سلام دوستان اومدم با پارت 4 و داستان های جالب البته از نظر من و تعدادش رو زیاد کروم چون خیلی طولانیه و می خوام زود تموم شه تا درباره ی بی تی اس و بلک پینک داستان بنویسم
بی تی اس به خونشون میرن و حاضر میشن و میرن کمپانی برای تمرین. ا/ت به خونه بر میگرده. سوزان : ا/ت جان سلام خوش اومدی لوسی: سلام ا/ت لوسی: ا/ت سریع حاضر شد می خوایم بریم کنسرت بی تی اس ا/ت: وای من حوصله ندارم میشه من نیام. لوسی و سوزان : نهههههههه 😡 😡 😡 😡 😡 😡 ا/ت : باشه بابا میرم حاضر شم. سوزان : فن ساین هم می خوایم بریم. ا/ت: اونا رو که شما از خیلی نزدیک دیدین چه اسراریه ببینینشون. تازه بعدش برای دانشگاه باید بخونین فهمیدین. سوزان و لوسی: باشه تازه می دونستی بی تی اس هم تو همون دانشگاه با کلی آدم مشهور دیگه هستن . ا/ت:بله چون ماهم معروفیم دیگه یه جوری میگی معروف انگار تو اصلا کسی نیستی. ا/ت:ما هم در حد خودمون کسی هستیم ولی به پای اونا نمیرسیم.
/ت یک لباس مجلسی سفید طلایی خوشگل میپوشه و روبند تزئینی مهره کاری شدشو بر میداره و چکمه های بلند مشکیشو میپوشه و موهاشو درست میکنه و به قدرتش برای خودش حالت یک لنز طلایی و عسلی درست می کنه و موهاشو مشکی سفید میکنه و میره پایین. خب بچه ها بریم. لوسی و سوزان :واو 🤩 چقدر قشنگ شدی فکر کنم دل هر چی پسر باشه میبری. ا/ت:بچه ها بلیت صندلی اول و کنسل کردم به چاش مثل بلک پینک و اکسو میریم میشینیم. سوزان :آخ جون 😍😍😍 اين لباسم یکی از طراحی هام که می خوام نشون بدم به عنوان یک مانکن و طراح برای گروه بلک پینک. سوزان:خیلی عالیه😍😍😍😍😍 واونا به سمت کنسرت حرکت می کنند.
(اگه خوب توجه کرده باشین منظورم از کنسرت یک مسابقه است که بین گروه های خواننده برگزار میشه و ا/ت رو مخصوص دعوت کرده بودن) از زبان لوسی:به کنسرت رسیده بودیم وای چه خوب هنوز اولاش بود. همه ی نگاه ها به روی ا/ت میوفته بلک پینک :اوه این همون مودلمونه همونی که می خواد لباس هامون و گریممون و انتخاب کنه. اکسو:وای چه دختر قشنگیه ولی چرا ماسک زده چهر شو نمیبینم. بی تی اس :هي بچه ها اینا همون دخترا نیستن چرا اینجان. 🤨🤨🤨🤨
جیمین : گفتن میان کنسرت نگفتن جزو مهمونای ویژن. گفتم اینا کلکی تو کارشونه. کوک:چراااااا جیمین :چون دخترا خوب خیلی خودشونو قایم میکننو انگار نمی خوان شناخته بشن. مجری:امشب یک مهمون خاص در بین ما هستن خانم کیم ا/ت. مانکن و طراح و بازیگر معروف. همه ی دوربین ها سمت ا/ت است. ا/ت احترام میزاره و میرن کنار میزبی تی اس میشینن. سوزان:یکی یکی گروه ها میرن آهنگ بخونن همه خوشحال بودن شاد بودن می رخصیدن و.... اما ا/ت انگار حالش خوب نبود انگار دوست نداشت اونجا باشه. سوزان:ا/ت حالت خوبه چرا ناراحتی می خوای بر گردیم. ا/ت:نه فقط دلم گرفته نمی تونم فکر نکنم لوسی و سوزان وقتی میبینن ا/ت ناراحته اونو بغل میکنن. ا/ت تو بغل اونا گریش میگیره و اشکاش در میاد. تهیونگ : بچه ها 😱 اون دختره که گفتن ا/ت اسمش داره گریه میکنه. شوگا:راست میگی چرا گریه می کنه. جیمین : من فکر کنم بدونم چرا. بچه ها چرا(منظورم بی تی اس)
