سلام دوستان کامت بذارید حتما اگر اشتباهاتی دارم حتما اشتباهاتم رو بگید و امیدوارم راضی باشید
بریم سراغ داستان :از زبان گریس : خاله پتونیا مهمون دعوت کرده بود یک آقا و خانمی که خیلی برای خانواده دروسلی محترم هستند . خاله و عمو به من و هری گفته بودند حق نداریم از اتاق خارج شیم . بعد منو هری داشتیم برمی گشتیم تو اتاق که یهو یکی رو دیدیم که داشت رو تخت می پرید. هری : تو..... دابی : هری پاتر . دیدن شما باعث افتخاره قربان . گریس : تو کی هستی ؟ دابی : دابی قربان . دابی خدمتکار ساده . هری : الان بودن یک خدمتکار توی اتاق ما مناسب نیست . دابی : دابی درک میکنه قربان دابی اومده بگه گریس و هری پاتر نباید مثل سال قبل به هاگوارتز برگردن . هری : چرا ؟ دابی : چون یک نقشه هایی کشیده شده . نقشه های شوم قربان . برای خانواده پاتر . گریس : امممم هری اون چی میگه . نقشه شوم ؟ هری : نمیدونم ولی ما نمیتونیم برنگریدیم . گریس : دابی میشه بشینی . دابی : بشینم بشینم😭😭😭 . هری : نمیخواستیم بهت توهین کنیم . دابی : به دابی توهین کنید ؟ 😭 تا حالا کسی از من نخواسته بود مثل یک بچه آدم بگیرم بتمرگم .
هری : وای پس حتما با خانواده خوبی سر و کار نداشتی . دابی : نه . وای نباید اینو میگفتم . از زبان گریس: یهو دیدیم دابی رفت و سرش رو به کشو ها میزد . دابی: باید خودشو تنبیه کنه قربان . دابی نزدیک بود از خانوادش بد بگه قربان. هری : لطفا نکن نکن . گریس : وااای هرییییی . صدای پا میاد زود باش بیا دابی رو بزار تو کمد زود باش . هری : باشه . دابی : وای سرم . عمو نورون : گریس هری شما زدید جک قشنگ گلف باز من رو خراب کردید( راوی : در کمدی که دابی توش هست باز شد . هری بست ) . مگه نگفتم ساکت باشید . هری: چشم (راوی : دوباره در کمدی که دابی توش هست باز شد . هری بست ) دفعه اخرتون باشه . هری : چشم . (راوی : دوباره در کمدی که دابی توش هست باز شد . هری بست ) اون کمد رو هم درست کن . هری: چشم . از زبان گریس: عمو نورون بعد از کلی غرغر سرمون رفت و هری دابی رو اورد بیرون . هری : دیدی ما نمیتونیم اینجا بمونیم باید برگردیم .
گریس : ما دلمون برا دوستامون تنگ شده . دابی : همون دوستایی که برای گریس و هری پاتر نامه نمینویسن . هری : خب شاید اونا سرشون شلوغ ...... ببینم تو از کجا میدونی که اونا نامه برامون نمینویسن . از زبان هری: یهو دیدم دابی چندین نامه رو در اورد من که کلی از دستش عصبی شده بودم . دابی : هری پاتر نباید از دست دابی ناراحت باشه دابی فکر کرد اگه هری پاتر فکر کنه که دوستاش اونو فراموش کردند به هاگوارتز برنگرده . هری: اونا رو بده به من . دابی : نه ، نه . از زبان گریس: یهو دابی در رو باز کرد و رفت پایین که یهو کیکی که خاله پتونیا درست کرده بود رو دید. هری : نه نه اینکار رو نکن . دابی : گریس و هری پاتر باید بگن که امسال به هاگوارتز برنمیگردن . گریس : ما نمیتونیم به هاگوارتز برنگردیم هاگوارتز مثل خونه ماست . از زبان هری: دابی یک بشکن زد و اون کیک پرواز کرد و رفت نزدیک سر اون خانم .
