
با وجود این سر و صدا ها مگه میزارن آدم بخوابه😐😔 بابا و مامان مثل همیشه در حال دعوان.. یکی نیست بگه شما میخواید جدا شید من دیگه ۱۷ سالمه سال دیگه میتونم کامل از خودم مراقبت کنم پس چرا انقدر اصرار دارید از همدیگه منو بگیرید/: با چشمای قرمزم رفتم بیرون چون عصبی بودم، چنان دادی زدم که فکر کنم خدمتکارا هم ۱۰ متری پریدن😐😹 مامان اومد سرم رو نوازش کرد؛ گفت_ چیزی نیست دخترم! ) مگه من جای خالی هستم که نفهمم... با عصبانیت گفتم_ شما دارید مثل همیشه دعوا میکنید، بس کنید دیگه بعد چشمام قرمز و قرمزتر میشد و هاله سیاهی دورم رو گرفته بود.. بابا_ صبر کن! ما داشتیم راجع به مدرسهات بحث میکردیم. مامان یه علامت اوکی نشون بابا داد که یعنی دمت گرم آرومش کردی😂 گفتم_ مدرسه ام رو عوض کردید؟! مامان_ آره امسال تو میری کالج. با خوشحالی داد زدم_ کالجججججج? و چشمام هم به زرد تغییر رنگ دادن✌😝

آنا_ صبر کنید صبر کنید~! شما چرا پارسال نزاشتید برم? مامان_ گفتیم روز تولدت خوشحالت کنیم وگرنه جیم هنوز قبول نمیکرد/: جیم=پدر گرامی بنده. بابا_ امروز اول مارس هست یادت رفته؟! یهو پریدم بغلشون و با هیجان بسیار گفتم_ آریگاتووووووووو😁 مامان_ دخترم انقدر یهویی نپر ممکنه قدرت ما بیرون بزنه؛ حواست باشه الان داریم تو شهر بعنوان خاندان بزرگ و ثروتمند توکیو "خاندان میونی" زندگی میکنیم😄 آنا_ میشه دوستای خون آشامیم رو دعوت کنیم؟ خواهش خواهش خواهش🥺 بابا_ من که دفاعم رو در برابر قیافه فوق کیوت تو از دست دادم، مارنی خودت یه کاریش کن...! مامان دست مالید روی سرش_ باشه آنا ولی بهشون بگو قدرتاشون رو فعال نکنن. برای اینکه همسایه ها شک نکنن تو شیشه شراب براتون خ.ون میریزم فقط یادتون نره ۱۹، ۲۰ سال دارید و بالای سن قانونی هستید🤦🏻♀️ صورت مامان رو بوسیدم و گفتم_ خیلی ممنون من میرم بهشون خبر بدم. ساعت ۳ خوبه😁 (عکس: قیافه کیوت آنا)

آخیشششش تولد بالاخره تموم شد و اتفاق خاصی نیفتاد فقط فردا صبح زود باید بیدار شم بهتره فردا اونجا چشمم رو قهوه ای کنم طبیعی تر باشم🤎✌.... نهههههههههههههههههههههههههههه!!! مامان سراسیمه اومد اتاقم_ چت شده آنا؟ کابوس دیدی؟! نفس های تند و سنگین میکشیدم، بابا با یه لیوان آب درحالی که خواب آلود بود اومد و بهم دادش.. سرم رو نوازش کردن و گفتن_ فردا برامون تعریف کن? دوباره خوابم برد😴 توی مدرسه میخواستم لیست اسامی رو نگاه کنم که توجهم به یه پسر و دختر جلب شد؛ عجب شیپ جذابی😅 اومدن و اسماشون رو دیدن رفتن، چی??? اسماشون کانر و کارمن بکهی بود! پس فامیل هستن باید ازشون سر در بیارم. بالاخره اسمم رو پیدا کردم، کلاس ۱/۴... این کالجی که مامان بابا ثبت نامم کردن هیچ فرقی با دبیرستان نداره خیلی عجیبه!! ولی خوشحالم الان دیگه اسم محل تحصیلم "مدرسه" نیست😍

وارد کلاس که شدم صحنه عجیبی دیدم. یه دختر که توسط یه پسر داشت کتک میخورد عصبی شدم ولی رنگ چشمم رو کنترل کردم رفتم به شونه پسره زدم؛ برگشت با خشم نگاهم کرد، گفتم_ زشته یه بانو رو بزنی! دختره عقب کشید و تقریبا داشت فرار میکرد؛ پسره گفت_ تو کی باشی؟ این دختر خدمتکارمه هرجور دوست داشته باشم میتونم باهاش رفتار کنم😒 گفتم_ اسمت چیه؟ جواب داد_ چامیل هوتا. خاندان چامیل جزو خاندان اشرافی توکیو هستند ولی درجهاشون از ما پایین تره.... گفتم_ منم میونی آنا هستم! کپ کرد گفت_ ببببخشید اصلا قصد نداشتم با شما اینطوری حرف بزنم منو عفو کنید! گفتم_ از خدمتکارت معذرت بخواه بعدشم من اونو ازت میخرم!! با تعجب زیاد نگاهم کرد (عکس هوتا)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام عاجی میشی تستات بدجوری دیونم کردن🥺😍😍😍😍❤❤❤❤
من رافائل هستم ولی تو راف صدام کن خیلی باحالننننن💗💗💗💗💗
بعنوان دوست باشه راف♥️♥️😄
❤❤❤❤❤
راستی من دخترم تو چی😁
معلوم نیست دخترم؟😅
عالیییییییییییییییییی بود
میسی🥰
عاجییییییی این خیلی خوفهههههه 🥺💞
مال تو بهترینه ممنوننننن❤
عاجییییییی اول نفهمیدم تویییی 😂🤝
عالییییییییییی 🥺💕
منتظر پارت بعدیییییییی 😂💞💞💞💞
آخه چرا🥺 من به این گوگولی چطور دلت میاد نفهمی آجیتم🥺♥️ (#محض_شوخی😹)
خیلی خوب بود اخعههههههه 😂💖
(#محض_شوخی 😂💖)
😂🤍