
سلام به دوستان ناز نازی .... امیدوارم حال دلتون خوب باشه ( شبیه این یارو مجریه حرف نزدم ؟ 😂 ) ولی خب به هر حال اومدم با پارت جدید ..... ناظر جونم منتشر کن
کیاراد : یکم توی اتاق بابا چرخیدم روی صندلیش نشستم صندلی که اون موقع هیچ کس حق نداشت روش بشینه و الان ماله کیوان خان شده بود 😏 با زنگ گوشیم از فکرام اومدم بیرون یه شماره ناشناس بود ..... جواب دادم ولی هیچی نگفت فقط گفت مراقب خواهرت باش 😑 یعنی چییییییییییی سرم دوباره در حد ترکیدن درد گرفت کیوان : کیا حالت خوبه ؟ میخوای بریم دکتر . کیاراد : مرسی حالم خوبه نیازی نیست فقط اگه ممکنه من برم خونه . کیوان : باشه برو . کیاراد : خداحافظ ...... سوار ماشینم شدم تمام فکرم این بود چه کنم از یه طرف فکرای جورواجور درباره این شماره ناشناس از یه طرف اینکه این کیانا رو از کجا میشناسه داره دیوونم میکنه 😠 چراغ قرمز شد پشت چراغ قرمز بودم که یه دختر که تو دستش گلای رنگارنگی بود اومد جلو 🥰 دختره : عمو یه گل میخری ؟ . کیاراد : و منی که محو تماشای صورت این دختر بودم صورتش منو یاده صورت شیطون ترین و تنبل ترین و شلخته ترین دانشجوی کلاس مینداخت ( فکر کنم خودتون فهمیدید نگار رو گفت نه ؟ ) به خودم اومدم و همه ی گل ها رو ازش خریدم نمیدونم چرا با این دختر انقدر حس صمیمیت کردم بیخیال شدم و رفتم ماشینم رو پارک کردم رفتم داخل و سریع یه دوش آب سرد گرفتم انصافه جگرم حال اومد ولی سردردم کمتر نشد 🥶😅 بالافاصله که اومدم بیرون رو تخت خوابم برد ..........
نگار : تقریبا دیگه همه آماده شده بودیم چقدر دلم برای غذا های عمه تنگ شده بود 😁 . آراد : نگار یه دقیقه بیا تو اتاق . نگار : به به آقا آراد چه خوشتیپ کردی 😏 . آراد : اون که فضولیش به تو نیومده ...... در ضمن رفتیم اونجا آبرو ریزی نکنی هاااااا مث دفعه قبل تا سه ماه با عمه اینا قهر بودیم . نگار : اون دفعه هم تقصیر من نبود تقصیر پسرش بود 😒 آراد : باشه باشه . نگار : بابا داره میره بدو بدو جا موندیم 😐 ..... سوار ماشین شدیم که بابا تا اونجا منو نصیحت کرد یکی نیست بگه برو خواهر زاده ات رو نصیحت کن که انقدر به پر و پای من نپیچه 😒 و بالاخره رسیدیم 😃 . عمه : سلام خان داداش سلام نرگس بانو ( اسم مامانش نرگس هست ) سلام به برادر زاده های گلم خوبید ؟ نگار : سلام عمه ممنون شما خوبید ؟ . عمه : مرسی..... حالا بیرون بده بفرمایید بیاید تو .😊
