
چان با چشماش میخواست به بورا بگه که نگران نباش من پیشتم👫🏼 سرباز با چوبی که به دست داشت به کمرشون ضربه زد و اونارو مجبور به زانو زدن کرد بورا لرزید و با درد تقریبا با زانو کنار چان افتاد. ته در حالی که روی صندلی مخصوص و زیباش نشسته بود پوزخندی زد و به ندیمه ای که کنارش ایستاده بود اشاره کرد، دختر خدمتکار با تعظیم جا سیگاری الماس کاری شدرو روبه روی ته گرفت و بعد از خاموش کردن سیگارش رفت
ته با خنده ی ترسناکی بلند شد چونه ی بورارو با فشار گرفت و سرشو بلند کرد:به به اینجا چی میبینم😏همسر کیم جونگین، رئیس گروه زوزه کشای شب، و بلند تر خندید، چان با عصبانیت دست تهیونگو کشید و گفت:بهش دست نزن عوضی😠 که سرباز از پشت با پا لگدی به کمر چان زد، بورا دست چانو محکم فشرد تا آرومش کنه، ته رو به برادر ظریفش که به زیبایی از گوشه ی اتاق اون دو رو زیر نظر گرفته بود گفت:نگا کن دونسنگ، به نظرت چی میشه اگه کای بفهمه بیبیش اینجاس؟ 😏 جیمین جلوتر اومد و صورت دخترو از نظر گذروند:اوههه باید خیلی ناراحت بشه و مسخره وار خندید
چان با عصبانیت فقط داشت گوشه و کنایه های اونا به بورارو گوش میداد و کاری از دستش بر نمی اومد، ته به چشمای چان زل زد و گفت:تو که تکلیفت مشخصه عوضی، فردا اعدام میشی و جسدت روی درخت کنار قبیله آویزون میشه تا همه با دیدنش درس عبرت بگیرن باید با این دختره ی فسقلی چیکار کنم؟ 😏 چان: با اون کاری نداشته باش بزار بره ازت خواهش میکنم ته :اوه جدن؟ 😏بزارم.. که حرفش توسط بورا نصفه موند بورا:هر کاری بخواین میکنم فقط بزارین چان برگرده، چان خواست حرفشو قطع کنه که بورا تن صداشو بلند تر کرد، بزارین بره و من بهتون قول میدم چان دیگه هرگز همچین اشتباهی مرتکب نمیشه
جیمین:خنده های مسخره ای زدو گفت:چه همه اینجا فداکار شدن بورا:من هر کاری بخواین میکنم لطفا چانو برگردونین تهیونگ:هر کاری؟جیمین.. تو بگو.. بگو چیکار کنه بورا: بله جیمین قیافه ی متفکری به خودش گرفت و با پوزخند گفت:ازش خوشم میاد هیونگ میخوام مال من شه، چان: شمشیری که زیر گلوی چان بود اجازه حرف زدن بهشو نمیداد و فقط با شرمساری سرشو پایین انداخته بود، بورا:با شنیدن حرف اون پسر بغضش گرفت سرشو بیشتر پایین انداخت و با کمی مکث گفت:با.. شه فقط میخوام اون بره
ته با تعجب به صورت بورا نگا کرد و قهقه زد:اوه خدا، منی که برا شکست کیم نامجون تلاش میکردم خواهرش داره بهم هدیه میده😏شوهرت چی؟! به نظرت کای همچین لکه ی ننگیو چجوری پاک میکنه؟ چان میدونست همه اینا بخاطر خودشه....اگر برگرده جواب کایو جی بده، بورا بدون اهمیت دادن به حرفای ته سرشو بالا گرفت و گفت:کی میفرستینش بره؟ ته:اینش دیگه به تو مربوط نیست کوچولو سرت تو کار خودت باشه، بورا کلافه داد زد:ولی تو گفتی میزاری برههه اگه میخوای متعلق به برادرت شم باید بزاری بره، تهیونگ:بهت خندیدم روت زیاد شد سربازا بندازینش سیاهچال، بورا:ولم کنیدد
جیمین جلوی برادرشو گرفت:صبر کن هیونگ مسخره وار انگشتشو رو گونه ی بورا کشید:اون حق داره معترض باشه😏دختر خوبی بود پس الان وقتشه ما جبران کنیم اینطور نیس؟ تهیونگ نگاهی به بورا کردو گفت:میتونه بره....نگاهشو به چان داد:برو.. جیمین:کالاسکرو براش آماده کنید -بله قربان ته:نگاهی به بورا کرد:و تو کوچولو، فردا مراسم عروسیتونو برگزار میکنم میخوام همه بفهمن پرنسس قبیله ی کیم و همسر کیم کای چیکار کرده و با خنده اتاقشو ترک کرد....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چرا پارت بعد و نمیذارییییییییییی
میزارم میزارم هق
آفرین داداش 😎❤️
آهی از ته دل 😐💔
دادا دقیقا داری چیکار میکنی؟ 😂
ولی خوبه گنگش رفت بالا 😎 🤣
حال میکنی؟ عکسی که برام فرستادی گذاشتم پروفم 😎🥺😂♥️♥️♥️
آره چقدرم خشگل افتادی تو این عکس 😂😍❤
خسته نباشی، عالی بود🥲❤
تنکس 😘