پارت ۱۸...امیدوارم خوشتون بیاد💖
رومو کردم به اتاقم😍اتاق که نبود قصر بود😍یه حموم و دستشویی با یه تخت دونفره صورتی...دیوار اتاقمم صورتی کم رنگ بود با یه کمد صورتی پر رنگ...میز و اینا هم همش صوتی بایه...یه میز مخصوص طراحی و دوخت و دوز...😍اونا از کجا میدونستند؟...وای یه بالکنم داشت...عالی بود...پردرو زدم کنار و رفتم تو بالکن😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍چقدر بزرگ بوددددد...با یه میز چهار نفره و کلی گل😘😍😍😍یهو مریلا اومد تو اتاق...منم رو مو کردم بهش...مر:خوشت اومد؟...+اره خیلی قشنگه...مر:خوشحالم چون من اتاقتو طراحی کردم...+واقعا!خیلی خوش سلیقه ای....مر:ممنون میخوای باهم وسایلت رو بچینیم؟؟...+خوشحال میشم....نشستیم و دوتا ساکم و با اون جعبه کتابم خالی کردیم چیندیم...+اوف خسته شدیم....مر:فقط یه ساک دیگه مونده...وای نه اون تو جعبه معجزه گرا با عکس های ادرین بود....+چیزه..نه نمیخواد ونو بعدش خودم میچینم بیا استراحا کنیم....مر:خب باشه...لوییییسسسس....صدا:بلهه...مر: دوتا قهوه با شیرینی بیارررر...صدا:باشههه....+کی بود؟...مر:لوییس خدمتکار من و تو...+اهان....بعد یه خانم که حدودا ۲۴ ساله بود اومد تو...لوییس:سلام مرینت خوش اومدی...+ممنون....مر:هی خانم مرینت😌...لوییس:هوفف مریلا غر نزن...مریلا با ارنج زد تو پهلوی لوییس...مر:حداقل جلو خواهر تازه واردم درست حرف بزن جلوم😤...+🤣😂😂🤣😂😂..لوییس:🤣🤣🤣🤣😂😂...مر:هییی...لوییس:خب من میرم به کارام برسم فعلا دخترا...+فعلا..مر:بای....+انگار خیلی راحتید باهم...مر:اره خب بیا قهومونو بخوریم....قهومون که خوردیم یهو گوشی مریلا زنگ خورد...مر:بله.....اوخ اوخ یادم رفته بود....الان میاممم.....قطع کرد...مر:شرمنده مری قرارم با سوفی رو یادم رفته بود...+سوفی؟...مر:اره دوستم ببخشید ولی باید برم...+حله...مر:بای...+بای....یهو تیکی اومد بیرون..#این سوفی فرشته نجاتت بودا😂...+اره واقعا شانس اوردم...#واو چه اتاق خفنی😮...+اره خیلی قشنگه....جعبه معجزه گرا گذاشتم زیر کمد طوری که اصلا پیرا نبود و عکسای ادرینم چسبوندم توی کمد اونجایی که لباسامو اویزون میکنم...+هوففف تموم شد...#اره خدا رو شکر...+نه که خیلی کمک کردی خسته شدی به خدا...#😅😂😂...دینگ(پیام😅)....+واو تیکی ببین...یه سلفی ادرین و ادرینا..#چقدر شبیه همن...+اره کپی هستن...دیییینگگگگ(زنگ گوشی😅قدر تخیلمو عشقه😎)+بله..._الو سلام مرینت عکسه رو دیدی....+اره خیلی شبیه هستیدا..._ممنون راستی فردا صبح قراره بیایم اونجا؟....+براچی😐..._شرمنده مهمون نوازیتم به خدا...بابات برای برگشت تو و ادرینا گفته...+اوکی پس بیا😂..._باشه😐...+میگم من و ادرینا داریم میریم برج ایفل تو هم میای؟..+اره چرا که نه..._پس منتطرتم ع.ش.ق.م...+باشه ع.ش.ق.م....رفتم اماده بشم...چی بپوشممم...اهان..یه تاپ سفید با نوشتعLOVEصورتی...با یک لباس چهار خونه روش...شلوارمم که مشکی با کفش اسپورت...موهامم..موهامم باز میزارم و یه تل کشی ست لباس چهار خونم زدم....چه کیوت شدم😍😌..(حرفی ندارم😐)
