سلام من آمدم با یک پارت دیگه داستان کامنت فراموش نشه 💌 امیدوارم خوشتون بیاد ❤️❤️🌹
گفتم ای وای باشه مامان سریع رفتم لباس پوشیدم به تیکی گفتم قایم شو سریع یهو آدرین اومد تو گفت وای مرینت لباست چقدر قشنگه گفتم ممنون گفت باید بریم دست منو بگیر حسابی قرمز شدم گفتم با.......شه دست منو گرفت مثل گیلاس 🍒 قرمز شده بودم داشتیم میرفتیم پایین که پدر و مادر هم دیگر بغل کردن گفتن وای شما چقدر به هم میان گفتم مامان و بابا بس کنید آدرین گفت بیا بریم
آدرین در برای من باز کرد گفتم ممنود یعنی ممنون گفت خواهش میکنم سوار ماشین شدم گفتم ممنون آدرین که منو انتخاب کردی آدرین گفت چی گفتم یعنی ممنون که منو دعوت کردی گفت خواهش میکنم وقتی رسیدیم آدرین در واسه ی من باز کرد وقتی پیاده شدم همه ی خبر نگار ها به لباس من خیره شده بودن ( عکس همین پارت ) که ناگهان یک ماشین بعد از ما اومد رانند در برای اون باز کرد از زبان آدرین 👈 وقتی اون شخص پیاده شد گفتم نه امکان ندارد مگه اون دختر اروپا نرفته به مرینت گفتم بیا بریم گفت باشه فقط آدرین چرا اینقدر نگرانی گفتم نه بیا بریم از زبان مرینت 👈 وقتی رفتیم تو کلویی و مادرش منتظر بودن وقتی کلویی من با آدرین دید حسابی عصبانی شد رفت پیش من گفت تو اینجا چیکار میکنی از زبان آدرین 👈
کلویی به مرینت گفت اینجا چیکار میکنی رفتم گفتم من مرینت به عنوان همراه دعوت کردم کلویی گفت چی بیخیال کلویی شدم گفتم مرینت بیا بشینیم از زبان مرینت 👈 رفتیم ردیف اول نشستیم که یهو دیدم نادیا اومد گفت 🎥گیج نشید این فقط اخبار هست🎥 بعد اومد پیش ما گفت امروز آدرین آگراست همراه با مرینت دوپن چنگ به نمایش مد آمدند ( نویسنده : 🤣🤣🤣 مرینت : ساکت باش ) کلویی انقدر از این کار ها عصبانی شد که شده بود قیافه کلویی : 😡 از زبان آدرین 👈 گفتم مرینت بیا بریم روی صحنه رفتیم روی صحنه همین طوری از من و مرینت عکس میگرفتند 📷
از زبان مرینت 👈 کلویی انقدر عصبانی بود ( نویسنده: دلم خنک شد ) با خودم گفتم وای چقدر خوبه آدرین گفت چی میگی گفتم هیچی بیخیال 😶 مجری گفت امروز ما به همراهان مدل ها میگوییم که از مدل هایشان طراحی کنند 🧵🧵 قرمز شدم گفتم چی آدرین گفت مرینت تو باید برای من لباس طراحی کنی گفتم چی قرمز شده بودم که یهو آدرین گفت مرینت بیا باید از من طراحی کنیم گفتم چچچچچی گفتم ای وای نه گفتم آدرین من یک دقیقه برم دستشویی 🚾 گفت باشه فقط سریع بیا از زبان آدرین 👈 پلگ من به طراحی مرینت اعتماد دارم 😉 که یهو صدای یک نفر گفت آدرین برگشتم دیدم اون دختره
