
گایز داستان تازه داره شروع میشه و امتحانا تموم شد و زود تر میزارم
زبونش و لیس زد نزدیک تر به من نشست دستام و گرفت و گفت:« ته میخوای بیای خونه من زندگی کنی؟! من اونجا تنها زندگی میکنم توی این مدت که من و تو اینجا هستیم میتونیم پیش هم زندگی کنیم» خیلی معذب بودم ضربان قلبم بالا پایین میشد اب دهنم خشک شده بود سعی کردم ازش فاصله بگیرم سریع به سمت بطری حجوم بردم و سعی کردم نگاهم و ازش بگیرم و پهن و خشک شدمو با مایعات مهمون کنم، نمیفهمیدم اینا اثرات چی هستن! یعنی به خاطر ترسه؟ پس چرا هروقت بهش نگاه میکردم این طوری میشد چرا بعد از هر بار لمسش این طوری میشد
میخواستم سریع از اونجا خلاص بشم برای همین سریع قبول کردم و به بهانه اینکه حالم خوب نیست اتاق و ترک کردم با عجله وارد دستشویی شدم قلبم تند تند میکنید تو سینم حس میکردم الان از دهنم میاد بیرون ، تکیه ام رو دادم به دیوار و نفس گرفتم ، صورتم و لای دستام پنهان کردم و به اتفاقات توی اتاق فکر کردم . یه نفر وارد دستشویی شد و باعث شد رشته افکار از دستم خارج بشه . در رو قفل مرد و باعث تعجب من شد همون لحضه یه اسلحه طرفم گرفت
ترس به تموم وجودم رخنه کرد ولی سعی کردم چیزی رو نشون ندم، اسلحه رو دقیقا روبه روی پیشونیم گرفت و گفت:« توی اتاق چی گفتین؟! » اب دهنم و قورت دادم و با لحن محکم و جدی گفتم:« چرا باید به تو توضیح بدم؟! »یه کارت نشونم داد این علامت و توی اون اتاق سازمان اون عوضی دیدم پس باید از ادم های اون بوده باشه نفس عمیقی کشیدم خب مثل اینکه قرار نبود بمیرم و براش توضیح دادم:« خب راستش گفت که بیا خونه من زندگی کن » نفسش و محکم بیرون داد ، سرش و یکم به سمت راست خم کرد و گفت:« این و از همین الان بهت میگم ما از طریق دوربین همه چیز و میفهمیم پس یعی نکن دروغ بگی» هول شدم و دست پاچه گفتم :« نه نه دروغ نمیگم همش راسته باور کن! » دستیره دستشویی پایین نشده شد کسی در میزد سریع کلت و توی لباسش مخفی کردن در و باز کرد و از اونجا خارج شد یه نفر وارد شد و وارد یکی از و وارد دستشوییها شد
توی اینه یه نگاه به خودم انداختم رنگم زرد زرد شده بود نفس عمیق کشیدم و از دستشویی بیرون زفتم به محض خروجم، ا. ت به سمتم دوید نگران بود پرسید:« خوبی؟! چی شد؟! چرا کوک اینجاست؟! اون اقا باهات چیکار داشت؟! » لبخندی بهش زدم و اروم گفتم :« اروم باش همه چیو بهت توضیح میدم »؛
نفس عمیقی کشید و گفت:« باشه فقط نگران بودم» موهاش و نوازش کردم و از شرکت بیرون اومدیم توی راه بهش گفتم که باید برم پیش کوک
......
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی جذاب بید :*)
یسواللللل فیک دزیره رو خوندی ؟!
تو پارت های قبل دیالوگ اشنادیدم هیققققق:*)
بله بله خوندم و اره خود خودشه😁😂
عررررررر خدا دزیره رو خونده 😹
ج.چ: سه تایی...تریسام طور بشه..
باحال و قشنگ تره...:):)
اوه یح
حس میکنم خیلی مود باشی با اینکه نمیشناسمت 😐😁😂
راه حل کاربردی :*)
😂💔
عالییی
میمنان