داستان:اپیک کلر وقتی نوزاد بوده به دلایل نامعلومی از اپیک تیل سر در میاره و توریل اونو بزرگ میکنه! به همین دلیل اپیک کلر اصلا روی سطح نبوده و یکی از آرزو هاش قبل از ورود بیت لند این بود که سطح رو ببینه. وقتی بیت لند اومدن به اپیک تیل و اون اپیک سوگند رو دید،متوجه شد که سطح اونقدرا هم جای خوش و خرمی نیست.
۱۴ سالشه . از رنگ آبی و بنفش خوشش میاد. عاشق آب بازی و کتاب خوندنه. از آشپزی هم خوشش میاد و دست پخت خیلی خوبی داره! با پاپایرس خیلی صمیمیه. با سنس هم سعی میکنه خوب باشه ولی ته دلش ازش خوشش نمیاد.
خیلی مهربونه! از ازار دادن کسی متنفره . تا مجبور نشه کسی رو nemikoshe. اگه هم bokoshe تا چند ماه عذاب وجدان میگیره. موقع عصبانیت سعی میکنه خودش رو کنترل کنه . کمی ترسوعه . از شعر گفتن خوشش میاد و اگه شعر بنویسه اون رو کنار دریاچه میخونه. اصلا خجالتی نیست ولی پر رو همنیست.
با اپیک سوگند و اپیک سانست صمیمیه و سعی میکنه از زبون بقیه بکشه بیرون که رو سطح چه خبره(کنجکاوه دگر) .اپیک ترنم خیلی باهاش لجه .چند بار اپیک ترنم اپیک کلر رو به تله انداخته تا اونو اذیت کنه.
روحش یکپارچگیه و قدرتاش تلپورت و جابه جایی اجسامه. سلاحش یه خنجره که میتونه کنترلش کنه .
عکسش.
زیباست