
فک کنم فک کردین دیگ ادامه نمیدم😂 ولی میدممم یه پایان قشنگی براش گذاشتم که...😐 ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن🙏💕
_عجب پس روزگار سختی رو داری میگذرونی😹 فیلیکس:تقریبا اره _ باشه خودم اشپزی میکنم فیلیکس:ممنون از زبون مری: پیش بند اشپزیو بستم و ماهیتابه رو برداشتم و یه تخم مرغ سرخ کردم.شیر و از یخچال برداشتم و توی لیوان ریختم رای فیلیکس اب پرتقال درست کردم و چند تا لقمه خامه گرفتم و روی میز گذاشتم. فیلیکس حموم رفته بود. یهو در اتاقو باز کرده بود با کت و کرواتش امد بیرون
_چند تا از این لباس داری؟ فیلیکس:زیاد _ترجیح میدم لباس متفاوت باشم تا اینا فیلیکس: سلیقه ها متفاوته _😐 فیلیکس: ولش کن حالا ولی عجب صبحونه ای درستو کردی بخوریمشششش * روی صندلی ها نشستیم و شروع کردیم به لقمه درست کردن فیلیکس برعکس چیزی که فکر میکردم ادم باحال و شوخی بود حرکات خنده دار و... بعد صبحانه قرار شد بریم شرکت ادری و روی طراحا کار کنیم بعدشم بریم آندره و خوش گذرونی(اخخخخ چقدر عا.شق شیپ فیلینت هستم😐🌱)
من لباس نداشتم جز همونایی که دیشب پوشیده بودم واسه همین همون لباس دیشبم رو پوشیدم فیلیکس کروات مشکی و کت مشکی پوشیده بود و عینکشم زده بود و موهاشم مثل همیشه مرتب. اگه بخوام تو یه جمله بگم عا.ش.ق تیپش شدم فیلیکس: لباسات به نظرم مناسب کار نیستا _ میدونم ولی چیز دیگه ای ندارم فیلیکس: شرکت ادری نزدیک یه لباس فروشیه. تو راه یه سر میریم اونجا چند دست لباس بخر برا خودت
_ مرسیییییی فیلیکس فیلیکس رفت تو پارکینگ و منم کفشام و پوشیدم و دنبالش رفتم. اصلا باورم نمیشد فیلیکس از ادرینم پو.لدار تر بود همینطور به نظرم جذاب و حیوون خونگیش هم ناز و بامزه بود و کلا تیپش اخلاقش هم عالی بود. با اینکه فقط ۲ روزه باهاشم ولی ..... ولش کن فیلیکس فقط دوستمه که داره کمکم میکنه از دسات پسر خالش راحت شم! همین! فیلیکس: ماری؟ حواست کجاست؟ الان باید سوار ماشین شیم و بریم فروشگاهه و چند دست لباس بخری و بعد بریم شرکت! اگه همش یه جا رو نگاه کنی دیرمون میشه ها! _ ارههههه ارههه حق باتوئه. الان میام .......... توراه بودیم که فیلیکس یهو ترمز کرد فیلیکس: اممم رسیدیم! منم باهات بیام _اوهوممم وارد فروشگاه شدیم

لباساش خیلی قشنگ بود ولی دوتاش به نظرم مناسب بودن یکی یه لباس سبز با یقه های سفیدبود و شلوار جین یکیم یه لباس سفید و دامن مشکی و کفش مشکی سفید خیلی خوشگل بود و واقعا مونده بودم کدومو بردارم _ فیلیکس! نظرت چیه ابی سبزه یا مشکی سفیده؟ فیلیکس: هردو قشنگن. هردورو بگیر _ باشه لباسارو برداشتم مغازه دار داخل نایلون(از اینا ک لباس میگیریم میدن) لباسا رو گذاشت. مغازه دار : 300 یورو _ بفرما... فیلیکس: من حساب میکنم! _ امم.... مر...سی. بعد حساب کردنشون یه اتاقک کوچیک تو مغازه بود سفید مشکیه رو برداشتم و پوشیدمش. خیلی بهم میومد! از اتاقه امدم بیرون و به همراه فیلیکس از مغازه خارج شدم فیلیکس: چقدر جذاب شدی! _ مرسیییییییی. فیلیکس: موافقی پیاده روی کنیم تا شرکت ادری؟ همین بغله _ باشه تا چند دقیقه اصلا حرف نمیزدیم و فقط دور و بر رو نگاه میکردم. یه لحضه حواسم پرت یه چیزی شد و یه ماشین با سرعت میومد. تقریبا نزدیکم بود که یه نفر پرتم کرد به جلو. و راننده با سرعت رفت. فیلیکس: حالش خوب بود؟ _ نمیدونم حتی ترمزم نکرد. فیلیکس: حواستو جمع کن ممکن بود ب.می.ری. _ ببخشید. وارد حیاط شرکت ادری شدیم جایی که خیلی شیک و بزرگ بود. شرکت ادری تو یه ساختمون ۸۰ طبقه بود که خیلی بزرگ بود.
