
اینم از پارت پنج .بریم داستانو شروع کنیم حرفی ندارم😂
آنچه گزشت آر ام به داهیون زنگ زد و داهیون الکی گفت داره تو خیابون قدم میزنه.ولی هنوز تماسو قط نکردن
داهیون:راستی هیونگ میشه امروز با بچه ها بیاین آدرسی که میدم.و آدرس یه رستورانو داد. شب میشه و اعضا همه اونجا تو رستورانن رستوران فقط برای اونا رزرو شده بعد یه مدت داهیون میره پیششون داهیون:سلام بچه حالتون خوبه. اعضا :ممنون تهیونگ:چرا گفتی بیایم اینجا داهیون:میخام با یه نفر آشناتون کنم. هوپی:کی؟ الان میارمش.
و میره به جایی که اون پسره قایم شده بود تا اعضا نبیننش. دستشو میگیره و میارتش پیش اعضا. تهیونگ از خود بیخود میشه و بلند میشه هلش میده و پسره میوفته رو زمین میخاد یه مشت بزنه که داهیون میره جلو و ازش دفاع میکنه. تهیونگ:داهیون من بهت اعتماد کرده بودم.چطور دلت اومد باهام اینکارو کنی.🥺 داهیون:از چی حرف میزنی؟🥺 تهیونگ:خودت خوب میدونی بچه ها آرومش میکنن و مینشوننش سر جاش بعد میگن جین:حالا خودت بیا توضیح بده
اون پسره که هنوز رو زمینه:آخ .آی.چه خبره اینجا داهیون میره سمتش بلندش میکنه و یه دست رو سرش میکشه و میگه:حالت خوبه.چیزیت نشده؟ اون پسر:خوبم. تهیونگ:خوب طرفداریشو میکنی داهیون وپسره میرن پشت میز میشینن جیمین:خب حالا تعریف کن چرا بین تهیونگ و این یکی نامزدت اونو انتخاب کردی کوکی:راس میگه مگه تهیونگ چش بود؟ بعد منو اون پسره میزنیم زیر خنده. پسره :نامزد؟؟؟😂منو داهیون😆😂 داهیون:پس بگو چرا آقا غیرتی شده دیوونه ها این داداشمه😂😂😂😆 تهیونگ:داداشت😳 کوکی:تهیونگ م نحرف.😂 جیمین:اه به خیر گذشت
شوگا:از آشنایی باهات خوشبختم داداشش😑😂 هوپی:واو تو داداش داشتی و ما نمیدونستیم جین:آیم ورد واید هندسام .یو نو؟ آر ام:اسمت چیه؟ پسره :اسمم ی...یونجون هست آر ام:همه از یونجون و داهیون معذرت خواهی کنین مخصوصا تو تهیونگ تهیونگ: یونجون ببخشید که پرتت کردم رو زمین و داهیون ببخشید که بهت شک کردم😔 داهیون:پیش میاد دیگه اشکال نداره.
یونجون:من خستم آجی(در گوشش میگع) داهیون:بچه ها میتونیم بریم؟یونجون خستست. جین:یونجون بیا امشب پیش ما. یونجون:مزاحمتون نمیشم.خودم خونه دارم اعضا تا خونش میرسوننش و برمیگردن تهیونگ:ولی داداشت چه کیوت بود.همسنین؟ داهیون:نه کوچیکتره.باید بیشتر وقتا مراقبش باشم ولی خیلی زود رو پای خودش وایستاد و الان دیگه مردی شده واسه خودش. تهیونگ: منو بخشیدی😔 داهیون: آره بابا.مگه چیکار کردی. ولی نباید بهم شک میکردی تو که میدونی چقد دوست دارم. تهیونگ: خودت جای من بودی چه فکری میکردی. داهیون: راس میگی ببخشید😔
تهیونگ: حالا که گذشت دیگه ناراحت نباش. داهیون: بچه ها من فردا هم میرم خونه داداشم. تمرین نداریم که؟ آر ام: نه .برو .زیاد تمرین کردیم. جیمین: آره.یکم استراحت کنیم بد نیست من: باشه پس من فردا میرم.اگه خاستین شما هم میتونین بیاین. کوکی: نه دیگه ما نمیایم.کلی طرفدار بیرون هست.همینجا بمونیم بهتره. من: آره حواسم نبود.
