سلام سلام 👋🏻👋🏻 میخواستم این پارت رو پارت اخر کنم برای فصل ۱ اما تصمیم گرفتم ادامه بدم و بعد ها برم توی فصل ۲ حالا برو ادامه که خیلی این پارت هیحانیه راستی عکس رو خودم درست کردم نظرت رو درباره عکس بده کپی عکس با ذکر منبع
راوی : همه معجزه گر هاشون رو برداشتن و تبدیل شدن لیدی : پگاسوس ( مکس ) یه دریچه به سمت هواپیمای بابای ادرین باز کن ، کلویی ! کلویی : بله دوپن ! چنگ !😒لیدی : تو هم مجزه گرت رو بردار به تو هم نیاز داریم ، ادرین : مرینت طبق نقشه قبلی عمل میکنیم دیگه اره ؟ مرینت صد در صد
ادرین : به نظر من دو دسته بشیم من و لوکا و مکس با هم میریم تو و الیا و کلویی هم با هم مرینت : پس نینو ؟ ادرین : نینو هم جلو میره که اگه هاکماث تبدیل شد و عصای خودش رو پرت کرد بتونیم محافظت کنیم ! مرینت : فکر بسیار بسیار عالی ای هست 👌🏻👌🏻 الیا: دختر هنوز باورم نمیشه لیدی باگ تویی 😁😁 مرینت: دیگه دیگه 😂😂ادرین: پگاسوس اماده ای ؟ پگاسوس : اماده ام کت نوار
ادرین : حالا وقتشه ابر قهرمان ها تا به هاکماث ظالم یه درس بزرگ بدیم بقیه ابر قهرمان ها : زنده باد ابر قهرمان زنده باد ابر قهرمان مرینت : پگاسوس حالا راوی : پگاسوس همه رو تلپورت میکنه و طبق نقشه کاراپیس جلو میره و بقیه هم پشت سرش که مرینت سرش رو برمیگردونه میبینه چی ؟ هاکماث از پشت بهشون حمله کرده مرینت : کاراپیس الان وقتشه سپر رو رو به اینجا فعلا کن کاراپیس روی چشم
راوی: کاراپیس سپر رو میگیره رو به مرینت و فعالش میکنه و هاکماث وقتی ضربه میزنه پرت میشه اون طرف هواپیما لیدی: کویین بی با یویوی خودت هاکماث رو بگیر کویین بی : باشه لیدی باگ 😉 ( الان کلویی خوشحاله چون لیدی یه فرصت دیگه بهش داده ) راوی : هاکماث اسیر کویین بی میشه لیدی : کلویی حالا نیش زنبور رو همونجوری فعال کن کلویی : اما لیدی باگ نمیشه یویو برمیگرده به سمت خودم ! مرینت : امتحان کن نه نکن صبر کن واپیریون زمان رو ذخیره کن
راوی : واپیریون زمان رو ذخیره کرد و مرینت به کلویی گفت که نیش رو فعلا کن دقتی فعال کرد یویو برگشت و به سمت کت نوار رفت و کت نوار رو نیس زد اما خوشبختانه برای ما و بدبختانه برای هاکماث زمان دوباره ذخیره شد و واپیریون به اون ها گوشزد کرد که این کار رو نکنن مرینت گفت : کلویی نقشه خودت رو اجرا کن راوی : کلویی میدود و یویو رو برمیداره مرینت با یویو خودش هاکماث رو میگیره و کلویی نیش رو فعال میکنه و هاکماث فلج میشه بعد از این هم مرینت میره و معجزه گر هاکماث رو برمیداره
مرینت : مکس به حالت اول برگرد و دوباره تبدیل شو و پورتال رو به سمت فرانسه باز کن چون همه اونجا هستن و فقط لشکر ما اینجاست مکس : روی چشمم
چند هفته بعد توی فرانسه: دینگ دینگ دینگ دینگ تیکی : بلند شو مرینت باید بری مدرسه مرینت : ۵ دقیقه فقط 😴😴تیکی با صدای بلند : بلند شو وو مرینت : بیدار شدم وای تیکی امروز یکم سرم گیج میره اوهو اوهو تیکی : نکنه که کرونا گرفتی مرینت : نه بابا کرونا رو که واکسن زدیم و الان ایمن شدیم پس به این نتیجه میرسیم که کرونا نیست تیکی : راست میگی ها راستی یادت نره امروز قرار داری با ادرین مرینت : مرسی تیکی که یادآوری کردی 🙂🙂❤
خب این پارت تمام شد
فعلا تا این پارت که منتشر بشه چیزی نمینویسم تا استراحت داشته باشم البته شش ابر قهرمان پارت ۳ رو نمینویسم دیگه چون چیزی به ذهنم نمیرسه همین رو ادامه میدم
نظر بده خداحافظ
عاااااالیییییی فوق العاده حالا که این منتشر شده لطفا بعدی رو بنویس.
داداش یاسین عالی بود🤩🤩😍😍ولی اگه یکم هیجانی ترش میکردی بهتر بود من همه ی پارت ها تو یکجا خوندم اونجایی که گفتی نیسان آبی کلی خندیدم 🤣🤣 و راستی خیلی تند تند پیش میری که این باعث میشه از جذابیت داستانت کم بشه تو باید نه اونقدر بعضی چیزا رو باز کنی و نه اونقدر کمشون کنی اگه اینطوری بنویسی داستانت فوقولاده میشه🤩🤩😍😍امید وارم ناراحت نشده باشی ولی به هر حال عالی بود داداشی🥰🥰🥰
چرا داستان عشق واقعی رو دیگه ادامه نمیدی؟
آها باش 😞
سلام این اولین نظرمه که نوشتم و فقط بخاطر تو. داستانات محشرن و به نظرم اگه با یه کارتون دیگه مثلا ابشار جاذبه ترکیبش کنی خیلی خوب میشه و لطفا پارت بعدی رو هم زود تر بزار. ممنون
عالی 😍😍😍😍
خواهش
👍🏻💗
عالییییییییییییییییییی بود 😍
عالی بود اگه یه داستان غمگین اما در عین حال زیبا می خوای به داستان من سر بزن مطمئن باش پشیمون نمیشی😉