از اتاقم دویدم بیرون و رفتم سمت پله ها...^جایی میری؟...برگشتم...متیو بود...+اره میرم برج ایفل پیش اد..یعنی دوستم...مت:عه وایسا منم بیام کار دارم...+باشه...یکم وایسادام دیدم اومد...مت:بریم...+بریم...مت:مامان من و مرینت میریم برج ایفل...^باشه....رفتیم رو حیاط سوار ماشین شدیم...توی راه متیو پرسید:راستی با کدوم دوستت قرار داشتی؟..+اِم چیزه..با..با ادرین اگراست...مت:فهمیدم و یه چشمک زد..منم سرخ شدم...وقتی رسیدیم من سریع اومدم پایین و رفتم پیش ادرین..+چطوری..._مثل هندونه تو سینی...+وات؟😐بی خیال ادرینا کوش میخوام ببینمش..._اونجاست دارا برج ایفل رو میبینه..تنها اومدی...+نه متیو هم هست..._کوش پس؟...+عه همینجا بودا بیخیال من برم پیش ادرینا..._احساس خواهریت منو کشته😐...+بی خیال...دویدم سمت ادرین و از پشت بغلش کردم...+خیلی میخواستم ببینمت...اروم برگشت...اد:شما مرینت هستید درسته؟...+بله و از دیدنتون خوشبختم...اد:و همچنین پس بگو کی دل داداش مارو برده...از سرخ سرخ تر شدم...+چ..چیی؟..اد:بی خیال با من راحت باش...+خب اره دیگه...بع باهم خندیدیم..._مرینتتت بیا اینو ببین...+الان بر میگردم...دویدم سمت ادرین..............بقیه از زبان متیو:وقتی رسیدیم مرینت رفت پیش ادرین منم رفتم کارمو انجام دادم وقتی بر گشتم دیدم مرینت داره میدوه پیش ادرین...از کارش خندم گرفت😂...رفتم نزدیک برج ایفل..یه دختر خیلی خوشگل بود با چشمای سبزی که ادمو تو خودش محو میکرد😍...فکر کنم عاشقش شدم...یهو احساس کردم یچیزی داره میخوره به اون دختره..رومو کردم پشت سرش...وای یه شرور داشت یه گلوله میزد به اون...دویدم سمتش...مت:مواضب باشششششش.....از زبان ادرینا:وقتی مرینت رفت یه پسره اومد...خیلی جذاب بود😍هی داشت زیر چشی بهم نگاه میکرد...منم رومو کردم اون ور...یهو یه صدا گفت مواضب باش...تا رومو کردم اون سمت دیدم یه نقر منو ب.غ.ل کرد و من و خودشو پرت کرد اون ور...چشمامو که باز کردم دیدم همون پسره هست...با لبخند بهم نگاه میکرد...منم سرخ شدم...بعد بلند شد و منم بل کرد...پسره گفت متاسفم...منم رومو کردم به اون جایی که وایساده بودم...وای زمین ترک خورده بود و به اندازه یه گودال رفته بود داخل...اد:نه شما جون منو نجات دادید ولی اون چی بود...پسره:خب شرور بود دیگه...اد:شرور؟..پسره:مگه پاریسی نیستی اون یه ابر شرور بود ولی لیدی باگ و کت نویر الان شکستش میدن...اد:اهان یه چیزایی در بارش شنیدم...
