سلام 😐😁
خوب خوب برای اونایی که معرفی شخصیت هارو ندیدن باید بگم که حتما ببینید چونکه اگه نبینید نمیفهمید داستان از چه قراره 😊
مقدمه از زبان دختر : من پلیس هستم . پلیسی خلافکار خوب من ۲۳ سالمه و اسمم جین هو هست سرگردم سرگردی عاشق ، عاشقی که از عشقش جدا مونده . اسم واقعیم زهراس پدرو مادر ندارم تک فرزندم . و هیچ کدوم از آشناهامو ندیدم من یتیمم و با بدبختی به این مقام که هستم رسیدم و قرار نیس به این راحتی ها از دستش بدم چهار ماه قبل:
رسیدم کره کره ی جنوبی از اصفهان تا کره خیلی طول کشید با اینکه با هواپیما اومدم اما حدود ۷و۸ ساعت اینطورا توی راه بودم و بدجوری کمر و گردنم درد میکرد اما من عادت دارم ناسلامتی پلیسم و خیلی بیشتر از این درد هارو تحمل کردم برای همین بی توجه به دردم افتادم سمت سازپانی که انتقالی گرفته بودم خودم بهشون گفتم که انتقالم بدن کره می خوام برای همیشه لینجا زندگی کنم رسیدم سازمان از بقل هرکی رد میشدم با تعجبی فراوان نگاهم میکردن بیچاره ها حق داشتن خوب با مانتو ی سورمه ای تقریبا بلند و شال مشکی و شلوار مشکی با چمدون خیلی زایع شده بودم . به یه مردی نگاه کردم بهش میخورد ۲۷ یا ۲۸ سالش باشه به یونیفرمش نگاه کردم ایششش سرگرد تمام بود درجش از من بالا تر بود من سرگرد اول بودم
رفتم جلو و احترام نظامی گذاشتم و به کره ای گفتم : سلام من جین هو هستممی تونم بپرسم دفتر مدیر کجاست ؟ یه نگاه به سر تاپام کرد و گفت . سلام شما کی هستید و برای چی احترام نظامی گذاشتید ؟ گفتم . بنده سرگرد اول هستم و از ایران انتقالی گرفتم و خیلی جدی بهش زل زدم با بهت گفت . تو زهرا هستی ؟ خاک تو سرت زریه دو اسمه شدی لبمو گزیدمو گفتم : بله خودم هستم شما منو از کجا میشناسید ؟ یه لبخند زد از این گوش تا اون گوشش گفت : وای خدا باورم نمیشه بیا بیا حتما خسته ای و یهو نهره زد : همکارای خوشکل موشکل جمع شید جین هو یا همون زهرای معروف اومده
وای نمیدونم کجا بودممممممممم😓😓😓 خوب پس ولش اصلا این اسلاید و نمینویسم 😂😁
بای بای 😂😁
نظرات بازدیدکنندگان (7)