
سلام دوستان 🌌 اینم پارت 17 ❤ امیدوارم خوشتون بیاد برای پارت بعد 15 لایک 🌟😘 پارت قبلی شخصی شده بود لایک نداشت یعنی خیلی کم بود خیلی ناراحت شدم 🥺😫 اینو جبران کنید 🥺🥺
[ اول بالا رو بخوننن🥺]یه پیامک برام اومد گوشیم رو باز کردم ووووووووووووو با عکسی که دیدم قلبم تیر کشید نه این این امکان ندارههههه یه قطره اشک از چشمم چکید و روی صفحه ی گوشی افتاد😢 قلبم شکست دلم میخواست گوشیم رو بشکنم این ......عکس رو زن عمو برام فرستاده بود من .....من دیگه از ادرین دور میشم اون اونننن مال کلاراست ............... اروم شروع کردم به گریه کردن نباید اینطوری میشد ........... زن عمو: مطمئنم الان خیلی ناراحته پس وقت عمل مقشه هست وقتشه این مرینت خانم رو بفرستیم بره خونه ب.خ.ت و شروع کردم به نوشتن نامه.................... کلارا: مامان ؟ داری چیکار میکنی ؟ زن عمو: خبببب تموم شد اینم از شاهکار من 😁 کلارا: این چیه ؟ زن عمو: این نامه ی مادر و پدر مرینت و ماریا هست .... کلارا: سرت به جایی خورده ؟ خب توضیح بده ببینم کاملیا: بلهههه منم همه چیز رو شنیدم زود باش بگو مامان زن عمو: باشه بزار کاردل هم بیاد کاردل: بگو زن عمو: خب ببینید .... این نامه رو من نوشتم و قراره این نامه رو به مرینت و ماریا بدیم که به اونا میگیم این رو مادر و پدرتون نوشتن و من اینجا نوشتم که مادر مرینت گفته که مرینت با هر کسی که من امتخاب کنم ا.ز.د.و.ا.ج میکنه کلارا: چیییییی😆😆😆😆 هوووووورا چه نقشه خوبی مامان تو بهترینییییی زن عمو: خودم میدونم 😏😌 [خودشیفته😑]
زن عمو: خب ول کنید زود باشید بریم اینو به مرینت بدیم .......... مرینت: بله زن عمو کاری داشیتد ؟ زن عمو[با حالت ناراحت] :ببین دخترم این نامه ی مادر و پدرت هست که قبل از مر.گشو.ن به ما داده بودن و گفته بودن که بدیمش به تو ....... مرینت: خب این چی هست ؟ ماریا: ابجی بازش کن. مرینت: بازش کردم و شروع کردم به خوندن نامه: مادر مرینت: دخترم مرینت اگر الان داری این نامه رو میخونی یعنی ما دیگه پیشت نیستیم میدونم خیلی دلتنگ ما میشی اما قوی باش دخترم ما همیشه پیشتیم توی قلبتون ...... حالا ازت یه خواهشی دارم میخوام تو با کسی که زن عموت انتخاب میکنه ا.ز.د.و.ا.ج کنی عزیزم میدونم تو ادرین رو د.و.س.ا د.ا.ر.ی اما زن عموت بزرگتره تو هست مطمئنم بهترین ادم رو برای تو انتخاب میکنه عزیزم دوست دار تو مادرت مرینت: همراه با خوندن نامه اشک میریختم دلم خیلی براشون تنگ شده بود ماریا: مرینت خیلی ناراحت شد حقم داشت این زن عموی ........ باید .....اصلا ولش کن به هر حال اون ادرین رو دوستداشت اما نمیتونه بهش برسه حیف شد..... خواهرم رو بغل کردم و فتم خواهر عزیزم گریه نکن همه چیز درست میشه زن عمو: در حال پوزخند زدن [ به خدا من اینووووو میکشمممم😑😑😑 همگی به صف اماده حملهههههه😎😑😑😎]
