از زبان جنی : برگشتم دیدم یونگی بود😳😳خیره شده بودم بهش و تو هپروت فرو رفته بودم😵با یه تبسم خاصی نگاهم میکرد...آروم آروم رفتم جلو (الان فیک لاو رو پلی کنید دوستان😁) دستمو گذاشتم رو گونش🙄وقتی دیدم میتونم لمسش کنم دلم میخاست از دنیا محو بشم از شدت تعجب😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳_یو....نگی😧😧
+ جانم؟!😇با یه حرکت از کمرم گرفت طوری که بینی هامون نیم سانت فاصله داشت😳به ل.ب هام خیره شده بود😵😧با لبخند صورتشو داشت میاورد نزدیک تر و نزدیک تر😳یه قطره اشک از گونه هام چکید😿و سریع ل.ب هاشو گذاشت رو ل.ب های من👅👄💋به خودم اومدم دیدم چشمام رو بستم و ل.ب های نرمی رو ل.ب هامه👄👄👄👄👄یه بو.سه بزرگی گذاشت رو ل.ب هام
وقتی از هم دیگه فاصله گرفتیم گفت + یادته قبل از اینکه از لج من بری عضو یه گروه مافیایی بشی چی بهت گفتم؟🙂💖💎 _ن...ه +گفتم میذاری برای آخرین بار طعم ل.ب ها تو بچشم؟! (چندش ها😂🤦🏻♀️🤢🤮🤕) تو هم با خساست گفتی نخیر جناب مییین😑 داشت دوباره سر شو میاورد نزدیک که حلش دادم عقب و تفنگمو در آوردم🤦🏻♀️مثه ابر بهار اشک میریختم و بهش تو همون حالت گفتم
_ تو یه توهم بزرگی😿😿ازم دور شو خا..ئن کث..افت😠😠 _ نع نع نع... تققققققققققققققق شلیک کردم🙀🙀🙀🙀 از بان یونگی : یه صدایی اومد تققققققق آخ قلبم...یکم میسوزه... نع خیلی میسوزه😖تیر میکشه احساس درد میکنم (هم زمان تو فکر جنی و یونگی : روح زخمس ما💔) از زبان جنی : زود اونجا رو ترک کردم
اسلاید اضافه😐🚭🚭🚭
برو بعدی چالش داریم😙
چرا خورد😹ولی برا حاشیه گذاری فعلا نمیگم که چی شد که یهو زنده شد😁💖تو پارت های بعدی مشخص میشه