جیمین : من دیشب وقتی بیدار شدم دیدم ا/ت داره به خودش میپیچه و گریه می کنه، رفتم جاش گفتم که حالت خوبه گفت اقای جیمین شما اینجا چیکار می کنین چرا نخوابیدیدن بعد گفتم که حالت خوب چرا گریه می کنی میدونی وقتی من اومدم سری اشکاشو پاک کرد. نامجون :واقعا جیمین :آره تازه گفت که من برم می خواست یکم فکر کنه و گفت دلش درد گرفته بوده. جین:حتما یک دوست پسری داشته می خواسته باهاش ازدواج کنه مامان باباش نمی زاشتن بد بخت🤧🤧🤧.یا شایدم دوست پسرش ولش کرده حتما خیلی دوسش داشته. 🤧🤧🤧😭😭😭😭 کوک :یادتونه دخترا در مورد یک اتفاق حرف میزدن🤔🤔🤔 ولی کامل نمی گفتن فکر کنم واقعا همین باشه. تهیونگ خیلی ناراحت میشه 😔😔😔😔 کوک:میگم بیاین ازش بپرسیم. تهیونگ : خیلی خوبه.😁 رفتن سر میز اونا نشستن
جیهوپ:خانم ا/ت سلام خوبین چه خبر لباس خودتونه یعنی خودتون طراحیش کردین چقدر قشنگه. ا/ت: ا/ت خالی بگین خوبه. کوک :، اسم شما هم لوسی سوزان آره سوزان و لوسی :بله درسته. شوگا :برین سر اصل مطلب ا/ت میشه بپرسم چرا گریه می کنی. نامجون :ببخشین که فضولی می کنیم ولی الان که همه خوشحالن نکنه جای یک نفر خالیه. جین:میزنه روی پیشونیش نامجون جان چقدر زود رفتی سر اصل مطلب اصلا مطلبت به اصلش نمی خورد. 😒😑 ا/ت : منظور تونو نمی فهمم میشه واضح تر توضیح بدید . لوسی و سوزان :جلوی خندشونو میگیرن. 🤭🤭🤭 میدونین شما دختر خیلی زیبا یی هستین و صد در صد خیلیا عاشقتونن و شما هم ادمین دلدارین، 😊 ا/ت:منظورتون اینکه فکر می کنین من دوست پسر دارم و فکر میکنیم یا نیست دارم گریه می کنم یا مامان بابام نمیزارن باهاش ازدواج کنم. نه من دوست پسر ندارم و تاحالا تو عمرم یکبار یک نفرو دوست داشتم و چون فهمیدم اونی که عاشقم بود منو فقط به خاطر پول می خواست. یه جور جدا شدیم همین. تهیونگ خوشحالی تو چشاش برق میزنه. 😊😊😊☺️☺️☺️
جیمین :میشه بگین چطوری شده که. البته ببخشین فضولی می کنیم. ا/ت:تا نوبت شما بشه یک ساعت وقت هست پس میگم. من در دوران دبیرستان یک پسر پول پرست و دوست داشتتم که خیلی باهوش بود اسمش کای بود خیلی اختراع می کرد. ما با هم خوش بودیم من برای اون خیلی کارا می کردم. اونم همین طور یکسال بود که پدرم برشسکست کردن و شرکتشون رو از دست دادن پدرم برشسکست کردن کای وقتی اون خبرو شنید رفتارش با من سرد شد. من خیلی ناراحت بودم هم از طرفی هم مادرم سکته کردند ولی خطر از بیخ گوششون رد شده بود. و از طرفی هم پدرم برشسکست کرده بودند. از طرفی کلی امتحان داشتیم و از طرفی دیگه من روحیه ی خوبی نداشتم و در خیلی جاها شکست خورده بودم و کلا داقون بودم من از کای انتظار داشتم پشتیبانم باشه ولی اون منو ول کرد. من یک روز دیدم رفته با یکی از دخترای پولدار نشسته و حرف میزنن می خندن بهش گفتم کای بیا بریم کارت دارم ولی کای به من گفت شما رو نمیشناسم 😭😭 همون جا بود که اوضاع قلبم بد تر شده من اصلا نمی تونستم تحمل کنم چون قلبم هم مریض بود، اما وقتی کای رهام کرد من خودم و جمع و جور کردم و خودمو قوی کردم و شروع کردم به کمک در جمع کردن خرابکاری ها و....
