
سلام دوستان اینم پارت 10 امیدوارم خوشتون بیاد . ببخشید اگر دیر شد خودتون میدونید که امتحانات نوبت اول هست نمیتونم تند تند بزارم اما وقتی تموم شد زود زود میزازم 😁😘 حالا هم اول لایک کن😍🙏🏻🙏🏻 تروخدا😢
با سرعت جت به اتاقم رفتم . داشتم سر و گوش اب میدادم ببینم مرینت هست یا نه اما خب سر و کلش پیدا نشد . ( روز بعد) مرینت: بیدار شدم همه جا پر از گرد و خاک بود اخه نمیدونم چرا به ما گفته بودن باید توی انباری بمونید اما خب ماریا: اوهو اوهو اوهو مرینت: ماریا؟ خوبی ؟ ماریا: اره اما نفسم گرفت اینجا خیلی خاک هست مرینت: بزار پنجره رو باز کنم ماریا: اوهو اوهو مرینت: پنجره رو باز کردم باد خنکی میوزید گفتم زود باش بریم صبحونه بخوریم بعد بیایم اینجا رو سر و سامون بدیم ماریا: اوففففف معلوم نیست مهمون هستیم یا خدمتکار مرینت: غر نزن تازه من باید ساعت ۴ برم شرکت بس ساکت باش ماریا: با ادرین؟ مرینت: ای بابا تو هم شورش رو در اوردی هی ادرین ادرین . من با ادرین هیچ ارتباطی ندارم میفهمی ؟ ( میبینیم 😌😏😏) ماریا: باشه بابا فهمیدیم فعلا بیا بریم صبحونه بخوریم روده کوجیکا داره روده بزرگه رو میخوره مرینت: ضرب المثل هم که بلد نیستی . ماریا: ابجی ! 😶 امیلی : سلام صبح بخیر ادرین: سلام مامان . مرینت : سلام ادرین: سلام عزی...... که فهمیدم داشتم گند میزدم گفتم سلام ماریتا مرینت: اینم که خله . ولی با همین خلیش دوست.ش دا.شتم رفتم و با ماریا صبحونه خوردیم و رفتیم اون اتاق رو تمیز کردیم جونمون در اومد تا تمیز شد ماریا:::: واییییییی کمرمممممم خداااا من امروز باید برم دکتر به خدا کمرم شکست مرینت: اوف بابا منم پا درد گرفتم بیا بریم دوش بگیریم که انگار جن شدیم اولم من میرم ماریا:: ابجی نمیشه اول من برم ؟ مرینت: نخیر . تو میشینی کف بازی میکنی ( مگه بچه ای ؟😂👐🏻) وقت من بدبخت تلف میشه
ماریا: لطف داری😶 ( ۱۵ ساعت بعد) مرنیت: اوفففف اخیشششش راحت شدممممم ماریا: خدافس مرینت : صبر بده بیام بیرون😶😐 ماریا: حرف نباشه 😂👐🏻😌 ادرین: میخواستم برم ببینم ماریتا چیکار میکنه که دیدم داره موهاش رو درست میکنه گفتم سلام مرینت: تو اینجا چیکار میکنی ؟ 😐🤨 ادرین: میدونم از من بدت میاد🥺😔😓 اما اومده بودم بهت سر بزنم همین😔 ببخشید مزاحمت شدم و با صورت😔 رفتم بیرون مرینت: اخیییی دلم واسش کباب شد😣 گفتم ادرین ؟ وایسا پسر ببخشید منظوری نداشتم اما هر چی گشتم پیداش نکردم ای بابا واقعا ناراحت شد ؟🤨🥺 اوف مرینت خل 🤦🏻♀️ چرا با بچه اینجوری رفتار کردی ؟😑 بچه اومده بود سر بزنه که یکدفعه دستم کشیده شد دیدم ادرینه 😀 ادرین: خب خب نگران شدی ؟ 😎😗 مرینت: چرا چرت و پرت میگی 🤨😐 فقط ........ ادرین: دلت واسم سوخت ؟ 😏 مرنیت: ببینم این نقشه تو بود ؟ ها ؟ 😠 ادرین : فقط میخواستم باهات حرف بزنم همین مرینت: من نمیخوام باهات حرف بزنم حالا برو کنار کار و بار دارم وقت ندارم با ادم های بی مصرف سر کنم ادرین: تا گفت بی مصرف فهمیدم منظورش منم اخه چرا هر موقع باهاش روبرو میششم دیگه نیمتونم حرف بزنم ؟ انگار اون یه چیزی داره که چلوی حرف زدن منو میگیره اوف کاشکی استخدامش نمیکردم من که همچین ادم ساده دلی نبودم .
