
سلام خدمت همه ی شما . خوبید ؟
خب ایندفعه یکم کمتر از قبل میزارم پارت بعدی جبران میکنم 🥺💜. شرط گذاشتن پارت بعدی تعداد لایک = 25 تا . اگه کمتر باشه اینقدر صبر میکنم شده میلیون ها سال تا تعداد لایکا برسه به 25 تا تا بزارم . پس لایک کن حتما . 🌼

تهیونگ همینطوری داغون قدم بر میداره و یه خرابه میبینه و به دیوارش تکیه میده و اروم زمزمه میکنه : دلم واسه قبلنای خودم تنگ شده .....💔 تو همینطوری داشتی میگشتی تو خیابونا ساعت هشت شب شده بود . تاریک بود و سرد . ولی میگشتی . همش یه احساس گناهی داشتی . یونگجه ( گفته بودم چند بار کیه بازم میگم دوستت که روت کراش داره ولی خودت نمیدونی ) چند بار بهت زنگ میزد اما جواب هیچکس رو نمیدادی . ناگهان عموت به گوشیت زنگ میزنه . عموت راننده تاکسی بود ....
هوا سرد بود و به ماشین نیاز داشتی چون تاکسی نبود تو خیابون و ماشینت هم تعمیرگاه بود . پس جواب عموت رو میدی تا یه جایی برسونتت. عموت : سلام دخترم خوبی ؟ ا/ت : سلام عمو . عمو میشه به این ادرسی که میگم بیاین خواهش میکنم . ادرسو میدی . یکم منتظر میمونی تا عموت اومد . سوار ماشینش که تاکسی بود میشی . ا/ت : عمو میش.... حرفتو ادامه نمیدی چون چشمت به کیف پول تهیونگ افتاد اون کیف پول رو دستش دیده بودی و اسم خودش روش حک شده بود . عموت : دختر چیزی داشتی میگفتی ؟ ا/ت : عمو عمو این کیف پول رو کی بهت داده ؟ عموت : چطور ؟ ا/ت : عمو ( یکم بلند گفتی ) بگو دیگه کی بهت اینو داده ؟ عموت : باشه دخترم عصبی نشو یه پسره داغونی سوار ماشین شد تا یه جایی بردمش کلا کل پولاش و کیفش رو داد . ا/ت : عمو کجا پیادش کردی ؟ عموت : گفت که کجا . ا/ت : من رو ببر اونجا . عموت : مگه پسره رو میشناسی اصلا معلوم نیست هنوز اونجا باشه یا نه . ا/ت : اره میشناسمش . میشناسمش میشناااسمشش . فقط منو ببر همونجا که پیادش کردی ...
عموت تورو میبره اونجا با سرعت . ا/ت : همینجاست ؟ عموت : اره ولی ... تا اومد بقیه حرفشو بگه از ماشین پیاده میشی و یدوی تا وی رو پیدا کنی . یه دفعه بارون خیلی شدیدی گرفت . عموت ماشینش تو گل گیر کرد و نتونست بیاد دنبالت . داشتی همچنان میدویدی که کفشت از پات در میاد . هردو کفشتو در میاری و میدوی . ( اگه قشنگ بتونی تصور کنی خیلی غمگین میشه 🥺)

همینطوری داشتی میدویدی که میفتی . دیگه بلند نمیشی . نگاهی کف پات که زخم شده بود میندازه . خیس اب شده بودی . بغضت گرفت اما با زور بلند شدی . دیگه نمیتونستی بدوی . تلو تلو میخوردی و راه میرفتی . یه دفعه .....

چشت میخوره به یه پسری خیسه خیس که به یه دیواری تکیه داده . چشاتو مالوندی و دوباره نگاه کردی و دیدی تهیونگه ... میری نزدیکش و با صدای خسته و اروم میگی : .... پیدات .. .. کردم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
هی اجی من لایکاتو۲۵ تا کردما
فالوم کن ، بدووو ، بدوووو🥺🌸🌸🌸
همشم به زور اون کاربره:. T.T💜🧚
مرسی عشقمممم
فالو شدی مرسی نپصممممممممممم
😁💞💞💞😍
خواهششششش💘💕💕💕💕💕💕
عاجی دوباره سعی شاید بیاد ❤️
اجیییی داستان پسر جذاب و دختر بی اعصابم بررسی نمیشههههههههههههههههه
اجی چرا نمزاری؟
اجیییییییییی پارت نهم رو گذاشتم چرا منتشر نمیشه دیگه نمیتونم این وضعو تحمل کنم خدااایی یه تست گذاشتم هیچی نداشت رد شد اصن خیلی سختهههه ... اهههههههههه
مال منم اینجوریه پارت رو نوشتم اما منتشر نشد یه تستم نوشتم گزاشتم اصلا انگار نه انگار میدونی از اون موقع که زدن تا شنبه غیر فعاله اینجوری شد اههه الان چکار کنیم اجییی
توی تستم هیچی ننوشتم
اجییییی چیشد پسسس
سلام خوشمل اجییی
ببخشید اجی خیلی خیلی ببخشید درگیر بودم
عیبی نداره قربونت بشم بعد یه سوال داستانم منتشر نمیشه تو اگه چیزی درست کردی بم بگو ببینم اگه منتشر شد یا نشد
اوک اجی من دارم داستان رو مینویسم بعد ببینم که چی میشه منتشر میشه یا نه
اجی جیمین ......💔😭
عاجییییییییییییییییی تو رو خدا پارت بعدو بزار 😢
سلام عشق اجی
اجی بخدا خیلی درگیرم امروز حتما حتما میزارم ببخشیدددددددددددددد
میشه پارت بعدو بزاری؟؟؟
اجییییی چرا نمیزاریییی
دطدیتدیدسدسدق
عاجی چرا نمیزاریییییییییییییییی
تو رو خدا پارت بعدو بزار لطفا😭😭😭😭😭😭
اجی گفت که خواسته بزاره ولی امامتش باز نشده
بعد شاید امروز یا فردا بزارخ
خودش گفت سلام کنم به من چه😐🦵 💔
اوک میگم فالوت کنم فالوم میکنی✨😢
فالوت کنم فالوم میکنی