ناظر ثبت کننننن
توی این چند روز من مثل خواخر و اوناهم مثل برادر من بودیم نامی تو درسا خخخیلی کمکم کرد و من ۲۰ شدم همیشه با کوکی و ته ته گیم بازی میکردم
یک روز داشتم نقاشی کوک رو میکشیدم که دیدم یکی بالا سرمه علامت ته& &واو نقاشیت حرف نداره * مرسی ^ چیکار میکنید &و* هیچی اومد ورقه رو ببینه که قایمش کردم نکته امروز تولد کوک بود با شیرموزش رفت بیرون * اوف نزدیک بودا & آره
شب بود کوکی ناراحت بود چون فکر کرد تولدشو یادمون رفته بعدش مثل بچه های گوگولی دو ساله بغض کرد متنفر بود از اینکه اونو فراموش کنن چند دقیقه بعد از اتاق اومدم بیرون کوکی اشک هاش رو گونه هاش بود و خوابیده بود با دیدنش خیلی ناراحت شدم اما خوب سوپرازه دیگه
به اعضا گفتم اینجارو تزئین کنید کیک رو من و جین درست کردیم بقیه تزیین میکردن از زبان کوک: بیدار شدم نفهمیدم کی خوابم برد کمی خواب آلود بودم که متوجه چیزی شدم واووووو شما شما تولدمو یادتون نرفتههه؟!! من و همه اعضا کوکی دوستت داریمممم جشن گرفتیم و موقع باز کردن کادو ها نوبت کادو من شد کوکی با عجله بازش کرد و
۴ تا بسته شیر موز و نقاشیمو دید دوید و بغلم کرد گفت مممرسییی بعد که شام خوردیم موقع خواب بود همه اینطوری دسته بندی شدن: کوکی و من توی یک اتاق تهیونگ و جین توی یک اتاق نامی و شوگا توی یک اتاق جیهوب و جیمینم توی یک اتاق خوابیدیم صبح پاشدم دیدم کوکی نبود خخیلی ترسیدم اومدم پایین دیدم کوکی داره میز صبحانه رو آماده میکنه اومدم کمکش اون همش منو زیر نظر داشت و این تهیونگ رو اذیت میکرد صبحانه خوردیم و شوگا اومد پایین و منو صدا زد گفت ....
ناظر ثبتت کننن
بایییی
خدایاااا نگاش کن
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اگه دوست داشتید به مسابقم ی سری بزنید خوشحال میشم🥰🥰
حتما
ممنون😍♥
سلام فالویی بفالو پلیر 🙃😙😘
اوکی
نمیتونم تست بزارم گل
سلام