سلام این رمان و تازه پیدا کردم خیلی قدیمه با یکم تغییر ❄️
روز برفی قسمت اول❄️ از زبان لایلا :به ورودی در نگا میکنم چه طرح جالبی داره نادیده گرفتیم اما خوبه! ههههیی من تنها کسیم که تو رو درک میکنم نا دیده گرفته شدن. گوشیم زن خورد.... الو _الو سلام لایلا _سلام سلن خوبی _منم خوبی تو خوبی ببین یه چی بت میگم حول نشو ببین یه اتفاقی افتاده واسه....... _واسه کی _واسه*** _جون بکن چی شده _مانی _مانی چی؟ _مانی تو بیمارستانه حالش خوش نی میترسم تموم کنه گوشی از دستم افتاد _لایلا لایلاااااا
یخ زدم قلبم حالش خوب نبود پاهام میلرزید نمیدونم چجوری بازم تونستم نگرانش بشم نمیدونم!؟
بدون اینکه به چیزی جز اون فک کنم ریموت و برداشتم و رفتم تو اون روز برفی داشتم با ماشین پرواز میکردم برای یه لحظه همه جا سیاه شد انگار خوابیدم چشمم و که باز کردم از اول تا اون لحظه ی زندگیم و تو یه رویا دیدم لحظه ای که عاشق شدم لحظه ای که دلم شکست ههه چه خواب شیرینی
، بعد از اون خواب همه جا سیاه شد فقط من بودم حتی نمیتونستم دیگه حرف بزنم همه چی برگشت عقب مثل یه صحنه تاتر همه جا تارک بود و هیچ صدایی نبود من خیلی آروم ساکت داشتم به صحنه ی زندگی خودم نگاه میکردم دونه های برف خیلی آروم پایین میومد چه لحظه ای
داشتن سکانسی که من در اون موقعه یه دختر بودم واسه خودمو عشق و باور نداشتم وای که چه روزای خوبی بود *😶*
از زبان سلن:اَرشا به لایلا زنگ میزنم جواب نمیده چیشد یعنی وای به رویان و روهان خبر دادی من نگران مانی و لایلا ام واییییی _سلن نگران نباش گوشیه اَرشا زنگ زد از 110بود خبر دادن که لایلا تصادف کرده و تو کماست تو یه لحظه احساس کردم کل دنیا ریخت رو سرم
وا مگه میشه چرا اکیپ مون داره از هم میپاشه😖
چطور بود؟
منتظر پارت بعد باشید❄️
کمنت بزاریدددددممنون