
سلام به دوستان عزیزم اینم پارت 16 یه بار گذاشتم رد شد 😫😢 ناظر عزیز لطفا رد نکن 😊🌟 برای پارت بعد 15 لایک
که یکدفعهههههههههههه............ زن عمو: میخواستم برم یه سری به ماریا بزنم یکم براش دلسوزی کنم که با صحنه ای که دیدم خونم به جوش اومد ماریا تو بغ.ل اریان بود و داشت گریه میکرد این دختره داره مثل خواهرش مکار میشه باید یه کاری کنم رفتم دم در و گفتم ....: اهم اهم که اونا به خودشون اومدن ماریا: تا حالا اریان رو اینقدر احساسی ندیده بودم اون بیشتر موقع ها فقط برای مسخره کردن من وقت صرف میکنه اما الان......... که زن عمو اومد و گفتم: اِ زن عمو شما اینجایید ؟ کی اومدید ؟ زن عمو: با تمسخر همین حالا اریان : اِ ببخشید حال ماریا خوب نبود اومده بودم ارومش کنم زن عمو: اره دیدم ممنون اریان: خداحافظ ماریا: اریان وقتی داشت میرفت به من نگاه کرد منم با لبخند نگاهش کردم اونم رفت زن عمو اومد کنارم نشست و گفت خب ببینم دختر قشنگم چی شده ؟ ماریا: نمیبینی ؟ زن عمو : خب منظورم اینه که هنوزم به خاطر خواهرت ناراحتی ؟ ماریا: مگه میشه ناراحت نباشم اون خواهر منه مگه میشه من بدون اون بتونم زندگی کنم نادر و پدر ما رفتن اگر خواهرمم بره من نابود میشم زن عمو: خیلی خب خیلی خب حالا گریه نکن پیدا میشه حالا هم زود باش بیا تو اشپز خونه کمک کن ماریا: من ؟ زن عمو: نه پس من معلومه منظورم تویی زود باش بیا ماریا: اما خب شما که میدونید من اشپزی بلد نیستم زن عمو: قرار نیشت چیزی درست کنی جونم در اومد بیا یکم کمک کن دختر ماریا: باشه و رفتیم اشپزخونه از این زن عمو اصلا خوشم نمیاد درسته زن عموم هست اما خیلی مکاره
مرینت: حالم اصلا خوب نبود دلم میخواست برم بیرون اما نمیشد که فیلیکس اومد توی اتاقم فیلیکس : ماریتا ؟ هنوز نخوابیدی ؟ مرینت: نه نتونستم خواهرم جوابمو نداد فیلیکس : خب شاید نتونسته مرینت: اخه خیلی باهاش تماس گرفتم اما جواب نداد فیلیکس : خیلی خب اشکال نداره حالا بگیر بخواب فردا منو تو و میرا میریم بیرون باید انرژی داشته باشی باشه ؟ مرینت: باشه شب بخیر و گرفتم خوابیدم .......... ادرین: توی این مدت مثل روح شده بودم نه چیزی میخوردم نه جرفی میزدم ماریتای من گجاست ؟ حالش خوبه ؟ چیکار میکنه ؟ زنده هست ؟ که یکی در اتاقم رو زد ...... دقت کردم اون مرینت بود بیشتر دقت کردم یکی ار لباسای ماریتا رو پوشیده بود عصبانی شدم اون به چه حقی از نبودن ماریتا سوءاستفاده میکنه و از لیاسای اون استفاده میکنه ؟ بلند شدم و گفتم تو اینجا چی میخوای ؟ کلارا: اخه دختر عمه من گم شده معلوم نیست زنده هست یا نه منم گفتم یکم بیام پیش تو تا حالم بهتر بشه و یکم هق هق کردم ادرین: پس این لباسا چه صیقه ای هست چرا از لباسای اون استفاده میکنی ؟ کلارا : راستش منو ماریتا خیلی با هم خوبیم مثل خواهر میمونیم برای همین یه بار لباسامون رو مثل هم گرفتیم مال خودم هست ادرین : با اینکه باور نکرده بودم ولی گفتم باشه گفتم اینجا چی میخوای کلارا : هق هق هامو بیشتر کردم و گفتم اخه من خیلی دلم برای ماریتا تنگ شده ادرین: دلم براش سوخت برای همین بغلش کردم و گفتم باشه باشه گریه نکن در همین هین ...... دم در: زن عمو : افرین دختر الحق که دختز خودمی ادامه بده