مرینت: با اینکه ناراحت بودم اما چاره ای نبود و از ادرین هم ناراحت بودم برای همین رو مو برگردوندم و گفتم: باشه قبوله 😣 زن عمو: چیییی یعنی ......یعنی تو قبول کردی ؟ مرینت: اره اگر این خواسته مادر و پدرم بوده من قبول میکنم زن عمو: واییییی دخترم تو بهترین تصمیم رو گرفتی از این امتخابت پشیمون نمیشی بهت قول میدم 😏 مرینت: باشه و رفتم و اماده شدم و پیش به سوی شرکت ادرین: سر جلسه بودم و داشتم با برند شرکت..... معامله میکردم وقتی جلسه تموم شد رفتم بیرون که حواسم نبود و خوردم به یه خانم گفتم: ببخشید چیزتون که نشد نه ؟ مرینت: اهههههه اقا مگه ک.و.ر.ی جلوتو نگاه کن ادرین: از صداش فهمیدم اون ماریتا هست ناراحت شدم مرینت: بالا رو نگاه کردم اونننن ادرین بوددددد به خودم اومدم و گفتم: ببخشید نمیدونستم شمایید ادرین: آآآآ ماریتا ؟ میشه با هم حرف بزنیم ؟ لطفا مرینت: وقت ندارم ادرین: خواهش میکنم فقط چند دقیقه مرینت: باشه اما زیاد طول نکشه نمیخوام مردم در موردمون بد برداشت کنن و رفتیم به اتاق ادرین ....... ادرین: خب ببین میشه بشینی ؟ مرینت: وایشادم همینجوری بگو ادرین: لطفا مرینت: اوفففففف باشه بیا حالا حرفت رو بزن وقت برای ادم های بی مصرف ندارم ادرین: خیلی بهم بر خورد اما گفتم ماریتا میشه بگی چرا با من اینجوری حرف میزنی ؟ مرینت: یعنی واقعا نمیدونی ؟
ادرین: نه واقعا نمیدونم لطفا بزار سوءتفاهم ها رو حل کنیم مرینت: گوشیم رو بیورن اوردم و اون عکس رو باز کردم و گرفتم جلوش و گفتم ایننننن توووو مگه منو دو.ست ند.اش.تی ؟ هااااا؟ ادرین: این .....این عکس رو کی گرفته ؟ مرینت: پس حقیقت داره نه ؟ خیال میکردم تو ادم خوبی باشی و ...... اصلا ولش کن ادرین: بزار برات توضیح بدم ماریتا مرینت: چی رو میخوای توضیح بدی ها ؟ همه چیز تموم شده فهمیدی ؟ البته چیزی هم که شروع نشده بوده ادرین: میشه اروم باشی ؟ مرینت: من ارومم ادرین: لطفا بزار توضیح بدم مرینت: اففففف مرینت خب بزار بچه بگه گفتم: باشه بگو ادرین: خب راستش اون موقع اون به بهونه گم شدن تو و ناراحت بودنش به اتاقم اومد...............[ همه رو توضیح داد] مرینت: واییییییب بدبختتتتت اوفففف مرینت چرا به بدبختتت ت.ه.م.ت میزنی ؟ گفتم باشه پس قبوله ادرین: میشه یه جیز دیگه هم بگم ؟ مرینت: باز چیه ؟ من وقتم تموم شد ادرین: ببین اصلا به برادر ناتنی من اعتماد نکن اون خیلییییییی شبیه منه من تو رو ن.ز.د.م ماریتا من همچین ادمی نیستم حتی از.رم به مورچه هم نمر رسه لطفا فکر کن د تصمیم نگیر خواهش میکنم مرینت: باشه در موردش فکر میکنم فعلا ادرین: فعلا اوفففففف کاشکی میتونستم بگم اون قصدش چیه اگر بگم همه چیز بهم میخوره رفتم پشت میزم و شروع کردم و نگاه کردن طرح ها مرینت: داشتم میرفتم توی اتاقم که ......... فیلیکس : سلام ماریتا مرینت:اِ سلام تو اینجا چیکار میکنی ؟ فیلیکس: مثل اینکه سهام دار شرکت هستما مرینت : اووو یادم رفته بود بعدا میبینمت برم به کارام برسم فیلیکس : فعلا ،،،،، رفتم توی اتاق ادرین و ....... ادرین : تو اینجا چیکار میکنی ؟ فیلیکس: ههه سلام داداش عزیزم ادرین: ببین فیلیکس روی مغز من رژه نرو ........راستی نکنه .......