اینم منو تهیونگ چهار کامنت کامنت فراموش نشههه😘💜💜
اینم پارت چهار.... دوستان نمدونم تا پارت چند تموم کنم چون فعلا نمدونم کجا تمومش کنم پس فعلا.... بریم بخونیم
خب صبح شده بود..... از خواب بیدار شدم و لباسم رو عوض کردمتهیونگ نبود خب حتما همه تو هال بودن رفتم دیدم فقط کوکی به شکل کیوتی روی کاناپه خوابیده..🥺.... خب منم رفتمو روش پتو دادم و قبل از همه زنگ زدم به ته تا ببینم کجاس..... جواب داد الو؟ سلام خوبی؟ گفتم خوبم مرسی... کجایین شما ها؟ گفت منو اعضا رفتیم بیرون خرید... تو و کوکی هم خواب بودین پس بیدارت ن نکردیم.....حالت تیکه ای و شوخی بهش گفتم زحمت کشیدی 😂😒
گفتم کی می رسین؟ گفت اعضا تو راهن دارن میان خونه من میخام یه چیزی بخرم و بیام... منم گفتم باشه.... و قطع کردم... رفتم قهوه بریزم که اعضا اومدن.... سلام کردیم و دیدن که کوکی چه باحال خوابیده و باهم خندیدیم و یه عکس ازش گرفتن.... بعد از لباس عوض کردنشون که اومدن تو هال قهوه هاشونو بهشون دادم و باهم خوردیم.... از ساعت رفتن تهیونگ یه ساعت میگذشت پس بهش زنگ زدم ولی جواب نداد.... خب پس من لباسمو پوشیدم تا برم که اعضا گفتن.... ما هم میایم و گفتم نگران نباشین زود میام و حتما تهیونگو میارم..
پس رفتم بیرون و لباسمو عوض کردمو رفتم...... همه جارو دنبالش گشتم ولی پیداش نکردم یهو و بارون اومد واااای چه بارونی.... گوشیمو گذاشتم تو کیفم تا خیس نشه خیلی سردم بووود.... چترم ندااااشتم:(...وااااای.... خیس شده بودم رفتم به یه جا تکیه دادم و جمع و جور شدم تا گرم بشم ولی فایده نداشت...
تهیونگ رسید خونه اعضا گفتن پس ا/ت کجاس؟ تهیونگ گفت مگه اینجا نیس؟... و از اون خل و چل بازیا:/.... بعد هفت سال بحث متوجه شدن که من زیر بارون موندم:/ پس تهیونگ رفت و دنبالم گشت.... بلاخره پیدام کرد که بیهوش شده بودم... بغلم کردو تا خونه برد منو..... وقتی به هوش اومدم رو تخت بودم وقتی چشام باز شد ته پیشم خوابیده بود تا دید بیدار شدم خیلی سریع منو نشوند و بغلم کرد.... و بهم گفت دیگه جونشو به خطر نندازه.. من که اصن نفهمیدم چی شده بود ولی منم دستمو دورش حلقه کردم....
و بعد رفتم سر میز تا ناهار بخوریم از همه معذرت خواهی کردم که نگرانسون کردم مخصوصا تهیونگ.... یهو گوشیم هشدار داد ... مثل یه پیام بود بازش کردم.... اووو فردا تولد تهیونگه.... وای.... خب پس ناهار خوردیم..... تهیونگ بعد ناهار رفت روی کاناپه نشست ما هم رفتین نشستیم....به اعضا با چشم اشاره کردمو تهیونگو نشون دادم و همه علامت سوال گرفتن؟.... باز چشامو طرف تهیونگ کردمو اشاره کردمش و بعد فوت کردم.... گفتن چی؟ بعد با وات بهشون پیام دادم:بابا دارم میگم فردا تولد تهیونگه😐همه گوشیشون گرفتم خوندن و گفتن آها..😐 عجباااا
بعد جین به تهیونگ گفت:آممم تهیونگ میری چند تا بستنی بگیری و چند تا شیر توت فرنگی؟ ممنون..... بعد سریع بیرونش کردن😐.... بهشون گفتم.... واقعا ممنون بابت این نقشه ی خوبتون😐..... بعد دور هم جمع شدیم و یه نقشه کشیدیم🤫....
بچه ها صفحه قبلو دیروز نوشته بودم پس از یکم قبل شروع میکنم. :خب ما تهیونگو بیرون کردیم..... حالا باهم جمع شدیم تا یه نقشه حسابی بکشیم..... منو جونگ کوک رفتین تو آشپز خونه تا کیک و پنکیک درس کنیم جیهوپ و یونگی رفتن بیرون تا یه کافه یا جای خوب پیدا کننن گوشی جیمین زنگ خورد درسته.... هوپی و شوگا یه جای 7وب پیدا کردن... نامجونو و جین هم بادکنک و کلی چیز دیگه رو آوردن....
خب رسیده بودیم.... من به تهیونگ زنگ زدم.... الو تهیونگ.... سلام.... دارم میام.... آممم تهیونگ میشه بیای جایی که برات میفرستم؟ گف چرا؟ گفتم لطفا.... گف باشه دارم میام..... و بعد از چند دیقه چیدن میز رسید.....همه باهم گفتیم تولدت مباااارک وییییی..... تهیونگ:وای بچه ها باوردم نمیشه.... خیلی خوشحالم.... اما چرا الان؟ گفتیم چون چند هفته دیگه تولدت بود و همه جا پر پوستر اینا میشد میخاستم یه وقت بگیریم که متوجه نشی!
ای بابا بچه ها حواصم نبود صفحه دهه.... ولی کامنت یادتون نره پارت بعدی هم امروز میذارم.... بازم کامنت یادتون نره خوشگلا دوستون دارم❤️💜🌹
خیلی کم مینویسی
واییییی واقعا عالی بود ولی چرا سریع تموم شد 😭
لطفا زود تر پارت بعدی رو بزار ممنون 💖💖
به تست های منم یه سر بزن ✌🏻✌🏻
عالی بود. پارت بعدی به زودی پلییییز.
حتمااا
مسی خوشگل
عالی
مسی
پارت بعدی رو بیشترش کن
چشم.... مرسی خوشگل
عالی و ادامه
مسی خوشگا
وییییی خیلی خوبه خیلی قشنگ می نویسی می شه پست هارو زود به زود بزاری
آره عزیزم من زود میذارم ولی چون تو صف بررسیه طول میکشه پارت پنجم گذاشتم سعی میکنم امروز پارت ت شبشو درس کنم که اونم زود تر بیاد... مرسی خوشگل ❤️