هری آروم رفت تا کیک رو بگیره اما نتونست و کیک افتاد رو سر اون خانم . پتونیا : میل.......دارید بستنی بیارم😬 . از زبان هری: بعد از افتادن اون اتفاق عمو نورون دم پنجره اتاق ما یعنی منو گریس نرده گذاشت و در اتاق رو هم قفل کرد . شب یهو دیدیم رون با یک ماشین پرنده اومده دنبال ما نرده رو با ماشین وصل کرد و نرده رو شکوند بعد من پنجره رو باز کردم هدویک و آنجل ( جغد هری و گریس ) رو دادم به رون بعد چمدون گریس رو دادم بعد چمدون خودم . جرج دست گریس رو گرفت و گریس سوار شد بعد یهو عمو نورون در اتاق رو باز کرد تا من خواستم سوار بشم پاهای من رو گرفت ماشین رو بردن جلو و عمو نورون افتاد . رون : تولدت مبارک هری . هری : ممنون
گریس : رسیدیم . از زبان هری: ما به خونه رون رفتیم وقتی وارد شدیم مادر رون خیلی عصبانی بود . رون : کوچیکه اما خونمونه . گریس : واای عالیه رون . هری : حق با گریس رون به نظر منم اینجا عالیه . مالی (مادر رون) : پسرا کجا بودید روی تخت نبودید نامه ای نبود ماشین هم نبود . با اینکه خیلی ازتون عصبی هستم اما بازم کار خوبی کردید که هری و گریس رو به اینجا اوردید . سلام هری سلام گریس. هری و گریس: سلام خانم ویزلی . رون : اونا داشتن از گشنگی میمردن و روی پنجرشون نرده بود .مالی : تو برو دعا کن من روی پنجره تو نرده نزارم رونالد ویزلی گریس : رون تو از کجا متوجه شدی که ما توی اتاق زندانی بودیم . رون : شاید عجیب باشه اما کار مالفوی بود . گریس : چییییی ؟؟! مالفوی !! .
هری : این امکان نداره . فرد : داره چون واقعیته . گریس : خب اون از کجا خبردار شده بود . رون : نمیدونم اون برام نامه فرستاده بود و فقط گفته بود که اونا شما رو توی اتاق زندانی کردن . هری : همین ؟ رون : همین . از زبان هری: سر میز نشسته بودیم که دیدم گریس خیلی توی فکره برام عجیب بود ندیده بودم اینقدر توی فکر فرو بره . هری : گریس حالت خوبه. گریس . گریس: ها نمیدونم رفتار اون عجیبه . اول کلی حرف هایی میزنه که کلی ما رو ناراحت میکنه بعد میاد به رون نامه میده و بهش خبر میده . عجیب نیست ؟ هری : اممم خب چرا یکم عجیبه . رون : یکم ؟ هری : حرفم رو پس میگیرم خیلی عجیبه .
گریس : اِ سلام جینی . هری : سلام .جینی : 😨 . از زبان گریس: به محض اینکه جینی ما رو دید نمیدونم چی شد دوباره با سرعت پله ها رو دو تا دو تا رفت بالا . هری: اون از چیزی ترسید . جرج : نه عادیه . گریس : اااالان رفتار این عادی بود؟ رون : آره . گریس : هریییییی 😜تو فکری ها تو فکر جینی هستی😅 ؟ هری : گریس الان وقت این حرف هاست ؟ گریس : به نظرم دختره خوبیه فقط باید جرعت داشته باشی بری بهش بگی . یکم هم ناز شو بخری قشنگ میشه زنت. هری : تمومش کن گریس خواهش میکنم. گریس :هری؟ هری: بله گریس: ناراحتی اینو خوب میفهمم گفتم یکم باهات شوخی کنم حالت بهتر شه . از زبان گریس: من داشتم همین جوری با هری صحبت میکردم که یهو
آقای ویزلی اومد خانم ویزلی گفت که رون و بقیه پسرا چکار کردن . آقای ویزلی: وای پسرا شما چطور .... مالی : اِاِاِاِ آقای ویزلی: خیلی کارتون اشتباه بود پسرا دیگه تکرار نشه . از زبان هری: خانم ویزلی رفت طبقه بالا پیش جینی . آقای ویزلی: پسرا کارتون عالی بود شما واقعن یک ویزلی هستید . رون : ممنون . گریس و هری :😄😄 . گریس: شما واقعا خانواده خوبی دارید . کاش پدر و مادر ما هم زنده بودن 😞. از زبان گریس: یهو فکرم رفت پیش پدر و مادرم که یهو هری مثل همیشهکه ناراحت میشم من رو بغل کرد و واقعا بغل خواهر برادری مون رو دوست دارم .