اوووووو ارههههه تو......تو خودت رو شبیه من کردی و ........ رفتی پیش ماریتا و کار خودت و تقصیر من انداختی؟ فیلیکس: هااهاهاهاها افرینننن خیلی باهوشییییی ادرین: پس همش زیر سر توهستتتتت که یکدفعههههههههههههههههههههههه [ دوستان عزیزم من پارت 16 رو که گذاشتم نمیدونم چرا اما شخصی شد چیز بدی هم که نداشت ناظر عزیزم لطفا دیگه شخصی نکن ما برای این تستا خیلی زحمت میکشیم این پارت هم که اصلا چیزی نداشت و کلمات ممنوعه رو هم جدا نوشتم لطفا شخصیش نکن و دوستان پارت قبل خیلیییی لایک ها کم بود به دلیل شخصی شدنش شما نتومستین ببینین لطفا این پارت رو جبران کنین خیلی ناراحتممم برید نتیجه کارتون دارم]
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام عالی بود;-)
ممنون
خواهش میکنم:-)
سلام خوشگلم آجی میشی؟
من نوراام ۹ساله
و اینکه داستان عالی بود
داستان من رد کرد تستچی ولی به راه حل شما گوش دادم الان تو صف برسی هست
سلام خوشگل خانم بله حتما 😍
نیایش هستم ۱۲ سالمه 🎉😘
مرسی خوشگلم 😊
،مشالا بتونی نتیجه بگیری عزیزم ☺
عالی عالی عالی 💖💖
مرسی
💖💖💖 آبجی جون من چیکار کنم استان رد نشه😭
کلمات ممنوعه رو جدا بنویس سعی کن به قوانین رعایت کنی
آخه من همه رو رعایت میکنم کلمات تا مناسب رو جدا نوشتم داستان عشق سیاه و قرمز ♥️🖤 رو ببینی همه رو جدا نوشتم
آبجی جونم من مهتا هستما
میدونم ابجی قشنگم . نمیدونم ناظرا تایید نمیکنن و خب اگر ناظری یه داستان رو منتشر کنه خب برای 4یا5 نفر دیگه هم میره تا منتشر بشه من خودم ناظر هستم و 3یا 4 بار یه تست برای منتشر برام میاد
آها ☺️
آبجی بالاخره یک تست منتشر شد پارتغ هست پارت پنج تو نظر ها گذاشتم💖
عکس خواهر مرینت را بزار
معرفی داستان رو بخون گذاشتم
عالی هستی پارت بعدی
مرسی گلم چشم اگر شد امروز میزارم
میای اجی بشیم رزیتا ۱۱ ساله و شما
البته عزیزم. نیایش ۱۲ ساله
خوشبحتم آجی
سلام عزیزم ❤️
شما به ع.ر.و.س.ی دو کبوتر ع.ا.ش.ق دعوت شده اید ❤️
خوشحالم میشم توی عروسی ما حضور داشته باشید ❤️
پس اگه میخواید حضور داشته باشید تست لباس خودتون رو بسازید ❤️
عروس : میراکلس❤️
داماد : ᴇʀʟɪɴ➪❤️
تاریخ : سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰ ساعت ۵ عصر❤️
مکان : بلاگ داماد❤️
سام عاجی من ماهکم اکم پریده دوباره فالوت کردم فالوم میکنی
سلام اجی عزیزم
فالو شدی خوشگلم
میسی عاجی
حرف نداشت👌🏼❤😊
ممنون 😘
سلام خيلي چرت و مسخره كلن ميرا كلس..... خيلي چرت يكم محكم باشيد و پي اهدافتون برين
شما نمیخواد نظر بی خود بدی اگه فهم و شعور داشتی این جوری بی احترامی نمیکردی
کسی هم به نظر شما اهمیت نمیده
عزیزم به شما مربوط نیست تازه اهداف ما هم سر جاش هست درسمون هم عالیه بهتره تو که خوشت نمیاد نخونی مجبورت نکردن توهین هم نکن
هر وقت گفتن خاک انداز بیا خودتو وسط بنداز😂😂
نه واقعا ميگم !
يكم تمركز كنيد تو همين تستچي جاي چيزاي بچه گانه و واقعا علمي تخيلي ميتونيد رمان هاي خيلي خفني منتشر كنيد
قصدم توهين نبود
فقط همين
باي