عمه : خب نگار خانم با دانشگاه چه میکنی ؟ . نگار : والا عمه مثل بقیه دارم تا میتونم درس میخونم تا ایشالله بعد از گرفتن مدرک یه جایی مشغول به کار شم 🙂 . عمه : آفرین . آراد جان عزیزم تو چی خوبی خوشی ؟ آراد : مرسی عمه ممنون 🥰 نگار : تو رو خدا نگاه چه خودشو لوس میکنه اه اه 😒 . سارا : سلام دایی سلام زن دایی خوبید 😊 . نگار : سارا خانم ما هم که برگ چغندریم .. سارا : اتفاقا با شما کار دارم. بابای نگار : خواهر، سعید کجاست ؟ نمیاد ؟ . عمه : نه نتونست امروز شیفت شب داشت 😔 . بابای نگار : خب عیب نداره بریم سر اصل مطلب دیگه ..... نگار : خب مطمئنم همه میدونید توی اینجور مجالس چی میشه بابا و عمه حرفاشون رو زدن و آراد و سارا رفتن به تفاهم برسن البته فکر نکنم برسن اگه من نگارم میدونم تا ۱۰ دقیقه دیگه آراد میاد میگه به تفاهم نرسیدیم حالا ببین 😏 . ۱۰ دقیقه بعد ..... آراد : عمه من از همه معذرت میخوام ولی من و سارا به تفاهم نرسیدیم 😔 . نگار : با این حرفش خنده ام بلند شد 😂😂 بابای نگار : چته دختر ساکت باش 😠 . نگار : چشم 🙄 ........ عمه با اینکه میدونستم ناراحته اما خب خداییش دستش درد نکنه خیلی خوب پذیرایی کرد ما هم دیگه آخرای شب راهی خونه شدیم که وقی رسیدیم ..............
بابای نگار : آراد چی شد تو به تفاهم نرسیدی یا سارا ؟ . آراد : اممم ... امممم ... من بابا جان . بابای نگار : خدا بگم چکارت کنه پسر آخه چرا همه جا ما رو سنگ رو یخ میکنی خدایا من از دست این بچه ها چکار کنم 😣 . نگار : خب بابا جان شاید آراد کار خوبی کرده باشه که قبول نکرده 🤗 . بابای نگار : تو برو تو اتاقت که از دست تو هم آسی هم 🤨 نگار : چشم ..... رفتم تو اتاق یکم دفتر و کتاب و اینا و زیرو رو کردم آخه فردا کلاس داشتم با آقای گودزیلا اتفاقا هم کلاس داشتم هم پروژه هیییییی اما خب دلمم برای دانشگاه تنگ شده ...... با فکر کردن به همینا خوابم برد 😴
پارت اضافه 😐
خب خب من قبلی رو اضافه دادم چون تموم شد و اینکه نمیخواستم داستان رو نصفه بزارم توی این هفته هم دو پارت گذاشتم یا پارت بعدی رو هم میزارم یا میره برای هفته ی بعد 🥰🥰🥰🥰 دوستای نازم امیدوارم لذت برده باشید 🎀🎀🎀🎀 ناظر گلم منتشر کن ❤ خداحافظ
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیــــــــــ❤❤❤🙌🏻
بی نظیره لطفا ادامش بده
چشم
کی پس بعدی میزاری🤧
عزیزم میدونی یه مدته درس هام خیلی زیاد شدن ولی در اولین فرصت میزارمش
اره عزیزم درکت میکنم اما هرچی زود تر بزار آخه ۷روز پیش منتشر کردی 🤧یا وقت مینویسی ۲ تا پارت بنویس که منتظر نباشیم
نرسی
باش به هر حال من پارت ۱۰ رو گذاشتم . آجی تو که نمیدونی این سه باره دارن ردش میکنن خب من چه کار کنم
وای اره میدونم خیلی بده منم مجبور شدم داستانم را آدامس را داخل اکانت جدید بسازم بزارم اما پارت جدید هم خوندم عالی بود
سه روز دیه خودم میرم پیگیری میکنم ناظر میسم داستاناتم خودم پخش میکنم
واقعا مرسی 😄😄
خیلی بیشوری بعدی رو بزار دیه
بی ادب ناراحت شدم 🥲
نایاحت نشو 😭😭😭😥
❤🥰
عالی اندر عالی
نوه عزیزم بدون مادربزرگت همیشه پشتته
با قدرت ادامه بده
از مامان بزرگم به شدت سپاسگزارم ❤😜
خواهش میکنم 😜😘
👏
❤❤❤❤