اول به پدرم پیشنهاد دادم دوستای پدرمو یعنی پدر های لوسی و سوزان اومدن و اونا با هم سرمایه گذاری کردن و اوج رسیدن مادر هامونم با هم دوست شدن و تنهایی مادرم بر طرف شد و منم سه تا دوست خوب پیدا کردم. از اون روز به بعد دیگه به هیچ کس اعتماد نکردم و بهش تکیه نکردم چون نمی تونستم. چون واقعا درد داره اگه دوباره بخوای توی اون حس بیفتی و حتی بهش فکر کنی حتی بعضی وقتا با خودم می گفتم من چرا تو این دنیام من نباید باشمو خلاصه اینجور چیزا. ا/ت گریه می کنه و با گریه بقیه ی متن و میگه : اونشب هم که شما دیدید من بیدار بودم به خاطر دلدردم بود برای این گفتم می خوام فکر کنم چون واقعا دلم درد گرفته بود لوسی و سوزان : تو درد داشتی دیشب و به ما نگفتی ا/ت: زیاد چیز خواصی نبود. میدونید تابه حال اینارو برای این هیچ کس نگفته بودم نمی دونم چطور شد گفتم فکر کنم خیلی بهتون اعتماد کردم. اینا برام بغض شده بود و یهو زده بود بالا نمی دونم چی شد که بهتون گفتم ولی یهو قلبم همرو ریخت بیرون. بی تی اس داشتند کم و کم اشک می ریختند ناگهان گفتن :که نوبت اجرای بی تی اس و گفتن ما بعد اجرا میایم. بی تی اس آخرین اجرا بودن من داشتم خودمو حاضر می کردم
اجرا بی تی اس تموم میشه. مجری : دعوت میکنم از مدل و طراح معروفم ن خانم کیم ا/ت و دوستانشون. سه تایی رفتیم اول من صحبت کردم. سلام کردم و خودمو معرفی کردم بعد هم سوزی و لوسان خودشونو معرفی کردن مجری گفت میشه روبندتونو بر دارید. وقتی روبند تو برمیداری. تهیونگ بی اختیار به تو خیره میشه و جونکوک به لوسی و جیمین به سوزان کوک : واو 🤩 چقدر اینا خوشگلن جیمین :واقعا کیوتن تهیونگ : این همون بازیگر قشنگس است که من دوسش داشتم و خیلی های دیگه بهتون خیره میشن و همه ی دوربین ها روی شما میوفته. تو دست میکشی به موهات و یک لبخند ناز میزنی 😊 جیمین :بچه ها به نظرتون بریم شماره هاشونو بگیریم. کوک : آره موافقم 👍 تهیونگ :بچه ها من دوست دارم ا/ت رو خوشحال کنم کوک :نظری خوبی تو و جیمین خوب می تونین خوشحالش کنین جیمین : آخ جون بچه ها اونا توی دانشگاه ما میان. تهیونگ به بقیه میگه قضیه رو نامجون :داداش های ما عاشق شدن 😂😂 تهیونگ :نخیرم فقط می خوایم خوشحالش ن کنیم دختر بیچاره حداقل یک خاطره خوب داشته باشه . شوگا:هیچی ولی جالب اینجاس که عاشق 3 تا دختر خوشگل کیوت جذاب شدین که شاید اصلا نخانتون. جیمین : ما عاشق نشدیم هی بگو عاشق شدین عاشق شدین
از زبان ا/ت: اومدیم نشستیم تهیونگ به من خیره شده بود انگار یک چیزی شده بود. نمی دونم چی ولی می تونستم یه چیزایی حس کنم ولی نمی فهمیدم حسشو. لپام سرخ شده بود قلبم تند تند می زد یهو 3 تا پسرا با هم بلند شدن لوسی کنار جونکوک و سوزان با جیمین و تهیونگ کنار من نشست. ا/ت:یا خدا چی شده. جیمین با سوزان حرف میزنه کوک هم سه ساعت با لوسی خلاصه اینا آخرش شماره ی اونا رو میگیرن تهیونگ کنار من نشسته ولی چیزی نمیگه. و فقط به من زل زده با اون لبخند قشنگش منو نگا می کنه (وای منکه قشیدم) 😭😭
(خب اینم پایان داستا عزیزای دلم،شوخی کردم) (راستی دوستان موضوع رو که فهمیدین دیگه) ا/ت: یک لحظه اون کای😳 واقعا اون کای😳 کای و دیدم ولی به روی خودم نیاوردم چون رفت. ولی از ذهنم بیرون نمی رفت.
