سلام منم یکم قلط املایی دارم لطفاً به بزرگی خودتون ببخشید
خوب داستان من از جایی که هشیرا ها تانجیرورو گرفته بودن شروع میشه. نظرات ها تانجیرورو گرفتن و وقتی بیدار میشه یه پسر میگه این سیزده نفر بزرگترین اهریمن کشا هستن که البته هشرای خورشید در ماموریتن همه دارن در مورد تانجرو نظر میدن که ارباب میاد و همه تعظیم میکنند و ارباب میگه چی شده و همه حرف میزنم هاشرای باد نزوکورو دوبار زخمی کرده و برده تو سایه که همه ببینند نزوکو به ادما حمله میکنه یا نه در همین حین هاشیرای خورشید میاد و شمشیرشو جلوی هاشیرای باد و همه تعجب میکنند و میگن چی شده ارباب میگه نزوکو و تانجرو خواهر و برادر هاشیرای خورشید هستن اینبار حتا خود تانجیرو هم شک میکنه............
هاشرای خورشید نزوکو و تانجرو را به خانه اش میبرد نزوکو او را بغل میکند و توضیح میدهد به تانجرو میگوید من اومدم شیطان کش شوم یعنی مجبور شدم ولی وقتی یواشکی تمدن خانه نزوکو من دید و برای همین من رو میشناسه تانجیرو قذیه رو فهمید و ازش در مورد رقص هینو کاگورو پرسید و خواهرش گفت اون تنفس خورشیده وادمای کمی میتونن انجامش بدم مثل من و تو........
لطفاً هرکس اینو میخونه به نویسنده داستان ( عاشقانه) تو و با کوک بگه که به کمکش نیاز دارم ❤️💙💜💓♥️💖😇
خوب حالا شما باید ببرم به امارت پروانه تا مراقبتون باشم خیلی ممنونم خواهر جون
خوب تا پارت دو خداحافظ
راستی من فقط در مورد سه تا انیمه مینویسم مدرسه ی قهرمانان من و شیطان کش و ججتسو کایزن
خدانگهدار
چرا حسش نیس همشو بخونم