مالی : اووو رون نامه رسید فرد اون رو بیار . فرد : از هاگوارتز هست . جرج : خریدن اینها پول زیادی میخواد حالا جینی هم دیگه باید براش خرید کنیم . گریس : هری هری بیا یک چیزی بهت بگم . هری :خب بگو . گریس : میگم ما که پول داریم بیا حداقل برای رون رو بخریم بگیم به خاطر دوستیمون و اینکه رون خیلی به ما کمک کرد . هری : اره گریس این فکر خوبیه . خانم ویزلی من و خواهرم برای تشکر از رون میخوایم خرید امسالش رو ما انجام بدیم . خانم ویزلی : ازتون ممنونم . گریس : رون و هرمیون بهترین دوست های ما هستن . و سال قبل به ما خیلی کمک کردن . آقای ویزلی: دیگه باید بریم .
از زبان گریس : ما رفتیم و با استفاده از اون پودر رفتیم به یک جایی که فقط منو و هری اونجا بودیم . هری : تا حالا این جا رو ندیده بودم . گریس : حالا زود باش بریم . هری اونجا رو اون پدر مالفوی نیست ؟ هری : چرا اما دراکو کجاست . گریس : هری ببین دارکو پشت سرش دارهمیاد قایم شو هری . هری : بیا . بیا بریم پشت این پرده . گریس نه میخوام ببینم اینجا چکار دارن نگران نباش منو نمیبینن . هری : شنل نامرئی رو با خودت اوردی . گریس : آره تو قایم شو . از زبان گریس : هری رفت قایم شد و من رفتم زیر شنل اما دراکو متوجه من شد نمیدونم چطوری . دراکو دست منو گرفت و برد به گوشه ای از اون مغازه تا پدرش منو نبینه . دراکو : تو اینجا چکار میکنی . گریس : منو ول کن مالفوی . اصلا به تو چه که من اینجا چکار دارم . حداقل مثلا شماها دزد نیستم . ولم کن . دراکو : برادرت هم اینجاس ؟ گریس : اون اصلا خبر نداره من اینجا هستم الان میخوای چکار کنی ؟
واییییی عااااللی بود. اجی زینب جونمممم🤧🥺🥺💙💙💙💙💙💙😍😍😍😍😍💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖😘😘😘😘
عشقمییییی آجی شانا جونمممممم 💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙😘😘😘😘😘😘😍😍😍😍😍
دوستان معذرت این قسمت جذاب نبود اما در عوض پارت بعد قراره جذاب باشه
منتظر باشید 💖💖💖😘
خیلی هم جذاب بود
عالییییییییییییییی بود
میرم پارت دوم رو بخونم
مررسیی عجقم😘💙💙💙💙💙💙
خیلی عالی بود که زینب جون ، منتظر پارت بعدی هستم ❤😘
خیلیی مررریسیییییی 😘😘😍😍💙💙💙💙💙
عالی عالی عالی عالی:)
گفتی جداب نبود!؟
نه اتفاقا خیلی خوب بود مرسی زینب جون💜☂️
واقعا
ممنونمممم عزیزمممم😘😘😘😍😍💙💙💙💙💙💙