
سلام دوستای عزیزم ☺ اینم پارت 23 😍 خیلی خیلی از کامنت های قشنگتون و لایک هاتون ممنونم مرسی که از من حمایت میکنید وقتی کامنت هاتون رو میخونم کلی خوشحال میشم ممنونم ازتون😍😍😉😉
خیلی جلوی خودم رو گرفتم که نخندم اما نمیشد کههههههههههههه مرینت: با چیزی که دیدم داشتم منفجر میشدممممم ادرین داشت دس.ت کلارا رو پانسمان میکرد خیلی حرصم گرفت از طرفی ناراحت هم شدم😢 داشتم میرفتم کههههههه ماریا: عه ابجی تو ابنجایی ؟ 2 ساعته دارم دنبالت میگردم 🥴 مرینت: وای ماریا گند زدی ادرین: داشتم مانسمان میکردم کههههه صدای ماریا و ماریتا شنیدم که ماریا اومده بود دنبال ماریتا که دیدم ماریتا با چشم غره بهم خیره شده بود این چش بود ؟ چرا اینجوری کرد ولش کن گفتم: بیا مرینت اینم از این حواصتو بیشتر جمع کن باشه؟ فعلا کلارا: ممنونم 😚 فقط میشه با هم یکم وقت بگذرونیم؟ ادرین: امممم نه من وقت ندارم الان باید برم جلسه، نمیتونم باشه برای یه وقت دیگه باشه ؟ کلارا: اممم باشه😅 ادرین: اوفففف این دختره چرا اینطوری هست وقتی کنارشم احساس خوبی ندارم یه جوری میشم این اون مرینتی نیست که من تو بچگی میشناختم تغییر رو باید بپزیرم من بدون اون هم میتونم اما مادر و پدرم اسرار دارن باهاش ازد.واج کنن از طرفی ازدوا.ج ماریتا با فیلیکس قلبم رو به درد میاورد کسی که من دو.ستش دارم باید با دشمن من ازد.واج کنه کسی که ازش متن.فرم اخه این چه زندیگییه اگر قراره منو از کسی که دوستش دارم دور کنن همون بهتر که منم نباشم 😕 اریان: داداش ؟ کجایی ؟؟ ادرین: هیچی اریان من وقت ندارم باید برم جلسه اریان: به من نگاه کن! ادرین: هوم؟ اریان: تو گریه کردی ؟ ادرین: نه.....اممم نه چه گریه ای مسخره بازی در نیار😅😞 اریان: داداش من تو را خوب میشناسم به من دروغ نگو،!
ادرین: ا......ره اره من...من فقط نارحت بودم همین😞 اریان: خب پس من برای چیم ؟ میتونی به من اعتماد کنی میتونی بهم تکیه کنی من توی همه ی مشکلاتت بهت کمک میکنم تو برادر من هستی تو برام خیلی با ارزشی من بدون تو نمیتونم ☺😕 ادرین: مرسی داداشم ..... ببین اون چیزایی که از گوشی فیلیکس در اوردی به دردمون میخوره ؟ اریان: اره خیالت تخت!☺ ادرین: پس باشه اونا رو بریز روی فلش وقتی از جلسه اومدم با هم نگاه میکنیم بعدشم میریم سراغ گوشی میرا اوکی ! 😉 اریان: میدونی که من همیشه پایه ام😉😉 ادرین: پس من میرم اماده شم. اریان: باشه ، ادرین رفت میدونم چقدر ناراحت میشه و توی خودش میریزه میدونم که اصلا از این ازد.واج راضی نیست و دلش پیش ماریتا هست اونم لجباز هست قبول نمیکنه مرینت هم که.......اصلا نگم😑 اون دختر کسی نیست که تو بچگی بود داداشم اونو دو.ست نداره که با ضربه های ماریا به خودم اومدم ماریا: خوبی اریان ؟ اریان: ار....اره خوبم تو اینجا چیکار میکنی ؟ ماریا: خب ..... راستش اومدم اتاق ادرین و مرتب کنم...... اریان: اما... ماریا: نگران ما نباش لاغر مردنی [توی این شرایط؟😑] اریان: ببین چاقالو! نبینم به من بگی لاغر مردنی هی.کل منو ببین کجاش لاغرم ؟😂 ماریا: اعتماد به سقف که هیچ اعتماد به اسمون😂 تو اصلا هی.کل داری ؟ 😂 برو کنار ببینم و رفتم تخت ادرین رو مرتب کردم و پنجره رو تمیز کردم و به گل ها اب دادم و کتابخونه رو گردگیری کردم اریان: وقتی ماریا تمیز کاری میکرد تمام حواصم به اون بود اون با خواهرش همیشه در حال کار کدن توی این خونه بودن