ا/ت:آقای تهیونگ چیزی شده تهیونگ:میشه فردا بیای بریم گردش. ا/ت:ها 😳 😳 😳 😳 😳 باشه اگه شما می خواین دوستام هم میان تهیونگ:آره تازه کل گروه ما هم میان ا/ت:باشه حتما تهیونگ:باشه پس فرا ساعت 5 ا/ت:باشه کنسرت تموم میشه و میریم سمت خونمون. لوسی، دیدی جونکوک بائس من بهم گفت شمارمو بهش بدم می خواست بیشتر منو ببینه. سوزان:جیمین هم به من همین جور چیزا رو گفت لوسی و سوزان:تو چطور ا/ت ا/ت:تهیونگ دعوتمون کرد بریم گردش همه با هم . می خوایم بریم گردش. لوسی و سوزان :هوراااااااااااااااااااااااااااا 😁 😃 ☺️ ☺️ ا/ت: بچه ها اینقدر ذوق مرگ نشین چون بعد کلاسمون میریم سر کلاس هم مثل دخترای دیگه حواستون به اونا نباشه وگرنه خفتون می کنم به نظرمن زیاد هم فکر نکنین فکری میشین با این مغز های مثل ماهی شما هم که درس ها رو نمی فهمین بعد منه بد بخت باید سه ساعت تو خونه توضیح بدم میگم بچه ها بخوابین که فردا کلاس داریم.حوصلتونم ندارم
لوسی و سوزان :باشه حتما و می خوابن. خب دوستان پایان این پارت و اعلام می کنم منتظر پارت های بعدی باشین واقعا ببخشید چون خوب بلد نیستم حالت عاشقانه بنویسم واقعا معذرت 🙏 🙏 🙏 🙏 🙏 🙏 🙏 البته هیچ حالتی بلد نیستم 😭 😭 😭 😭 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 کامنت فراموش نشه 💟 💟 💟 💟 💟 💟 خداحافظ 👋 👋 👋 👋 💗💗💗💗💗💗💗💗💋💋💋💋💋💋💋💋💋 💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
بازم نفهمیدم شیپ چیه ولی باشه رزي و با جیمین دوست نمی کنم یا هرکسی
شیپ یعنی یه گروه کیپاپ رو با به گروه کیپاپ جمع ببندی مثلا بگی جیسو عاشق جین هست و عکس های فتوشاپی نشون فرد بدی
منم شیپ میکردم ولی دیگه نمیکنم چون واقعا کار بدی هست
نه من از این کارا نمیکنم ممنون 💋 ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ 8⃣ و
من اصلا عکس فتوشاپی نمیزارم و داستانم توش بلک پینک هست ولی نه اونطوری تازه این دخترا خوب نه وللش نگم خودتون میبینین من چرا زود تر بگم.
عالی بود💜
خیلی قشنگ بود 😍
بعدی
وووااااایییییی عالیییییی بود لطفا بعدی رو هم بزار 🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
خیلی خوب بودددد 💜💜💜💜💜💜 و اینکه نگران نباش به مرور زمان بیشتر میشن الان شدن 27 البته من الان که خوندم
و روی 27 موندن 😂😂😂👌👌👌
عالی ولی داستان شیپ در مورد بی تی اس و بلک پینک نزاری لطفا
میدونی بلک پینک زیاد نقش خاصی ندارن بیشتر در مورد همین دخترا و بی تی اس
و ببخشین من منظورتو از شیپ نمی فهمم😰😓😶
یکی به من بگه شیپ يعني چی 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
سلام عزیزم شیپ یعنی کسیو با کسی دوست کنی مثل جیمین و رزی
عالی بود و پرفکت
منتظر پارت بعدم🤩😍
محشر بود💜💜💜💜💜
ممنونم عزیزم ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️
داستانت حرف نداشت کیوتم
عالی بود بی صبرانه منتظر پارت
بعدیت هستم
مرسی مرسی💋❤