
سلام به دوستان عزیزم وقتتون بخیر 😍🎉 اینم پارت 19🌟🥰 مرسی که به من روحیه میدید 😆 این پارت هم خیلی باحاله 😂😊 برای پارت بعد 15 لایک دوستان 🥺😘
۷ روز بیشتر وقت نداریم................... ماریا: داشتم به عکس های مامان و بابا نگاه میکردم دلم براشون خیلی تنگ شده بود. مامان عزیزم میدونی دارم تنها میشم خواهرم داره میره فقط من موندم که......... امیلی: دختر! ماریا! بیا برو توی اشپز خونه ظرف ها رو بشور ماریا: خیلی حرصم گرفته بود اما مجبور بودم گفتم: چشم! امیلی : از اینکه مجبور بودم اینا رو تحمل کنم خیلی خسته شدم مخصوصا این دختره ماریا خیلی روی مخ من بود رفتم به اتاق ادرین .... اما نبود ای بابا این اریان هم که نیست اینا دارن یه کاری میکنن ادرین: رفتیم شرکت یه اطلاعاتی از این میرا ازون کی هست با چیزی که دیدم دلم میخواست فیلیکس رو ب.ک.ش.م این پسره خیلی رو داره واقعا...... داره همه ما رو فریب میده اما ........ اریان: داداش این پسره عجب دغل بازیه باید یه کاری کنیم. ادرین: ببین اریان با این چیزی که دیدیم اگر به همه بگیم مطمئنا حرف ما رو باور نمیکنن و ما توی دردسر میوفتیم باید مدرک جور کنیم اما چه جوری !!!! اریان: ببین میتونیم بریم توی خونش ...... اره میتونیم یواشکی بریم شاید تونستیم مدرکی پیدا کنیم که به دردمون بخوره ادرین: اره درسته اما ما باید توی این ۷ روز یه کاری بکنیم باید گوشی فیلیکس و میرا رو کش بریم شاید عکسی توش باشه به دردمون بخوره اریان: افرین به این عقلت داداش اما کی این کار ها رو انجام بریم ؟ ادرین: فعلا بریم خونه وگرنه شک میکنن شب که مهمونی هست که فیلیکس و میرا هم میان میتونیم انجام بدیم اریان: اما کسی از نبود ما شک نمیکنه؟ ادرین: اگر زود انجتم بدیم نه!
اریان: باشه پس زود باش بریم .......... مرینت: رفتم پیش ماریا داشت ظرف ها رو میشست گفتم: ابجی جون کمک نمیخوای ؟ ماریا: نه ابجی امیلی: از این پاریتا اصلا خوشم نمیومد این دختره خیلی به پسر من نزدیک میشه اما از روی اجبار مجبورم تحملش کنم اون مرینت رو که دیگه نگم از بچگی بلای جون من بوده حالا میخوام ع.ر.و.س من بشه این دختره حتی نمیتونه یه غذا درست بکنه نمیتونه یه چایی درست بکنه اونوقت میخواد برای پسر من خا.نم باشه ؟ پسرم از گشنگی میمیره! اما ماریتا! اون دختر دستپختش عالیه چاییش رو که نگم ....... ای وای من چم شده ؟ خل شدم به خدا! من دارم از این دختره تعریف میکنم ؟ به خدا دیوو.نه شدم ولش کن رفتم توی اتاقم. ادرین: اروم و یواشکی وارد خونه شدیم مرینت: کجا کجا؟ شما ۲ تا کجا بودید ؟ اریان: ااهههههههه ز.ن د.ا.د.اش جون اِ یعنی ماریتا جون تو اینجا چیکار میکنی ؟ مرینت: شما ۲ تا کجا بودید؟ اریان : راستش این داداش من خیلی بدجنسه همش.....ادرین: اریااااان خ.ف.ه لطفا 😑 مرینت: ببینم شما چیزی رو از من مخفی میکنید ؟ ادرین : نه عز.یز.م چه مخفی کردنی هههههه 😅😁 ما کاملا عادی هستیم 😅 مرینت: باشه اما...... ادرین: به بهونه در رفتن گفتم ماریتا جون میشه برای من چایی بیاری ؟ از اون مخصوصا مرینت: اوففففف باشه ادرین: اریان ببین اگر سوتی بدی سرت رو از گردنت جدا میکنم فهمیدی ؟ اریان: باشه بابا
مرینت: چایی رو درست کردم و توش شکر ریختم اخه ادرین از بچگی چایی رو با شکر میخورد چایی رو ریختم و توش شکر اضافه کردم و رفتم بالا توی اتاقش. ادرین: ماریتا چایی رو اورد یکم ازش خوردم ادای اینکه شیرین نیست رو در اوردم و گفتم: آآآآ ماریتا ؟ توی این شکر ریختی ؟ اخه شیرین نیست مرینت: نگه میشه ؟ من توش شکر ریختم ! ادرین: شیرین نیست یکم ازش بخور مرینت: بده ببینم یکم ازش خوردم ...... اینکه شیرینه..!!! ادرین: واقعا ؟ بده ببینم !!! یکم از اونجایی که ماریتا خورده بود خوردم و گفتم: حالا شیرین شد !!!