و گوشیم رو در اوردم و شروع کردم به عکس گرفتن گفتم ماریتا خانم یا بهتره بگم مرینت خانم ببینم با این عکس دیگه به ادرین نزدیک میشی یا نه.......هاهاهاهاها و رفتم ادرین: خیلی خب گریه نکن کلارا: فکرکنم مامان دیگه عکس رو گرفته باشه برای همین گفتم: ممنون ادرین حالم خیلی بهتر شده و رفتم بیرون اینم از این من باید بازیگر میشدم قربون خودم برم[ به خدا میکشمتا 😑😑👌🏻] رفتم توی اتاقم و با ........ تماس گرفتم: سلام عزی.زم خوبی ......:.......... کلارا: اره خیلی دلم برات تنگ شده ......:......... کلارا : کی همو ببینیم ؟ .......:....... کلارا: باشه موافقم عزی.زم الان مامانم میاد بعدا باهات تماس میگیرم خداحافظ .......:....... کلارا:❤😘 کاملیا: با کی حرف میزدی ؟ کلارا: به تو چه عینکی کاملیا: کلارا با من درست حرف بزن چاقالو کلارا: وا کجای من چاقه من خیلیم خوشگلم حتی از توم بیشتر کی میاد تو رو بگیره اخه ؟ کاملیا: ببین کلارا الان یا معذرت خواهی میکنی یا دعوا میکنیم کلارا: چی ؟ من؟ من معذرت خواهی کنم محاله مگه اینکه تو خواب ببینی و شروع کردیم به دعوا کردن [ خب به قل ایرانیا گیس و گیس کشی🤣🤣🤣 خلاصه دارن موهای همو از جا میکَنَن 🤣🤣🤣🤣دلم خنک شد 😆] بعد از 15 دقیقه دعوا😎 زن عمو: ای بابا ول کنید همو ای بابااااا ول کننننن کلارااااا کاملیاااا بچه ول کنننننن کاردل : ای بابا چه حبرتونه خونه رو گذاشتین رو سرتون اینگار زلزله اومده کلارا: ول کن دختر به خدا میکشمتا کاملیا :زود باش معذرت خواهی کن کلارا: عمراااااا اییییییییییی موهاااااام زن عمو: دختر ول کنننننن کلارا= موهای ژولیده 😆 رژلب کج و کوله 😆 چشم چپ چپ شده 😆 لباس چروک شده 😆 صورت زخم شده 😆 دست و پای زخم شده 😆
کامیلیا: موهای ژولیده 😆 خط چشم کج و کوله 😆 لباس بهم ریخته 😆 صورت زخمی ۰😆 رژلب کج و کوله 😆 کلارا:اییییییییی خدا بگم چیکارت کنه دختره مامان قیافم رو نگاه کنننننن کاملیا : خدااااا دستمممممم دختره پو.رو حسود زن عمو: بسه دیگه به اندازه کافی به جون هم افتادید ول کنید همو دیگه کلارا: باشههههه {یک هفته بعد} مرینت: امروز تصمیم گرفتم برم خونه وسایلم رو جمع کردم اناده شدم و ساکم رو بردم پایین فلیکس : کجا ؟ مرینت: ممنون دیگه رفع زحمت میکنم میخوام برگردم خونه فیلیکس: اما مرینت: ببین بابت پذیراییتون ممنونم اما به اندازه کافی اینجا موندم من میخوام برم پیش خواهرم اون نگرانمه بقیه هم همین طور ادرین هم کاری به من نداره حواسم هست الانم اگر زحمتی میست منو برسون خونه فیلیکس : باشه خودانی و ساکش رو بردم و گذاشتم توی ماشین با اینکه دلم راضی نبود میرا: کجا؟ مرینت: مرسی من دیگه برمریگردم خونمون میرا: واییییی چه بدددد من تازه بهت عادت کرده بودم مرینت: ممنون عزیزم حتما بهت سر میزنم نگران نباش. فیلیکس : یه چشمک به میرا زدم و رفتم [30 دقیقه بعد] مرینت: رسیدم خونه تشکر کردم و ساکم رو برداشتم رفتم تو ماریا: مثل همیشه ناراحت بودم 9 روزه خواهرم نیست که با صدایی اشنا به خودم اومدم دم در رو نگاه کردم مرینت بود با سرعت به طرفش دویدم و بغ.