از زبان مرینت:وقتی رفتم پیش ادرین ادرین میخواست عکس های ادرینا رو نشونم بده...وقتی رومو کردم به ادرین دیدم نیست...+ادرین ادرینا کج...واو اون جارو نگاه...متیو ادرین روی هم افتا ده بودن..._اون متیو نیست...+خودشه....سریع گوشیمو اوردم بیرون و عکس گرفتم..._اثر هم نشین تود اثز کرده ها😂...+الیا رو میگی..اره🤣...بعد متیو بلند شد و ادرینا هم بلند کرد...ادرینا سرخ شد...مطمئنم ع.ا.ش.ق هم شدن...وای یه شرور(بله بعد این همه وقت یه شرور😐)...+بریم تبدیل شیم....(بعد از شکست دادن شرور)+اوف تموم شد..._اره وای اونجارو باش...متیو ادرینا کنار هم وایساده بود...+چقدر کیوتنن😍..._خیای بهم میان...رفتیم پیششون...+خب دوتایی چی کار میکردین...و یه چشمک زدم...متیو ادرینا باهم گفتن چییییی؟...مت:مرینت عاقل شو....اد:مرینت شما همو میشناسید...+البته...متیو این خواهر ادرین..ادرینا هست و ادرینا این هم متیو برادر من هست...اونا این جور بودن👈🏻😳...+خب وقت رفتنه فردا میبینمتون..._باشه خدانگهدار...اد:خدانگهدار...رفتیم تو ماشی...+خب نظرت چیه؟...مت:نظرم؟؟در مورد؟...+خودتو نزن به اون راه ادرینا دیگه...یه دفعه سرخ شد...+ازش خوشت اومد؟...مت:چی..نه بابا اوفف بی خیال😅...+پس ازش خوشت اومده..مت:ن...+حالا تو هرچی میخوای بگو من که میدونم...و رسیدیم و پیاده شدیم...مر:مرینت کجا بودی؟ و پرید بغلم....+رفته بودم برج ایفل..راستی مریلا میدونی متیو ع...مت:تو رو خدا نگومرینت از فردا منو بیچاره میکنه...مر:راه نداره بگو...+راست میگه باید بگم...مت:ن...+متیو ع.ا.ش.ق.شده...مر:چییییی؟و زد زیر خنده...+چیز خنده داری بود....مر:متیو😂😂😂ع.ا.ش.ق شده😂😂😂😂🤣🤣🤣وای دلم....+😂اره...مر:بیا بریم اتاقم بهم بگو چی شد...+باشه
رفتیم تو اتاق مریلا...(مریلا÷)÷خب بگو..+ادرینا اگراست رو میشناسی که خواهر ادرین اگراست...÷اره چط...وایسا ببینم..متیو..ع.ا.ش.ق اون شده😂😂😂ای خدا😂...+اره😅و مطمئنم ادرینا هم عاشق اونه...÷واو چه باحال...+راستی تو تا حالا ع.ا.ش.ق شدی؟..قیافش یکم ناراحت شد..÷اره..قبلا ع.ا.ش.ق یه ع.و.ض.ی شدم ولی دیگه نمیخوام خودمو درگیر ع.ش کنم...+اوه متاسفم...÷اشکال نداره🙂تو چی😆..+چی من..خب..ا.ره..÷واییییی خواهر من ع.ا.ش.ق شده😆...+مریلا اروم تر...÷حالا کی هست اون شخص خوش شانس...+فقط جیغ جیغ نکن..هوف...اون ادرین اگ....÷وایییی ادرین اگراستتتت چه خوببب😜..+مریلا اروم تر خواهش میکنم...÷اون چی اونم ع.ا.ش.ق.ت هست؟..+خب..اره...÷بهتر از این نمیشهههه...+مریلااا...و دور اتاق دنبالش میدویدم...یهو مارتین اومد داخل...ما:میشه انقدر جیغ جیغ نکنید...÷مارتین میدونی مر...دهنشو از پشت گرفتم و یه لبخند ضایع زدم...