
فصل اول قسمت هشتم : افسانه ها همیشه ریشه ای در حقیقت دارند.
ا : اوه . پس شما پروفسور دامبلدور هستید ؟ پ د: اوه ، بله. منتظر چی هستی ؟ لطفا بشین. آ : باشه. سپس بهطرف بالای میز رفت و نشست. آ : کاساندرا کجاست ؟ پ د : نظرت چیه که فعلا از شام لذت ببریم. بعد از شام راجب همه چیز صحبت خواهیم کرد. آ: باشه. پس از شام : در کتاب خانه : کتابخانه ی عمارت زور ال ها مجموعه ای از انواع و اقسام کتاب های قدیمی و ارزشمند بود. آ : خب . می تونم بپرسم برای چی امشب اومدید اینجا ؟ پ د : بله عزیزم. تا حالا چیزی راجب بالست ها شنیدی ؟ آ : اممممم ..... نه. پ د : دوست داری بدونی اون ها چی هستند ؟ آ : پس بالست ها انسان هستند. پروفسور دامبلدور خنده ی کوتاهی کرد. پ د : خیلی تیز هوشی آریانا . درست مثل مادرت. آ : شما مادر من رو می شناختید ؟
پ د : اوه بله. اون موقع ها رو به وضوح به یاد می یارم . اون بسیار تیز هوش و تشنه ی دانش بود. خیلی هم مودب بود. بهترین دانش آموز دوره ی خودش بود. آ : لطفا بیشتر راجبش برام تعریف کنید. پ د : متاسفم آریانا اما امشب قرار نیشت راجب ادونا صحبت کنیم. به وضوح مشخص بود که آریانا دلخور شده است. پروفسور دامبلدور دستش را بر روی شانه ی آریانا گذاشت و گفت : قول میدم بعدا راجب ادونا و متیو با هم صحبت می کنیم. آریانا نیز لبخندی زد.
پ د : آریانا میتونی طبقه بندی جادو رو برام توضیح بدی ؟ آ : البته. جادو به ۳ طبقه تقسیم شده . طبقه ی اول جادو گران . ط۰بقه ی دوم خونآشام ها . طبقه ی سوم گرگین ها . البته در گذشته تبدیل شونده ها نیز وجود داشتند. اما بعد توسط یک سه رگه که ... اما ناگهان نفسش حبس شد. آ:اون سه رگه یه بالست بود. دامبلدور لبخند مرموزی زد و گفت : بله دقیقا.
آ : خب حالا این چه ربطی داشت ؟ پ د : آریانا میدونی چرا بالست نسل تبدیلشونده ها رو منقرض کرد ؟ آریانا سرش را به نشانه ی نه تکان داد. پ د : خب پس بزار برات تعریف کنم.
(بچه ها دقیق به یاد نمیارم تا کجا نوشتم پس از اونجایی شروع می کنم که پروفسور دلیل جنگ ها رو توضیح میده .) پ د : خب آریانا خوب گوش بده. در زمان های قدیم جادو به ۴ دسته تقسیم می شد. در گروه ۱ تبدیلشونده ها بودند و بعد از اونها جادوگرا و خونآشام ها و گرگین ها بودند. تبدیلشونده ها بسیار قدرتمند بودن و به بقیه گروه ها زور می گفتند و آنها رو اذیت می کردند. به همین علت سردسته گروه جادوگرا و خوناشام ها و گرگین ها با هم متحد شدند. اونا از یک جادوی بسیار قوی و شوم استفاده کردند تا یک موجود به وجود بیارند و ... آ : اون یه بالست بوده. اون تبدیلشونده ها را نابود می کنه اما توی کتاب چیزی راجب بعد از اون اتفاق ننوشته بود. پ د : بله. پس از شکست تبدیلشونده ها سردسته ۳ گروه تصمیم می گیرند که بالست رو نابود کنند. چون می ترسیدند همون طور که بالست تبدیلشونده ها را نابود کرد اون ها و دسته هاشون رو هم نابود کنند. اما بالست دستشون رو از پشت میخونه و اونها رو در ستاره های باکوگان زندانی میکنه و بعد تبدیل به ستاره ی شمالی میشه.
آ : وایسا ببینم پس یعنی ستاره شمالی در واقع ... پ د : بله . آ : اما این چه ربطی به من داره ؟ پ د : هر ۱۰۰۰۰ سال ستاره ی شمالی قدرتش رو به فرد منتخب اعطا می کنه و من فکر میکنم که اون فرد تو هستی. آ : من؟ اما شما از کجا مطمئن هستید که من هستم ؟پ د : یه راه خیلی ساده هست . سپس از درون ردایش کریستال قرمز درخشانی را در آورد . دست آریانا را گفت و با کریستال تماس داد. ثانیه ای بعد جیغ آریانا به هوا رفت. آ : وای دستم! این دیگه چیه ؟ پ د : عذر می خوام. ولی خودمم باید مطمئن می شدم . این کریستال اژدها هست. چیز کمیابی و تنها نقطه ضعف بالست هست. اگه تو بالست نبودی این هیچ تاثیری روی تو نداشت اما خودت هم دیدی که درد عذاب آوری رو بهت القا کرد و این یعنی تو یه بالست هستی . آ : وای خدا جونم. روز اولی همین یکی رو کم داشتیم.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)