لش کردم و کلی بوسش کردم و گفتم خواهر خوشگلم عزیزم خیلی دلم برات تنگ شده بود کجا بودی ها ؟ میدونی چقدر نگرانت شدم میدونی چقدر گریه کردم ها ؟ این همه مدت کجا بودی ؟ [با گریه] مرینت: خواهر قشنگم منم خیلی دلم برات تنگ شده بود عزیزم منم خیلی نگرانت بودم بهت زنگ زدم تو جوابم رو ندادی. ادرین: رفتم پایین و با کسی که دیدم بهت زده بهش خیره شدم اون ماریتا بود اون اومده بود رفتم جلو مرینت: تا ادرین رو دیدم خیلی از دستش عصبانی شدم اون به چه حقی داره به من نگاه میکنه ؟ با عصبانیت بهش نگاه کردم و رفتم ادرین: چرا اینجوری کرد ؟ ماریا: نمیدونم ادرین: باید بفهمم رفتم توی اتاقش و گفتم: ماریتا ! ماریتا صبر کن کجا میری گوش بده مرینت: به چی گوش بدم ها . تو منو فریب دادی به من دروغ گفتی میخواستی منو بکشی تو اصلا منو دوست نداشتی عصد کشتن منو داشتی انتظار داری چه رفتاری باهات داشته باشم ؟ ادرین: چیییی؟ من من میخواستم تو رو بکشم ؟ مرینت: اره تو ادرین :نه مرینت این حقیقت نداره اینو کی بهت گفته ؟ مرینت: برادر ناتنیت ادرین :فیلیکسسسسس؟ مرینت: خوبه میدونی کی رو میگم ادرین: ناریتا تو حرف اون رو باور نکن اون داره بهت دورغ میگه لطفا مرینت: درواقع تو داری دروغ میگی و منو گول میزنی اقای اگرست دیگه به من نزدیک نشو فهمیدی ؟ ادرین: اما ماریتا🥺😫مرینت: دیگه حتی اسمم به زبون نیار 😠 و رفتم تا لباسام رو عوض کنم ........ [روز بعد] مرینت: یه گوشی دیگه خریدم اخه اون گوشیم خراب شده بود زن عمو: اون عکسایی که از کلارا و ادرین گرفته بودم رو برای مرینت فرستادم حالا ببینم چیکار میکنی !😈😈😈😈 مرینت: یه پیامک برام اومد گوشیم رو باز کردم ووووووووووووووووووووو
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
و همینطور عحیب:|
😶
سلام عالی بود;-)
ممنونمممم🎉❤🌟
خواهش میکنم😊
واقعا نمیدونم چرا بعضی ها حرسشون می گیره نظر بدن 😂😢
حققققق👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻😐😐😐
عالییییییییییییی بوددددددد مرسییییییییی
ابجی پارت بعد رو زود بزاااار
مرسیییی عزیزممممم
چشم میزارم خوشگلم ☺☺☺☺🥺🥺🥺
مرسییییییی
عالی بودی ویگم عکس از خواهر مرینت بزار اریان میگه چاقه منم میخام ببینمت لطفا 😂
باشه 😂
آبجی شما کتاب بنویس به خدا که خیری خوب فروش میره 😍
مرسییی قربونت برم اجی عزیزم 😍❤
خدا نکنه آبجی خوشگلم 💖🙁😍
باحال ولی لطفا قسمت بعدو درست کن اعصابم خورد شد🤣
چشم حتما 🤣
ممنوننن🤣🤣🤣🤣
عالی بود عاشق داستانتم
مرسی عزیزم لطف داری ❤🥺🥰
💖
عالیییی
ممنون عزیزم🥰
ایول چقد زود اومد😍
حرف نداشت😊❤👌🏼
راضیم مرینت و ادرین بهم نرسن ولی زن عمو بمیره از شدوماث بدتره😐😐😐
اره اما شخصی شد یعنی روی صفحه اصلی نرفته بعضی ها شاید نبینن🥺
ممنونمممم🥰
قطعا مرینت و ادرین به هم نمیرسن و این زن عمو هم نمیمیره والا به خدا از شدوماث هم بدتره 😑👌🏻