ما:دیگه جیغ جیغ نکنید در ضمن نهار امادس...+÷باشه....مارتین رفت بیرون...+به کسی نگیا...÷خیالت تخت تخت...رفتیم پایین سر میز...داشتیم نهار میخوردیم که مامانم پرسید:راستی مرینت تو چه رشته ای میری؟...+خب من..من میخوام برم طراحی توی نیویورک...پدر:اوه مثل مامانت عاشق طراحی هستی درسته؟..+اره..مادر:این عالیه.....غذامون رو که خوردیم رفتم توی اتاقم...#مرینت من گشنمه...+وای تیکی ببخشید...رفتم تو اشپز خونه و چندتا کوکی اوردم...#وای چه خوشمزس...+نوش جان....دینگگگگ(همونطور که گفتم صدای زنگ مبایله😅)+سلام ع.ش.ق.م..._سلام ن.ف.س.م...+کاری داشتی؟..._اره میای به حالت کت نوار و لیدی باگ بریم برج ایفل؟...+الان؟.._اری دلبندم...+باشد می ایم تا دیدار دوباری تورا به خدای بزرگ میسپارم😐..._خدانگهدار...#واقعا که ا.س.ک.ل.ی.د...+میدونم😆وقت رفتنه...اول در اتاقمو قفل کردم...خال ها روشن و رفتم برج ایفل...+سلام.._سلام بیا بریم بستنی بخوریم...+من الان نهار خوردم جا ندارم.._زد حال نباش دیگه بریم بخوریم...+ن...نذاشت ادامه بدم و منو کشوند سمت اندره..._یه بستنی میخواستم...اندره:وای چه ع.ش.ق قوی و خالصی..تمشک با تکه های شکلات و سبز نعنایی..._+ممنون..بستنیو گرفتیم رفتیم روی بالا ترین نقطه برج ایفل...+ادرین؟.._جانم..+حتما میدونی که ادرینا و متیو ع.ا.ش.ق هم شدن..._اره..+میای به هم برسونیمشون؟.._صد درصد..+پس فردا که میاین شروع میکنیم.._من به ادرینا میگم تا به متیو بگه ع.ا.ش.ق.ش شده...+نه نه تو باید با متیو صحبت کنی و من و مریلا با ادرینا اوکی؟.._اوکی...بستنیمون رو خوردیم...بلند شدم..+دیگه باید برم..خدانگهدار...دستمو گرفت.._اما قبلش...بلند شد و صورتشو اورد نزدیک...+ای شیطون...منم صورتمو بردم نزدیک و همو ب.و.س.ی.د.ی.م..+فعلا پیشی.._فعلا مای لیدی...رفتم خونه تبدیل به خودم شدم و به تیکی شیرینی دادم...و رفتم و خوابیدم...بلند شدم دیدم ساعت ۶ هست..وای چقدر خوابیدم
بلند شدم و رفتم توی حال..هیچ کس نبود..یهو لوییس رو دیدم...+سلام لوییس بقیه کجان؟..لوییس:سلام دارن تمرین میکنن تو سالن پایین..+سالن پایین؟...لوییس:اره و راه رو نشون داد...یه سالن بزرگ و زیبا بود..داشتند موسیقی تمرین میکردن...وای همون اهنگ مورد علاقم بود..اروم اروم همراهش میخوندم که یهو اهنگ تموم شد..+عالی بود بچه ها...ما:ممنون..مر:ممنون..مت:مرسی..ما:راستی مرینت تو ساز بلد نیستی...+من؟نه ساز بلد نیستم...مت:ولی صدات قشنگه ها...+چییی؟..ما:قشنگ میخوندی...+وای نه یعنی بلند خوندم...مر:چرا نمیای خواننده گروه ما بشی او وقت میشیم یه گروه کامل...+چی نه نه من؟..ما:اره تو...خیلی خوب با اهنگ میخونی..+بی خیال بچه ها...مادر:بچه ها پایینیت؟...