وایسا ببینم)پارک جون:نه چیزه....)فرصت ندادم حرفشو تموم کنه و رفتم سمت چمدونش و..)پانی:وایی پارک جون این همه وسیله چیه اوردی😮)پارک جون:خو لازمه دیگع🙂)پانی:سشوار.اتو مو واسه چی میخوای؟😐)پارک جون:واسه موهام😑)پانی:میدونم ولی واقعا اینا چیز ضروری نیست این عروسکا چین؟؟؟😶)پارک جون:اینام ضروری نیستن؟؟😟)پانی:خو معلومه ک نه عروسک میخوای چیکار؟
نشستیم با پارک جون چمدونو از اول آماده کردیم هرچند راضی کردنش خیلی سخت بود ولی بالاخره دل از وسایلی ک احتیاج نداشت کند و وسایل ضروری رو آورد 🙂تا وسایل پارک جونو آماده کردیم شد ساعت2)پانی:دیگه بریم بخوابیم الان ریوجین میاد عصبی میشه تازه فردا هم بیدار نمیشیم)پارک جون:اوکی شب بخیر😚)پانی:شب بخیر😙)
سلام کیوتم خوبی ؟
__ پارک جون
پارک جون هستم
عالییی بود 💘
مرسی ❤😚
عالی بود
_ ک یتی بودم😇
مرسیی😚❤
عالی من منتشر کردم🍭
و ببخشید که بهتون تهمت زدیم ما این اسمو از خودمون در اورده بودیم و نمی دونستیم همچین گروهی وجود داره❤❤الان شده بلک هارت
من فنشونم فک کنم با اکانت خودشون اشتباه گرفتین
اها خخخخ
خیلی قشنگ بود🗿🍓
ممنون❤