گفت آدرین چه قدر این لباس بهت میاد گفتم جسیکا تو مگه نباید می رفتی اروپا گفت بله ولی من تو این نمایش مد دعوت هستم از زبان مرینت 👈 گفتم تیکی چیکار کنم تیکی گفت مرینت آروم باش گفتم اگه یک طراحی کنم که آدرین خوش نیاد از دست من ناراحت بشه من هیچ وقت خودم نمیبخشم تیکی گفت مرینت تو امروز یک لباس فوقالعاده طراحی کردی ( عکس همین پارت ) که حتی آدرین خوشش آمد پس میتوانی یک طراحی عالی کنی گفتم ممنون رفتم بیرون داشتم میرفتم که آدرین با یک دختر دیدم از زبان آدرین 👈 داشتم با جسیکا حرف میزدم که مرینت دیدم به جسیکا گفتم من باید برم همراهم منتظر من هست 😏 رفتم پیش مرینت گفتم مرینت وقتشه از من طراحی کنی از زبان مرینت 👈
قرمز شدم گفتم باسه یعنی باشه داشتم از آدرین طراحی میکردم وقتی طراحیم تمام شد به آدرین نشون دادم گفت عالی مرینت 😉🥰 گفتم ممنون که یهو آهنگی شروع شد گفتم این برای چی آدرین گفت میای باهم برقصیم 💃💃 گفتم چی ( نویسنده : خلاصه وقتی مرینت و آدرین شروع به رقصیدن کردن ) نمایش مد تمام شد آنقدر خوشحال بودم که میخواستم بال در بیارم تیکی گفت مثل اینکه من فراموش کردی گفتم نه من فراموش نکردم 😉😘 ولی امروز بهترین روز من بود از زبان آدرین 👈 داشتم میرفتم سمت مرینت که پلگ گفت چه بهم دیگر میان قرمز شدم گفتم چی نه بابا باید مرینت برسونم خونه داشتم میرفتم که چشمم به یک سبد گل افتاد یکی از گل های رز 🌹 برداشتم رفتم پیش مرینت از زبان مرینت 👈
داشتم با تیکی حرف میزدم که صدای آدرین آمد سریع برگشت آدرین گفت مرینت بیا باید بریم خونه گفتم باشه سوار ماشین شدیم که آدرین گفت مرینت امروز خوب گفتم آره که یهو به من یک گل رز 🌹داد گفت ممنون که امروز با من بودی گفتم مممممممممنون قیافه من 😶 قیافه آدرین 😊 رسیدیم خانه گفتم ممنون آدرین خداحافظ گفت خداحافظ مرینت ( نویسنده : وای 😶 مرینت : کجاش وای داره ) گفتم امروز بهترین روز من بود به تیکی گفتم میخواهم یکم بچرخم گفتم 🐞 تیکی دختر کفشدوزکی آماده 🐞 از زبان آدرین 👈
گفتم پلگ امروز روز خیلی خوبی بود دیدم صدای پلگ نمیاد گفتم پلگ برگشتم دیدم پلگ یک پنیر کممبر🧀 بقل کرده خوابیده گفتم منم بهتره بخوابم از زبان مرینت 👈 داشتم با یویو میچرخیدم رفتم برج ایفیل اونجا نشسته بودم به آسمان نگاه میکردم یک نفس عمیق کشیدم گفتم امروز بهترین روز من بود گفتم بهتر من برم به خونه یویو برداشتم رفتم خونه تغییر شکل دادم که چشم به گل رز 🌹 آدرین افتاد اون برداشتم بوش کردم گفتم واااااااااای چه خوبه به تیکی گفتم این گل چقدر خوش بو تیکی گفت مرینت من خیلی خسته ام باشه 😴 گفتم باشه گرفتم با تیکی خوابیدم
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️🌼🌼❤️🌼❤️🌼❤️
کامنت فراموش نشه 💌💌
توی سه جمله بگم ♡
عالی بود🤩
محشر بود 💖
پارت بعدی رو زود تر بزار😘
ممنون
عالی بود❤️❤️
بعدی رو زود بذار
ممنون که تو تستم نظر دادی
خواهش میکنم
عالی بود 😍😍😍😍😍😍😍😍
ممنون
ممنون
عالیه عزیزم 😁😆
ممنون
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️