این قسمت ۱ (تو) هست .این داستان ۲ قسمت داره سعی میکنم قسمت ۲ رو هم فردا بزارم 😊
جنسیت:دختر/سن:۲۰ساله/نام:miku tummaso
مم زندگی سختی داشتم. میدونی. بزار برات از موقعی که ۱۲ سالم بود بگم . من خانواده خیلی بدی داشتم. همه جا مسخره میکردن. ولی از شانسم من مدرسه میرفتم و دوستامو داشتم. من روز دوشنبه خیلی عصبانی بودم. با ریون (raven)صحبت کردم. گفتم:من دیگه تحمل ندارم و باید برم. اون گفت:ا.و.س.ک.ل آخه کجا؟ من گفتم: تو انگار منو نمیشناسی ها. کره شمالی دیگه. حالا. پولشو داری؟ گفت : من ؟پول؟ ولی باز یه ۱ ملیونی دارم.از بقیه نخوایم؟ رفتیم و پرسیدیم . ولی آنقدر دست به دست شد که دیگه به مدیر و معلما هم رسید🤦♀️
همه به من کمک کردن و من بلخره رفتم کره! ولی یه مشکل داشت.من بعد از ۳ روز غذام تموم شد.یه فکری به سرم زد .من میتونم برمو کار کنم . من رفتم آنقدر گشتم و گشتم که آخر یکی قبول کرد که به جای حقوق ، به من غذا آب و خونه بده.من سعی میکردم تا استعداد خودم رو پیدا کنم.من بعد از کلی فکر گفتم:چرا خواننده نشم؟ماه ها و سالها گذشت. من ۱۹ ساله بودم و بالای جدول . من نزدیک به ۳۰ ملیون طرفدار داشتم.
من ساعت ۸ کنسرت داشتم و داشتم آمده میشدم ولی یه پیام عجیب برام فرستاده شد. تو اون پیام آدرس یه خونه ی بزرگ رو داده بود و من برای این که ببینم اونجا چیه کنسرت رو کنسل کردم. اونجا کسی رو دیدم که نگو......................... بی تی اس! اونا از من درخواست کردن تا عضو گروه شون شم منم چون آرمی ام قبول کردم.شب اول تا ماه اول پیش شوگا خوابیدم.فردا به یه مهمونی دعوت شدیم.من یه لباس سفید پوشیدم و بقیه یه کت و شلوار. اونجا همه مجلسی بودن.بعد منو کوک جا خوردیم.
اونجا یه سینمای بزرگ داشت، بعد تهیونگ برامون صندلی vip گرفت.همه نشستیم و دیدیم . خیلی فیلم باحالی بودددددد. ولی همون موقع..........
خب بجه ها دیگه تموم نشده ها. منتظر پارت ۲ باشید باییییییی❤🧡💛💚💙💜🤍(چالش داریم)
نظرات بازدیدکنندگان (0)