مت:بله مامان...مادر:بیاین بالا کارتون دارم....رفتیم بالا و رو مبل نشستیم...یه خدمتکار هم برامون چایی و قهوه اورد...مادر:مریلا امروز جلسه عکاسی داری و مرینت هم میبری چون قراره بشه مدل جدیدمون..+چی؟من...مادر:بله و لباستون هم امادس میتونید بپوشید تا ببینید اندازست یا نه...+چشم...مادر:راستی همونطور که میدونید فردا خانواده اگراست میان پس اماده باشید...همه:باشه...رفتم تو اتاقم دیدم یه جعبه روی میزه...درشو باز کردم..یه لباس خوشگل توش بود...یه لباس یقه قایقی به رنگ لیمویی و یه شلوارک پایین زانو به رنگ سورمه ای...یه کفش اسپورت سورمه ای...پوشیدمش..خیلی قشنگ شده بودم...موهام هم باز گذاشتم..رفتم پایین..مادر:وای چقدر خوشگل شدی دخترم..یهو مریلا از اتاق اومد بیرون..مادر:تو هم همینطور..لباس اونم مثل من بود ولی متضاد..لباس سورمه ای و شلوارک لیمویی...مر:قبول نیسسستتت..موهای مرینت از من خیلی بلند تره..یه خنده ریزی کردم..راست میگفت موهام تقریبا تا زانوم میرسید..مادر:اشکال نداره راننده دم در منتظره بدویید...سریع رفتم تو اتاقم و تیکی رو گذاشتم تو یه کیف سورمه ای...دویدم سمت ماشین و سوار شدم
توراه مریلا گفت:راستی چرا هر جا میری کیف میاری؟..نمیدونستم چی بگم..+خب برای موبایلم دیگه...مر:ولی موقع عکاسی باید کیفتو بزاری توی ماشین..+باشه...رسیدیم برج ایفل..مر:اون عکاسمونه....وای نه همون عکاس رو مخ ادرین بود.._سلام مرینت...برگشتم....+اوه سلان ادرین تو اینجا چی کار میکنی.._خب جلسه عکاسی دارم...+چی؟منم..عکاس:خانم ویلسام لطفا بیاین..+از الان رومخه فعلا.._فعلا...رفتم پیش عکاسه چندتا مدل به من و مریلا گفت ماهم همونجور وایسادیم...عکاس:اوه اقای اگراست شما هم اینجایید خب میشه یه عکس با خانم ویلسام بندازید مطمئنم خیلی خوب میشه..._خب باشه...ادرین اومد پیشم و چند تا مدل ساده عکس بر داشتیم...عکاس:از اونجایی که شما خیلی به هم نزدیکید میشه این مدل وایسید...یه عکس نشون داد..من و ادرین گوجه بودیم..عکاس:لطفا همین مدل وایسید.._چاره ای نیست...دستشو دور کمرم حلقه کرد _منم دستمو دور گردنش حلقه کردم....📸عکس گرفت...عکاس:خب حالا صورت هاتونو نزدیک هم کنید...پیشونی هامون رو چسبوندیم به هم..📸...عکاس:خب تموم شد...رومو کردم دیدم ادرینا مریلا دارم اروم میخندن...+ادرینا هم اومده بود..._اره...رفتم سمتشون...اد:خیلی کیوتیینن...مر:ارههه😍...+مرض😐...بعد راننده صدامون کرد و رفتیم خونه...لباسامو عوض کردم و رفتم تا اب بخورم...مت:بچه ها میاین فیلم ببینیم...مر:نه بازی کنیم..+اره بازی کنیم...مت:مارتین میای بازی کامپیوترییی؟...ما:ارههه...مت:مرینت فقط ما حرفه ای هستیما...+حرفه ای ندیدید😎...