مرینت: رفتم توی حیاط تا لباسام رو جمع کنم که حرف زدن ادرین و اریان رو شنیدم که میگفتن : ادرین: اریان میدونی اون از من خوشش نمیاد اگر میومد جلوی ازدواج من رو با کلارا میگرفت و اینجوری با من رفتار نمیکرد . اریان : داداش من میدونم اون یه دلیلی داره که اینجوری رفتار میکنه تو چرا اینجوری شدی ؟ اورین: متوجه پشت سرم شدم و دیدم ماریتا داره به حرفامون گوش میده با چشم به اریان اشاره کردم که اون اینجاس . اریان : تا فهمیدم ماریتا اینجاس گفتم خب داداش تو که نمیخواستی عاش.ق اون بشی ادرین: ولی شدم . چیکار کنم ؟ حسی که به اون دارم به هیچ کی نداشتم تو که میدونی من با دخترا چه جوری هستم اریان : گفتم اره مخصوصا اون دختره مرینت: کدوم دختره ؟ داره درباره کی میگه ؟ ادرین: این اریان خل داره کدوم رو میگه ؟ دیدم چشمک زد فهمیدم میخواد اون غیرتی بشه گفتم اره......اره اون دختره که خیلی از من خوشش میومد مرینت: از ادرین خوشش مبومد ؟ به چه حقیییییییییی که یه دفعه .............
ماریا اومد بالا و گفت ابجی ؟ که میخواستم همون موقع کلش رو بکنم عاشق زمان بندی این دختره هستم خدایااااا ابروم رفتتتت ادرین: وقتر ماریا اومد گفت ابجی ؟ قشنگ ضایع شد گفتم اِ ؟ ماریتا؟ تو اینجا چیکار میکنی ؟ مرینت: امممم ام نمممم اها اها اومده بودم لباسا رو بردارم اره .....ادرین: لباسا که توی سبده ! ماریا: قشنگ میتونستم اب شدن ابجیم رو جلوی اونا ببینم مرینت: ای مرینت خ.ر حالا وقت وال گوش وایسادن بود ؟ حالا چی بلغور کنممممم؟ خدااااا که گفتم اها خب داشتم میرفتم دیگه . ماریا بیا بریم و با.زو ماریا رو گرفتم و بردمش توی اتاق اریام: وائیییییی خداااااا😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 دارم میپوکممممم🤣🤣🤣🤣🤣🤣 بدبخت ضایع شددددد🤣🤣🤣ادرین: وای اره بدبخت شد چه قشنگ فال گوش وایساده بود 😁😁🤣🤣 مرینت: لباسا رو گذاشتم روی تخت و گوش ماریا و گرفتم و پیچوندم و گفتم دختر تو نمیتونی یه بار هم که شده منو ضایع نکنی ؟ نه ؟ 😐😠 ماریا: چیکار کنم خب 😂😀 نمیدونستم ابجیم داره فال گوش وایمیسه و داره از فضولی میترکه 😂😂 مرینت: ساکت باش ببینم حالا که دسته گل به اب دادی دختر خودت هم درستش میکنی فهمیدی ؟ 🙂😏 ماریا: نخواه با اریان حرف بزنم هر کاری بگی میکنم اما حرف زدن با اون لاغر مردنی که اصلا 😣🙄 مرینت: همین که گفتم 😏😌 یا انجام میدی یا...... ماریا: باشه باشه بابا گوشم کنده شد ول کن😣😣 مرینت : افرین دختر خوب زن عمو: ببین کاردل من نگاه های ادرین رو به مرینت میدیدم من پیترسم از مرینت خوشش بیاد تو که میدونی کلارا باید با اون ازد.واج کنه کلارا: مامان امروز از دست من فرار کرد کاملیا: به نظرم به یه نقشه درست و حسابی نیاز داریم زن عمو : منم دارم همین رو میگم دختره کله پوک 😑 خب ببینید ما باید با ازد.واج ادرین و کلارا ازد.واج مرینت هم راه بندازیم😏😏 کاردل: چه جوریییییی🤔🤨 زن عمو: به من اعتماد کن عزی.زم یه کاری میکنم که به ۲ نکشیده ازد.واج اونا هم صورت بگیره اینجوری ادرین دیگه میتونه به مرینت نزدیک بشه میدونی که کلارا ....... حواست باشه رفتار های مرینت رو تقلید و کن....... و اره دیگه کاری کن جلوی ادرین دلش رو ببری دختر 😏😌 کلارا : اون با من مامان 😌😌
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود
مرسی
حرف نداشت واقعا واقعا داستانت فوق العاده است به این زودی ها تمومش نکنی
ممنونم دوست خوبم❤😘 نظر لطفته 😍 نه بابا حالا حالا ها ادامه داره یه نقشه ای برای مرینت کشیدم که اگر بفهمید ........ هیچی بابا دارم لو میدم ولش کن به هر حال مرسیی😘😍❤
عالیهه
ممنونمممم😍😘
مرسی که وقت گذاشتی و نوشتی
خواهش میکنم عزیزم وظیفس 😘😘❤💔
آجی میشه لطفا بعدی هم بزاری خیلی لذت بخش داستانت،البته اشکال نداره دیر بزاری
مرسییییی اجی قشنگم نظر لطفت هست😘😆 اما امشب نمیتونم بزارم 😔💔 اما قول میدم فردا پارت بعد رو براتون بزارم عزیزم😘❤
ممنون آجی خوشگلم❤❤
عالی عالی
ممنون 😍
حرف نداشت😍👌🏼
واقعا استعداد زیادی تو نویسندگی داری.
مرسیی عزیزم نظر لطفته😍😘💔
عیب ندار دیر بزاری اجی
قربونت برم مرسی😘❤😍🙏🏻
عااااااااللللللللییییییی 💗💗💗💗💗💗
مرسییییی عزیزممم❤😘😍
حرفففف نداشتتتت
مرسیییی عزیزممم❤😘🙏🏻