خب خودم هستم حنانه همین طور که گفتم این امانت دومم هست که منتشر بشه
مانیا:خوب ببینید چطور بگم اسم مادر من آتوسا نیست مریلا هست و وقتی با پدرم مارسل ازدواج کرد و چند سالی باهم کلی خاطره داشتند اما اون به مامانم خیانت کرد مامانم من هم ولش کرد و قسم خورد که اون براش مرده و به همه گفت معنوی یک آتش سوزی مرده و اون موقع من و حامله بود اما مخفی کرد الان دقیقا ۵ سال از اون زمان میگذره و من سعی میکنم و اونو فراموش کنه با این حال تا حالا پدرم را ندید یا باهاش حرف نزدم اما اینو میدونم ، اینو میدونم(چشماش پر اشک میشه)از اون متنفرم. و میره پایین
آدرین: واقعا شمع شدم آنقدر از دستش اعصبانی بود که این طوری کرد ؟! پوزخندی زدم ، اره خوب همون طور که مرینت ولت کرد و رفت بدون هیچ که بزارم برایش توضیح دهم نامرد بود خیلی دلم برای اون نامرد تنگ شده بود از طرفی باید با مریلا حرف میدم پی رفتم پایین
آلیس:کاری داشتید قربان آدرین:آتوسا کجا هست ؟! آلیس :داخل اتاقش آدرین:,میتونم برم؟, آلیس: البته آدرین:رفتم پس اتاقش آمدم در بزنم که دیدم در باز شد و افتاد داخل که مریلا بلند شد فورا و معلوم بود ترسیده اما چیزی که میدیم باور نمیشد اون اون
مرینت بود:آخه چشمای مریلا سبز بود چجوری تبدیل به آبی شد که دیدم یک بسته لنز روی کشو های هست آدرین:مرینت مرینت:جلو نیا آدرین اینجوری برای دوتامون بهتره
آدرین:چی برم چرا آخه چرا (داره با گریه میگه )این کارا را باهام کردی ؟نابودم کردی مرینت مرینت:(باگریه)من کردم بانو تو بودی که به من خیانت کردی تو بودی که رفته بودی برای صلح اما (گریش شدت میگیره).... آدرین؛ابن چرت و پرتی ها را می بهت گفته ؟
چطور بود؟ لطفاً دنبالم کنید تا دوباره زیاد بشیم مرسی Hananeh 🌈
آبجی منم مهتا با این اکانت اومدم❤️
آبجی پارت بعد رو کی میزاری؟
نمیدونم فعلا خودم کرونا گرفتم نمیتونم پارت بزارم
وایی بلا به دور آبجی🥺🥺
خوب میشی عزیزم💖
فالوم کنین
فالوتون میکنم
عالییییییی
مرسی
😍
آبجی میگم که چطوری دوتا اکانت داری هم زمان منم باید یک اکانت دیگه درست کنم☺️
عالی عالی عالی عالی 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 😍😍😍😍😍😍😍😍
مرسی 😍😍😍😍😍