😁😁☺☺😍👌🏻 مرینت: ای بابا از دست تو و رفتم این پسره پاک عقلش رو از دست داده ......... ادرین: ماریتا بهترین چایی رو درست میکنه ولی اون از کجا میدونست من با شکر میخورم ؟ اینو فقط مرینت میدونست!!!! خب ولش کن کلارا: ماریتا؟ مرینت: بله ؟ کلارا: میشه به من درست کردن چایی رو یاد بدی مرینت: البته خب ببین ............ الان یاد گرفتی کلارا: خب اره ممنون وقتی ماریتا رفت شروع کردم به درست کردن چایی...... ماریتا میگه ادرین چایی دوست داره برای همین نشستم درست کردم اب رو روی گاز گذاشتم و منتظر موندم جوش بیاد ........ چایی رو ریختم اما حواسم نبود زیاد ریخته شد....... وایییییی خدااااا از دست تو کلاراااا حالا چیکار کنممممم ولش کن زود رنگ نمیگیره ....... اب رو اضافه کردم میخواستم شیرینش کنم دنبال شکر گشتم .....اها ایناهاش و ۲ قاشق ریختم توش و هم زدم ۳ تا فنجون گذاشتم و رفتم به اتاق ادرین ......اریان: داداش ؟ ادرین: هوم ؟ اریان: ببین این دختره مییرا هست نوشته مادر و پدرش مر.دن ادرین: واقعا ؟ بده ببینم
ای اره که دیدم کلارا: ادرین؟ سلام ادرین: سلام اریان: سلام کلارا: ببین من اینو مخصوص تو درستش کردم مطمئنم خوشت میاد با کلی زحمت درستش کردم میدونم خوشت میاد ادرین: اها ممنون مرینت اما من ۱۵ دقیقه پیش چایی خوردم میل ندارم کلارا: اما من اینو برای تو درست کردم کلی براش زحمت کشیدم اریان : *توی ذهنش* دیگه چایی درست کردن چی بود که زحمت میخواسته😐😐 ادرین :خیلی خب کلارا: وایییی ممنون و یکم از چایی ریختم وایییی رنگش خیلی تیره شده بود گفتم آ ببخشید چاییش یکم زیاد شده بود اما مطئنم از مزه خوشت میاد ادرین: تا رنگش رو دیدم برق از سرم پرید این چاییه یا ذغال ؟ اریان: اروم توی گوش ادرین گفتم: داداش تو اگر اینو بخوری قطعا مس.موم میشی از من گفتن بود....... ادرین: واقعا کلارا: خب بیا ..... بخورش ببین چطوره👌🏻😁 ادرین: با ترس و لرز فنجون رو گرفتم ....... ای خدا تو بهم ر.ح.م کن رنگش که عین ذغاله خدا به داد مزش برسه و گفتم: ههههه ممنون من اینو میخورم تو میتونی بری 😁😐 کلارا: نه تو باید بخوریش و بگی خوب شده یا نه من اینو خیلی با دقت درست کردم 😊💔 ادرین: خیلی خب باشه😓 اروم خوردم کهههههههه......... خواستم بالا بیارم🤢🤢🤢 گفتم واییییی این چقدررررر شورههههههه کلارا: چیییی؟ اما من شکر ریختمممم اریان: فکر کنم جاش نمک ریختی 🙄😑 ادرین: اریان تو اینو بگیر واییییی🤢🤢🤢🤮🤮🤮 دویدم توی د.س.ت ش.و.یی کلارا: وایییی واقعا ببخشید نمیدونستم *۱۰ دقیقه بعد* ادرین: وایییی خدا هنوز حالم بده 🤢🤕🤒 اریان: فکر کنم به جای چایی بهت زهر داده😑🤣 ادرین: خداااااا [ ناضر عزیزم لطفا شخصی نکن رد هم نکن 😊🥰 این چیز خاصی نداشت 😁 دوستان برید نتیجه یه چیز خیلیییییی مهممممم گفتم ۰😘🥺]
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اجی پارت بعد رو نمی زاری
همین الان ثبتش کردم عزیزم
پارت بعد رو نمیدی؟🥺
چرا عزیزم انشالا فردا میدم ☺
ولی آبجی خوش به حالت داستانت رو خیلی دوست دارن🥲
ولی داستان من رو مثل اینکه دوست ندارم اگر اینطوری پیش بره دیگه ادامه نمیدم🙁❤️
نه ابجی اتفاقا داستانت خیلی قشنگه من خیلی دوستش دارم تازه من داستان اولم که اسمش ( عشق جادویی عشق قویترینه) بوده زیاد طرفدار نداشت داستان دومم که اصلااا اسمش (زندگی شیرین ) بود اگر دوست داشتی بخون اما دیگه این یکی داستانم خداروشکر خوب بود. قول میدم توی پارت جدید داستان پروفایلت رو قرار بدم و معرفیت کنم☺
ممنون عزیزم😘
آبجی جونم عالی بود 😍
مرسی ابجی قشنگم😍😍🥺🥺
سلام عالی بود:-)
مرسی
خواهش میکنم:-)
واو داستانت عالیه
اگع خواستی به داستان منم سر بزن (خانم لجباز و آقای مغرور)
مرسی خوشگلم ❤
چشم حتما
عالییییییییی بوددددددد❤❤💙💙
مرسی خوشگلم🌟
🥰🥰😍😍
فوق العادههههه
🥰❤
بهترینهههه
ممنون خوشگلممم😍
عالی