شب موقع خواب داهیون تو دلش: وای خدا .تاحالا یه پسر انقد روم غیرتی نشده بود.ینی انقد منو دوست داره🥰😍💜 تو همین فکرا بودم که خوابم برد.با آلارم گوشی پا شدم.ساعت ۱۰ بود😐 یا خدا الان شوگا میخاد کلی گیر بده که بیشتر از من خوابیدی و من اونقدرام نمیخابم. در اتاقو آرووم باز کردم. داشتم آرووم میرفتم سمت آشپزخونه. جین: به به. چه عجب خانم بیدار شدن. جیمین: هفتصد هزار و سیصد و پنجاه و شیش بار صدات کردم.فکر کردم مردی ولی دیدم نفس میکشی.😐😑 شوگا: دیدین من زودتر بیدار شدم😏 داهیون: ای بابا هیونگ باز شروع کردی .این اتفاق هر سال برام یه بار میوفته که دیر بیدار میشم وگرنه که از همه سحر خیز ترم.
تهیونگ: اِ.کیوتمو اذیت نکنین. داهیون: کیوت؟🥰😅 تهیونگ: آهوم.کیوتی دیگه😑 کوکی: امروز بهترین روز زندگیم بود . هوپی:چرا 😐 آر ام: معلوم نیست دوباره چیکار کرده داره میپیچونه. کوکی: امروز صبح بیدار شدم دیدم شیر موزم سر جاشه.😃 تهیونگ: خاک.😐😑به خاطر این خوشحالی .😑 داهیون: اوه اصلا حواسم نبود میخاستم برم پیش داداشم.حتما کلی منتظر مونده. من برم آماده شم . جین: بیا یه چیزی بخور حداقل. داهیون: تو راه یه چیزی میخورم. بعد رفتم آماده شدم ولی وقت نکردم تو راه چیزی بخورم .داشتم میرسیدم دم در خونه دیدم یه عده آدم جمع شدن.
این پارت تموم شد . امیدوارم خوشتون اومده باشه . اینو یه روز بعد قسمت چهارم گزاشتم. بای👋🏻💜😘
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی
کیوتا من مشکلی برای گوشیم پیش اومده که باید فلش کنم اگه نتونستم این اکانتمو پیدا کنم یه دونهوجدید مینویسم و ادامش میدم.
عالی بود مجددا دارم میمیرم👻💀☠
به تست های منم به سر🥰😇
خیلی عالی عالییی بود خیلی قشنگ ممنون
خیلییییییییی خوب بود😂😂خیلی خوشم اومد واقعا دوس داشتم💜💜🤍🤍
داستان خیلییییی باحالیه💜🤍
منتظر پارت های بعد هم هستم
وای خدا مگه بهتر از این میشه عالی بود
فقط اون تیکه که تهیونگ پسره رو هل داد من داشتم میگفتم حقش بود پسره ی ...........
بعد که فهمیدم داداششه داشتم با خودم میگفتم که چقدر فحش بار داهیون بیچاره کردم😝😝😂😂
وای خدا خیالم راحت شد
وقتی که تهیونگ زد توی صورت پسره داشتم میگفتم حقش بود پسره ی .............
بعد که فهمیدم داداششه داشتم به خودم میخندیدم که چقدر فحش بار اون داهیون بدبخت کردم😂😂😝😝
خیلی عالیه واقعا دمت گرم❤️نویسنده ی عالی هستی😍موفق باشی عزیزم🌹💐 بی صبرانه منتظر پارت بعدیم😢🙏
بقیش لطفاااا😭😭😕💓💓💓😱😁
عااالی
همه جاش عالی بود ولی سر اینجا مردم از خنده اینجا عالی بود خیلی خوب بود👇🏻👇🏻
کوکی: امروز بهترین روز زندگیم بود . هوپی:چرا 😐 آر ام: معلوم نیست دوباره چیکار کرده داره میپیچونه. کوکی: امروز صبح بیدار شدم دیدم شیر موزم سر جاشه.😃 تهیونگ: خاک.😐😑
اصلا حرف نداشت عالی بود حرفی ندارم بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم خیلی خوب بود
💙💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
وای خدا من که اونجا جرر خوردم از خنده بعد مامانم اومد ازم پرسید چرا میخندی منم پیچوندمش😂😂
مرسی🤣پارت بعدی گزاشتم .باید تایید بشه