این دلم رو راضی نمیکرد ....... اینا مهمون هستن نه خدمتکار دلم برای ماریا میسوخت اون دختر خوشقلبی هست دوستش داشتم اما فقط به خاطر کاراش درسته بعضی اوقات مسخره بازی در میارم و عصبیش میکنم اما همین عصبانی بودنش رو دوست داشتم 🥺کههههههه ادرین: هی ! اریان؟ کجایی ؟ خوبی ؟ اریان: اره اره خوبم بیا بریم ادرین: ببینم چرا زول زدی به ماریا؟ نکنه خبراییه🥴😂 اریان: نه بابا خل شدی به خدا من؟ من با اون ؟ امکان نداره 😂😑 ادرین : خیلی خب بیا بریم من رفتم جلسه حواصت باشه اریان: فقط به چیزی! ادرین: چی شده ؟ اری:امروز میرا و فیلیکس میان! ادرین: چرا اینا دم دقه ایجا هستن ؟ اریان: داداش من از این فیلیکس میترسما نکنه میخواد بیاد در مورد اون موضوع حرف بزنه که چرا داشتم با گوشیش ور می رفتم 😓 ادرین: نگران نباش کی میان ؟ اریان: 2 ساعت دیگه ادرین: تا اون موقع من اومدم خیالت تخت اریان: مطمئن باشم ؟ ادرین: اره فعلا 🙋🏻♂️ اریان: فعلا 😀🙋🏻♂️ مرینت: سرم درد میکرد رفتم تا قرص بخورم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید خیلی نگران بودم اما نگران کی ؟ انگار یه اتفاق بد قراره بیوفته اما برای کی ؟ اوفففف خداا بهتره یکم برم هوا بخورم تا عقلم سر جاش بیاد اصلا دوست نداشتم قیافه ادرین رو ببینم ای پسره دقل باز رفتم و سوار تاب شدم و اروم اروم تکون خوردم {1:30 بعد} اریان: ماریتا توی حیاط نشسته بود رفتم کنارش و گفتم به چی فکر میکنی ؟ مرینت: اوففف اریان ترسوندیم 😩 اریان: ببخشید حالا بگو ببینم چرا اینقدر عرق کردی ؟ مرینت: نگرانم خیلی اما نمیدونم چرا اریان: بگو ببینم از دست ادرین عصبانی هستی؟
مرینت: وایییی اسم اون ادرین رو نیار اسمش رو نیار که حرصم در میاد 😑😠 اریان: خب چرا ؟ مرینت: ببینم تو اومدی در مورد ادرین حرف بزنی ؟ اریان: نه! فقط اومدم باهات حرف بزنم مرینت: خبببب بگو اریان: میدونی داداش من خیلی تورو دو.ست داره میدونی مگه نه ؟ مرینت: چی میگی تو ؟ البته که میدونم اما.......... اریان: اما چی ؟...... مرینت: منننن به خاطر ادرین این کار ها رو میکنم اریان: چیکار؟ مرینت: ببین نمیتونم بهت بگم لطفا بهم فشار نیار ....... اریان: باشه من فعلا میرم اما خوب فکر کن ادرین میتونه تو رو خوشبخت کنه یا فیلیکس؟؟؟ مرینت: این همه سوال.... این همه جواب.......این همه دردسر ........ این همه عش.ق .........این همه د.رد اینا برای چی؟؟؟ چرا؟؟؟ چرا من باید این همه زجر بکشم چرا؟؟؟ برای کی ؟؟؟؟ همه این چرا ها این همه کار برای کی ؟؟؟؟ بین دو راهی گیر کرده بودم مشکلم رو فقط به ماریا گفتم کسی که همدم منه به حرفام گوش میده ....... کمکم میکنه اما یک همدم کافی نیست این همه غم رو چه جوری توی خودم نگه داشتم چرا این همه برای ادرین نگرانم ؟ چرا برای اون این کار ها رو میکنم جواب اون فقط یه جمله اس:::: عش.ق فقط عش.ق اما عشق به کی ؟!!؟.؟ به کسی که از بچگی دوستش دارم ؟ به کسی که حاظرم براش هر کاری بکنم؟ اون ادرینه فقط و فقط به خاطر خودشه میدونی 5 روز دیگه برای خرید انگش.تر و طلا میریم برای ما ادرین داره ازم دور میشه خیلی دور.......... این قبلم رو به درد اورده بود........ چطور ازش دور بشم کاشکی ازد.واج نمیکردم و تا اخر عمرم کنار ادرین میموندم .......اما نمیشه ......... ادرین: داشتم بر میگشتم خونه دم در پارک کردم خواستم برم که یکدفعهههههههههههههههههههههههههههههههه [ خب خب تموم شد 😁 مرسی که همیشه منو خوشحال میکنید 🥺 خیلی دوستون دارم 😍 حالا به درخواستتون بیوگرافیم هم میزارم 😁 ناظر عزیزم لطفا منتشرش کنید براش زحمت کشیدم 🥺]
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
تا هرچقد که میتونی😐
والا
تمـومش کنی میام میکوشمت😐
باوش گلم نگران نباش فکرمیکنم تا پارت 100میره🤝🏻😹
عالی بود💞😍
ممنونمم😍
اجی میشه تست معرفی داستان منتشر کنی
چشم عزیزم
عالی بود❤
به نظرم تا ۳ فصل ادامه بده😊اما میل با خودت😅
مرسی عزیزم
چشم مرسی 💖
ج چ : هر چند تا که خودت دوست داشتی
باش
ج چ:امممممم خب بستگی به نوع نوشتنت داره چون من عشق سیاه و قرمز رو وقتی پارت آخر رو داشتم مینوشتم میخواستم ادامه بدم ولی وقتی نوشتم دیدم وقته خوبی هست که تمومش کنم😊
💖🙂
آبجی خدایی نمیشه یک بار جای حساس تموم نکنی😑
نه نمیشه 😂
جرجه میجنما🥺🥺
عالی عالی عالی 💖💖💖💖💛💚
مرسی مرسی مرسی
😍😚
عالی بود
چالش : زیاد
مرسی
عالیییییییییییییییییییی بودد عشقم 🥺💕🍯
مرسی جیگرم 🥺😍