مارتین ومد و نشستیم بازی کردیم...۱۵ دور بازی کردیم...۷ دور من بردم..۳ بار مارتین..۳ بار متیو و ۲ بار مریلا....مت:خیلی حرفی ای هستیا...+معلومه...ما:من میرم بخوابم...مر:مگه ساعت چنده؟...مت:۱۰ و نیم شبه..مر:چییی؟؟چه زود گذشت..شام نخوردیم که...ما:صد بار صدامون کردن...مت:من میرم تو اتاقم میخورم...همه:ما هم...رفتن به خدمت کار گفتن که شام هر کسو بیاره اتاقش...رفتم اتاقم..شام رو اوردن و خوردم...+به به...#مرینت فردا ادرینا اینا میان مخوای قبل خواب یه دوش بگیری؟...+اره فکر خوبیه..رفتم یه دوش گرفتم...هوف حوصلم سر رفته بود...یهو صدای پا اومد...در رو باز کردم دیدم مارتینه...ما:اوه سلام مرینت بیدارت کردم؟..+نه بیدار بودم جایی میرفتی؟...ما:اره حوصلم سر رفته میرم بیرون...+میتونم باهات بیام؟...ما:البته..سریع رفتم یه اماده شدم و دویدم پیشش..ما:بریم؟..+بریم...رفتیم بیرون و روی پل رود سن نشستیم...(مارتین ○)○من هر وقت نیاز به ارامش داشته باشم میام اینجا..+اره میدونم..○میدونی؟...+روز قبلی که بیام خونه اینجا دیدمت..○اوه که اینطور...+اندره..بیا بریم بستنی بگیریم...○باشه...اندره:دو تا جوون که بستنی میخوان...وای مرینت مهربون چرا امشب با..+اندره من و داداشم بستنی میخواستیم...مارتین یه نگاه با تعجب و مشکوکی بهم زد...اندره:زعفرونی به رنگ موهاش و سبز نعنایی به رنگ چشماش برای مرینت...○پس بگو...+چییی...اندره:خب انگار این جوون تا الان ع.ا.ش.ق نشده..+واقعا..○خب اره..+پس خودم برات استین بالا میزنم...○ددستتون درد نکنه زحمت نکشید...بستنیامون رو گرفتیم و رفتیم همون جا نشستیم...○خب چند وقته؟..+چی چند وقته؟..○ر.ا.ب.ط.ت با ادرین دیگه...سرخ شدم...○من برادرتم مرینت با من راحت باش...رومو کردم به رود خونه...+حدودا ۳ ساله...با لبخند رومو کردم سمتش...○خوبه...بستنیمون رو خوردیم و رفتیم خونه.
فردا صبح از زبان ادرین--> _پلگگ اون پنیر رو از من دور کن...*ادرین ببین خیلی خوشمله..._پلگگگگ خیلی بوی بدی میده دورش کن از من...*ادریننن نگاه کن..قهر کرد الان میخوای چی کار کنی..کممبرخانوم قهر نکن..ادرین با تو نبود.._وات؟😐..(ادرینا□)..□چه خبرتونه..(بچه ها پدر و مادر ادرین که میدونن ادرین کت نواره به همین دلیل به ادرینا هم گفتن)..*از این داداش بی ادبتون بپرسید.الان کممبر خانوم باهام قهره من چی کار کنم..._😂😂..□ادرین حاضر شو دیگه پلگ تو هم انقدر این پنیر بوگندو رو اینور و اونور نیار...*چییییی؟؟ادرینا از اتاق رفت بیرون..منم اماده شدم و رفتم دم در...._ادرینا بیا دیگههه...□الان میااااممم...امیلی:خب وایسید اماده بشه دخترم...گا:یک ساعته داره اماده میشه که😐😂...اد:اومدم اومدم...
