ادامه داستان از زبان شوگا : همینطور که داشتیم ادامه میدادیم دیدیم هوا داره تاریک میشه و به راهمون ادامه دادیم تا به ون برسیم . (ون دَمه خونه ا/ت بود ) وقتی رسیدیم دیدیم یِ کلبه نسبتاً کوچک رو به روی ون بود ما وقتی رسیدیم دم ون خونه نبود !
از بچه ها پرسیدم که دم ون خونه بود اونها گفتن مهم نیس بیا سوار بشیم وقتی که سوار شدیم و میخواستیم حرکت کنیم ماشین کار نکرد چون بنزین تموم شده بود ! با تعجب نامجون پرسید چیشده ؟ کوک هم گفت بنزین تموم شده !
نامجون گفت : اِی وای الان چیکار کنیم الان هوا تاریک میشه . تهیونگ گفت :خب بریم داخل اون خونه بخوابیم و فردا صبح من میرم بنزین میگیرم . به نظر خونه ی تمیزی هم میاد . بقیه هم گفتن :آره راست میگه بریم . از ون پیاده شدیم و به طرف خونه حرکت کردیم در باز رفتیم تو خونه به نظر تمیز و کیوت میومد .
در رو بستیم و قفل کردیم چون تو وسط جنگل خطرناک بود . یهوو دیدیم همون دختری که امروز دیدیم هستش و با یِ کلاه داشت میومد بیرون که یهو ما رو دید انگار یِ ترسی داشت و با لرزه گفت :شما ها کی هستید ؟!؟!!!!
گفتیم ما بی تی اس هستیم . با تعجب گفت بی تی اس کیه ؟؟ ماهم گفتیم ما یِ گروه معروف هستیم . بعد گفت حالا شما هاا اینجا چیکار میکنید؟ برای چی اومدید ؟
منتظر پارت بعدییی باشبد . حمااااایتت
عالییییییییییی پلیز بعدی
به به به(〒﹏〒)
فالویی بفالو🥰
چشم 🪂
اوک 😄
باحاله😍
بعدی رو هم لطفا بزار