
قبل این که شروع کنم من دوباره میگم کاربری Pariya هستم اکانت اولم پریده کسایی که داستان منو دوست داشتن و یادشون لطفا فالو کنید ممنون😊
𝑀𝑎𝑟𝑖𝑛𝑒𝑡𝑡𝑒#اخ اخ چقدر کمرم درد میکنه از روی زمین بلند شدم.روزیتا:مرینت زیاد به خودت فشار نیار باشه😊روزیتا بر خلاف خانواده کارون خیلی مهربونه دختر کوچیک خونوادست ولی خب بهش عتماد ندارم😬موهای بلند تا پایین زانو داره چشمای طوسی روشن پوست سفید مینی کوچیک لب های قرمز داره خیلی قیافش بامزست بر خلاف خواهراش.مرینت:ممنونم.رفتم سمت اتاقم الا ساعت ۲ خیلی خستم (قشنگم من از دردتا ساعت ۵ بیدار میمونم😐)لباس خوابمو موشبدم توی تخت دراز کشیدم هی عجب سرنوشتی دارم من نه؟ ولشکن چشمامو روی هم گذاشتم دیگه هیچی نفهمیدم................یه دشت با گل های رز سفید چقدر قشنگن.اسمون صاف صافه اینجا کجاست؟صدا:اینجا توی قلبته.مرینت:چی؟قلبم؟صدا درسته من تورو به خاطر یه سری دلایل اینجا اوردم که خودت به مرور زمان میفهمی فقط صبر داشته باش...........نور خورشید چشمامو عزیت میکرد اروم چشمامو باز کردم صدای زنگ گوشیم میومد اروم روی تخت نشستم صداشو قعط کردم ساعت ۷:۰۵ دقیقه باید بریم هودی صورتی که مادر بزرگم برام خریده بود پوشیدم با شروال لی سریع رفتم بیرون از روی پله ها سرور خوردم😂خوب چه خیلی دوست دارم😐😂سریع پریدم توی اشپز خونه صبحهنه درست کردم روی میز چیدم کفشمو پام کردم کیفمو روی دوشم انداختم سریع زدم بیرون ساعت ۷:۴۵ دیقیه باید سریع برم مدرسع وای خدا
پریدم توی مدرسه .میا:سلام .الیانا:سلام مرییییییییییی.فرانک:سلام مرینت.جان:به به خانوم خانوما تعشیف اوردن. مرینت:سلام به همگی.
ببخشید من هم یک بار اینو نوشته بودم توی اکانت قبلیم نوشته بود بعد من سرماخودم اونم بد سرمایی از بابام گرفتم پس ببخشید سعی میکنم بیشتر بنویسم و برای جبران اون ۵ تا داستان یکی دیگه هم کنار این مینویسم بابای
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عاجیییییی کجایییییییییییی💔😞
عالیییی
چرا پارت بعد رو نميدي؟
وایییی
آجی اینقد گشتم دنبالت
تا پروفت رو پیدا کنمممم
آجی دلم برات تنگ شده بود 😍
عالیییی بودددددد❤😁
سلام اجی جونم خوبی نپصم بلاخره برگشتم پیشت 😍😍😍😍😍😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😆😆😆😆😆😆😆
دلم واست یک ذره شده بود💕💕💕💕💕😘😘😘😘😘😘
عالی چند روز بود پيدات نمي کردم
عالی بود
اجو فالویی