با فیلیکس وارد اسانسور شریم و طبقه ۶۰ که من توش کار میکردم مال مدیرا بود و زدیم. و بالا رفت. وارد شرکت شدیم من رفتم قسمت طراحا و فیلیکس هم رفت برای چک طراحی ها و دوخت و دوز ها کنار الییس جای خودم نشستم. الییس: ق.رار با اگراست چطور بود؟ _ اولن سلام دومن قر.ار نبود سومن افت.ضاح شد. الییس : عه چه بد فقط بگم الان پشتته. _ چیییییی ادرین: سلام برجیت _سسسسس.لااا..مممم الییس: من تنهایتون میزارم😁 _ نهههههه الییس نههه الییس از اتاق رفت بیرون و در و بست و من موندم و کلی طراحی اگراست _ اممم خب چطوری خوبی؟ چکار میکنی؟ ادرین: برجیت. چرا دیشب ازم فرار کردی؟ برجیت من قبلا عا.شق یکی بودم. ولی ر.دم کرد همش. اما... میدونی از اون موقعه به بعد هیچکی رو دو.ست نداشتم اما تو یه ادم خاصی! دو.ست دارم ولی مثل اینکه تو نداری! _البته که ندارم! ادرین: واقعا پ... ادرین حرفشو کامل نگفته بود که یهو در باز شد و فیلیکس وارد اتاق شد. فیلیکس: ببخشید؟ چی گفتین؟ ادرین: تو؟ شنیدی؟ فیلیکس: خیلیم خوب شنیدم ولی باید بهت بگم برجیت نا.مزد داره! فیلیکس دست.مو محکم گرفت و گفت: و نام.زدش منم! و مال خود خودمه !
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
وای من از فیلیکس خیلی خوشم اومد
❤🍃
کی اون دوتا خر نامزد کردن
کیا اجی؟
مرینت و فیلیکس
نه نامزد نکردن
پس چرا فیلیکس گفت مرینت نامزدمه
نه نامزد نکردن
فیلیکس گفت که ادرین دیگ دنبال مری نیاد وگرنه واقعا نامزد نیستن
اها
عالی بود😍
آدرین قشنگ مثل تو کارتون خنگ تشریف دارن😐
مرسی
😂😐
سلام
آجو جونم من به هوش اومدم سریع به جک گفتم گوشیمو بیاره کلی دلم برات تنگ شده بود فدات شم ❤️ ❤️
سلام اجی
خداروشکرر❤❤
منم دلن برات تنگ شده بید🌱💚
خدانکنه
❤️ ❤️
اینجوری که دیر به دیر میذاری تا قسمت بعد کل دوستان یادمون میره باید بریم از اول نکاهکنیک😁
😂
خب خلاصه ایگه که مجبور نشید برین اخر پروفایلم:
ادرین و مری و الییسس برای شام دعوت میکنه برج ایفل ولی الییس میره و وقتی داشتن میرفتن ادرین دست مری رو میگیره و مری میترسه که باز عا.ش.ق.ش شه و زندگیشو ادرین نا.بود کنه باز اسه همین میخوااد از ادرین دور باشه پس میره پیش فیلیکس که ادرین اصلا اونجا نمیاد بعد دیگه شب پیش فیلیکس میمونه و ... بقیشم تو این پارت
لعنتی خارجی چند تا داستاننننن داریییی این کدومههههه ...😐😂😂😂💕💕💕
شاهزاده ع.ش.ق اسمش عوض شد شد جواهر ع.ش.ق من
اینم ع.ذ.ا.ب ع.ش.ق اولین رمانمه
ع.ش.ق به سبک کنکوریم که فصل ۴ امدع
وا یذجی مرسی گذاشتی
❤
اجی بهخدا فیلینت تموم شه دیگه قهل میکنم🌻
هوممم
نمشه گف چ شیپی تمام میشهههه
آجــی منو آنفالو کردی؟ 😭
نه اجی
عالی بود اجی😍😍😍
مرسیی اجی