
خوب قول داده بودم پنجشنبه اینم از این بریم برای داستان
از زبان جیمین: اون شب باورم نمیشد چی یا بهتره بگم کی رو دیدم اون برادر جین بود یا بهتر بگم جیم هممون ازش خاطرات بدی به یاد داریم(بچه ها ایشون 3 بار جین رو تا لب مرگ برده ی بار از امد باهاش تصادف کرده که زنده مونده یک بار ادم فرستاده دنبالش با بکشنش یک بار هم سیع کرده بهش شلیک کنه که خورده به دستش و باز زنده میده البته اگه دوستاش (همون پسرا رو میگم) نبودن توی موقیت اول...اره دیگه میدونید😐وتمام این کاراش بخواطر ابن بوده که وقتی جین به دنیا اومده پدر و مادرشون بهش اهمیت میدادن و این جیم رو ازار میداد که باعث شد از جین متنفر بشه ) پرش زمان به همون موقعه که زیر میز قایم شده بودن:(هنوز از زبان جیمینه) وقتی جیم رو دیدم خاستم جیغ بکشم که نامجون جلوی دهنم رو گرفت نامجون:(با صدای اروم) هیشششش اروم باش نباید بفهمه ما این جا هستیم جیمین:چطوری اخه..... اگه اون دوباره بخاد.. نامجون:اره میدونم وظیفه منم همینه جیمین: چی نامجون:برات توضیح میدم....وقتی که رفتیم توی اتاق جیمین:با.. باشه بعد جیم رفت و ما اومدیم بی رون با ورم نمیشد اون این جاست رفتیم توی اتاق هم اتاقی هامون یا همون می هی و او چانگ خواب بودن من و نامجون حرف زدیم نامجون:خوب جیمین بزار خلاصه بگم بین پدر و مادر جین قبل از اینکه بریم دانشگاه به من گفتن که حواسم به جین باشه آخه جیم همه جا دنبالش بوده و هیچ وقت دست از تعقیب کردنش بر نداشته و صد در صد میاد همون جایی که جین درس میخونه تا جیمین:اره دیگه میدونم میخای چی بگی باشه....حتا به زبون اوردن این که جین بمیره هم وحشت ناکه.... حاظرم جونم رو بدم ولی نبینم جین حتی ناراحته نامجون:این وعض هممونه☹️ جیمین:باید به بقیه بگیم نامجون:بزار برای فردا الان باید بخابیم فردا هم که امتحان داریم جیمین:باش
از زبان ا/ت: صبح از خاب بیدار شدم ساعت 6 بود وای خیلی زود بلند شدم ولی بعد دیدم این سوک بیداره ا/ت:این سوک این سوک:بله ا/ت:تو کی بیدار شدی این سوک:ساعت پنج ا/ت:جدی این سوک:اره یکم حرف زدیم تا این که جین بیدار شد جین:صبح به خیر خانوما ا/ت و این سوک:صبح به خیر جین:ته بیدار نشده این سوک:نه هنوز تهیونگ:الان اره بعد هر چهار تا شون میزنن زیر نده 10 ثانیه بعد ا/ت:راستی الان ساعت چنده ساعت هفت بود خاستم بلند شم که یادم اومد امروز تعطیله یعنی کلاس ها تعطیله و ی روز بود که خوش بگذرونیم جین:ته بیا بریم پیش بقیه تهیونگ:باشه بریم جین و تهیونگ بلد میشن و میرن بیرون ا/ت و این سوک هم میرن پیش خواهراشون تا با اونا حرف بزنن که جین و تهیونگ رو میبی نن دم در اتاق 162 یعنی اتاق خواهراشون میبینن جین:عه شما این جا چکار میکنین ا/ت ما ماندیم خواهرامون رو ببینیم و شما تهیونگ:ما اومدیم دنبال جیمین و نامجون ... او وایسا هم اتاقی های جیمین و نامی خواهر های شمان ا/ت:این طور که تو میگی اره خلاصه که باهم میرن تو
میرن تو و اوچانگ و می هی میان اتاق خواهراشون نامجون و جیمین هم که با جین و ته میرن از زبان جین وقتی با نامجون و جیمی راه اوفتادیم بریم جیمین خیلی تو خودش بود کلا اون جیمین که همه رو خوشحال میکرد نبود و با هیچ کس حرف نمیزد به جز ما اخه چش شده(نگران توعه😐) رفتم پیشش و دست گزاشتم روی شونش جین:هی جیمین چی زی شده؟ جیمین:...وقتی رفتیم پیش بقیه بهت میگم بعد پسرا باهم جمع میشن پیش هم هر هفت اشون و میگن و میخندن تنها کسی که نه حرف میزنه نه چیزی جیمینه بعد از 5 دقیقه همه متوجه این میشن یونگی:جیمینا... چیزی شده جیمین ی نگاه به نامجون میکنه و نامجون به بقیه بعد روبه جیمین به نشانه تایید سر تکون میده جیمین بلند میشه و میگه: بچه ها خبر بدی دارم دیشب من و نامجون یکی رو دیدیم که اگه بگم کی بود همه نگران میشین..... نگران هیونگ تون همه یکم فکر میکنن ببینم کروم هیونگ رو میگه که یونگی:ببینم منظورت جین هیونگ جیمین:اره کوک:بگو دیگه چی میخوای بگی جیمین:من و نامجون هیونگ... جی.. جیم رو دیدیم بعد همه نگران میشن و نمیدونن چکار کنن وای حالا چکار کنم(از زبان جین بود دیگه)
تمام شد خوب اومید وارم دوست داشته باشین بچه ها از پارت بعد داستان قراره جالب شه منطقه گفته بعد پنجشنبه باشید دوستون دارم💜❤💜💛💜💚💜💙💜
بعدی شرایط پارت بعد راستی بچه ها از داستانم حمایت نمیشه لطفا لایک کنید ممنون
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
فوق العادهههههههههههههههههههه بوددددددددددددد
مرسی عزیزم
💜
خواهش میکنممم
چرا من داستانت رو نمیفهمم
غلط زیاد داره با اینکه قشنگه من قاطی میکنم
ببخشید عزیزم از این به بعد سعی می کنم غلط تا کمتر کنم دست خودم نیست غلط گیر گوشی فعال هر چیزی بنویسم خودش تغییر میکنه
♥️
سلام من تازه وارد تسچی شدم کسی اجیم میشه ☺️
سلام عزیزم اگه بخوای من اجی مشم
ممنون کیوتم
پارت بعدیییییییییییییییی
پنجشنبه میاد
اوک🥺💜
عالییی👌💜💖
پارت بعددد
ممنون
چشم پنجشنبه
فالوویی بفالوو:))
چشم
پارت بعد
چشم پنجشنبه
های بیبی ^^💕
بیا به کافه و فروشگاه ما:)
به پروفم سر بزنی پشیمون نمیشی!
هر چی بخوای داره..🧸🌷
باش