☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺🐞
خصوصیات امیلی:موهای موج دار قهوه ای.عاشق کتاب.چشم عسلی.بگی نگی درس خون ولی تو درس دفاع در برابر جادوی سیاه محشره.متنفر از جادوی سیاه.عاشق البوس سوروس پاتر ِ دوست های صمیمیش نوریس لانگ باتم و رزی ویزلی.جستجوگر تیم کوییدچ گریفندور.دارنده نقشه غارتگر جنس چوب:28 سانتی متر.چوب درخت بید و ریشه قلب اژدها و پر تخشاخ(پر تکشاخ همیشه واسه انجام جادوی سیاه ممانعت میکنه) پاتروناسش:هنوز مشخص نشده.سال دیگه مشخص میشه.بهتون نمیگم تا خودتون بفهمین.
اواخر ترم بود و باید کلی درس میخوندیم.دیگه وقت زیادی واسه خیالبافی نداریم.هر روز کلی درس میخوندیم و میخوابیدیم.کارمون همین شده بود.
جشن پایان سال شده بود.ما هم که امتحانا رو دادیم و چمدونا تو راهرو چیده شده بود . واسه جشن پایان ترم اماده بودیم.اما قبلش یه مسابقه کوییدچ داشتتیم . بین گریفندور و اسلیترین.قبل مسابقه به البوس گفتم تروخدا تا توانت بازی کن.بخاطر من مسابقه رو نباز و اونم بهم قول داد.
لباس کوییدچم رو پوشیدم و اماده شدم.همه جیز خوب بود که یهو هوا افتضاح شد.یه طوفانی بود که به ذهن انیشتین هم نمیرسید.
تو این هوا بازی کردن مثل خودکشی بود.خلاصه رفتیم تو زمین.ادم دو متری خودش رو هم نمیتونست ببینه.چوب دستیم رو در اوردم و اروم گفتم.لوموس و اونو تو جیبم گزاشتم.رفتم تو زمین.تا 80 دقیقه هیچ خبری از گوی زرین نبودِاما بلاخره دیدمش که داست با سرعت اینور و اونور میرفت ِ رفتم دنبالش . با سرعتی که توان داشتم.البوس هم فهمید و اونم اومد گوی زرین رو بگیره
که هردومون وقتی دنبالش بودیم نمیدونم چی شد که یهو البوس پرت شد پایین.جیغ کشیدم و گوی زرین و ول کردم و با سرعت به سمت البوس رفتم . نتونستم بگیرم.از فاصله 30 متری پرت شد پایینِ همه اسلیترینی ها و جیمز و رزی بدو بدو دورش حلقه زدن و از حاا رفت.
سریع بردیمش پیش خانوم پامفری.گفتن استخون پاش خیلی بدجور شکسته.منم تا صبح پیشش موندم . پاش رو گچ گرفتن و به هوش اومد.وقتی به هوش اومد صدام کرد و زود رفتم پیشش.داشتیم همدیگه رو یه بوس رمانتیک میکردیم که جیمز از اون طرف سروکلش پیدا شد و گند زد تو حال رمانتیکمونِ
خلاصه البوس مرخص شد و شونه من رو گرفت و لنگ لنگان اومدیم تو سالن.همینجوری یهویی از البوس پرسیدم بارون خون الود شبح خوبیه؟ جواب داد : اره.البته با اسلیترینی ها.
از البوس پرسیدم تو امسال تابستون میای خونه ما و جواب داد معلومه که میام.رفتیم واس جشن و گریفندور جام کوییدچ رو برد اما جام گروه هارو اسلیترین
چمدون هارو جمع کردیم و منم به البوس کمک کردم چون الان که پاش شکسته بودنمیتونست راحت تکون بخوره.
با قایق پارو زدیم و از پشت با هاگواتز خداحافظی کردیم.و سوار قطار سریع السیر شدیم.تو راه پرسیدن که چیزی میخورید و من هم همه رو خریدم.
تو راه کلی شوخی کردیم و رزی از کیفش یه عالمه چیزای باحال از مغازه شوخی ویزلی در اورد و بین همه مون تقسیم کرد.کلی خوش گذروندیم و به کینگز کراس رسیدیم.
مامانم دنبالم نیومده بود.امکان نداشت.مامان من همیشه میومد.چرا نباید بیاد.به هری و جینی و هرماینی و رون هم سلام دادم.ولی....اخه چرا مامانم نبود.
اقای پاتر بهم گفت:امیلی جونِ.نگران مامانت نباش . حالش خوبه.تو سنت مانگو بستریش کردن.از ما خواستن که تورو ببریم خونه خودمون تا وقتی حال مامانت خوب بشه.
خیلی عصبی شدم -من میتونم برم پیش مامانم؟ جینی:نه عزیزم تو بیا خونه ما.مامانت تا چند روز دیگه خوب میشه.
هری بهم گفت:امیلی.میدونستی مامانت و من از بچگی تو هاگوارتز دوست بودیم و اون وقتی تورو بدنیا اورد منو پدرخونده تو کرد.بابات هم منو میشناخت. من:واقعااااا؟ هری:اره واقعا
رفتم پیش خونه پاتر ها.لیلی اومد بغلم و پیشم نشت.من هری رو بغل کردم.اما خیلی نگران بودم.
ازشون تشکر کردم که منو نگه میدارن و اونام گفتن که: امیلی .ما که کاری نکردیم.تو تا هروقت که بخوای میتونی پیش ما بمونی.اینجا خونه خودته. البوس هم که خیلی خوشحال بود من پیششون میموننم.
پارت بعدی قضیه اون ریدل مشخص میشه و خیلی هیجان داره.حتما یخونید. انچه خواهید خواند:نه!امکان نداره.امکان نداره.دروغه.همش دروغه .ما میتونیم کمکت کنیم.نهههه پسر من گم شده. .... داری دروغ میگی.داری دروغ میگی فامیل تو دیگوری نیست. تو همون کسی هستی که من تو خواب هام میبینم.موی نقره ای.
فقط آخرش خخخخخخخخخخ
به نظر قسمت بعدی جالبه زودی بزارش فوری !!!
پارت بعدی منتشر شده عزیزم
هرچی بگم کم گفتم واقعا واقعا بینظیره 🤩😍
خیلییییییییییییییییییییییییییییی..... عالیه اصلا حرف نداره🤩👌🏻😍
امیدوارم پارت بعدی زود منتشر بشه 😁🤩
خیلی خوب داستان مینویسی آیدا جونم ❤👌🏻👌🏻
خسته نباشی☕😘
مرسی عشقم😘 تست توام خیلی محشر بود.عاشقش شدم😘خوشحالم خوشت اومده.راستی پارت بعدت منتشر شده❤