فردا صبح همون روز از زبان مرینت-->بیدار شدم و رفتم صبحونه خوردیم و بر گشتم تو اتاقم تا حاضر بشم...+تیکیییی چی بپوشم؟...#اون لباس نارنجیه چطوره...+نه اون قدیمی شده تازه اصلا بهم نمیاد...#خب قرمزه رو بپوش..+نه اونو دوست ندارم😫..#ابیه خوبه دیگه..+نه رنگش بهم نمیاد...#مریننتتتتن...+ببخشید این سفیده چطوره..#عالیه..یه لباس سفید استین کوتاه با نوشته های پولک پولکی..بایه شلوار جین سورمه ای..مو هامم..اوم بزار ببافمشون...+مریلااااا مریلااا...مر:چیهههه...+بیااااااا...در اتاقمو باز کرد....+هنوز اماده نشدی؟..(مریلا÷)÷نه زود بگو میخوام برم...+موهامو میبافی برام...÷البته...موهامو بافت...÷چقدرررر بلنده موهاتت...+😂😅...÷من برم اماده بشم..+باشه..مریلا رفت بیرون...یهو متیو اومد تو...مت:سشوار منو ندیدی؟...+من چیکار به سشوار تو دارم...مت:وای هیچ جا نیست سشوارتو قرض میدی...+همینجوری خوشگلی نمخواد دلبری کنی😂...مت:هر هر..ولی تو دلری برای اقا ادرین دلبری میکنی😏...+چیییی..یه کفش پرت کردم سمتش...+متیووو گمشووو بیروووننن...باخنده رفت بیرون..+اینو کجای دلم بزارم...#بی خیال مرینت برا اینجا رو ببین...منو کشون زیر تخت...وایییی😍...با سنگای ریز قرمز و سبز و گلبرگ گلی کی تو گلدون دیشب شامم بود(دیدید که ادرینم وقتی غدا براش میارن یه گل رزم تو گلدونش هست)اونجا رو تزیین کرده بود..یه طرف چندتا ماکارو یه طرف دیگه هم چند تکه بنیر بود...یه شمع کوچولو هم روشن کرده بود...+وای تیکی فوق العادس پنیر و شمع و کجا اوردی؟..#از اشپزخونه کش رفتم...#ای شیطون😂....مریلا:مرینتتتتت بیاااا ومدننن...رفتم پایین و کنار بقیه وایسادم تا خانواده گراست وارد بشن.
بچه ها من یک اسلاید زود تر تموم میکنم تا پارت بعد از اومدن ادرین به خونه مرینت شروع بشه....نظر بدبدا
نظر بدید خداحافظ🌹⚘
عاااااالی بهدییی
عالی
پارت بعد
اگه خواستی داستان منم بخون
چشم😊
سلام من دوتا سوال دارم
1 مگه معجزه گر طاووس و پروانه پیش مرینت نیست پس شرور داره چیکار میکنه
2 پدر و مادر و خواهر آدرین میدونن مرینت کفشدوزکه
جواب سوال ۱:اون معجزه گر طاووس نیست و جواب سوال ۲:نه
عالیییییییی بود خیلی قشنگ مینویسی😍😍😘😘
سلام 💖
خوب بود 😉💞
همین جوری ادامه بده 😄💗
اگه دوست داشتی به داستان منم سر بزن 💕😜
چشم😘
عالییییییی بدو بعدی رو بذار
گذاشتم
خیلی عالی بود 😍😍
و بعضی جاهایش هم خنده دار 😂😂
فوقالعاده بود 😍😍😘
ممنون
عالیییی
مرسی
تو را میخواهم ۲را لطفا بزاررررررررر
داستان منو هم بخونید
چشم حتما😊
من اولین نفرم که داستانو خوندم❤️
عالییی 🌺 خیلی قشنگ بود 🌺
لطفا به تستم سر بزنید 😘
حتما