سلام اینم پارت سوم عکس این پارت عکس پیتر هست
خدمتکار گفت آقای آکایا مهمانتون رسیدن انگار با خانواده اومدن من گفتم مهمان تو این هیری ویری 😣😦😲😲😕 بابام گفت کدوم هیری ویری و به خدمتکار گفت این شیشهها رو جمع کن نمیدونم الان کی هست اعصاب مهمون رو ندارم😬 و به النا گفتم بیاد بالا اومد بالا گفت چی شده گفتم من....من ....فک کنم .....ازت یه سوالی دارم گفت بگو گفت اگر یکی فکر یکی دیگه
رو مشغول کنه یعنی عاشق هم شدنه اون گفت قطعا آره حالا چرا اینو پرسیدی گفتم هیچی همینطوری گفت من میرم پایین تو هم به لباس بپوش بیا گفتم باشه 😒😒 رفتم توی کمدن به سرهمی سفید با راه رای قهوه ای پوشیدم موهام دم اسبی بستم خیلی کیوت شده بودم 😍😘😘
رفتم پایین دیدم اون مهمون کسی نبود جز..............................................................................................................................................................................................😱😱😵😵
اریک و خانواده اش وقتی دیدنش توی اون چشای سیاه هش غرق شدم که گفتم سلام خوش اومدین 😊 بعد نشستم که پدر و مادرم و پدر مادر اونا داشتن حرف میزدم دربارهی کار 😒😒 که دیدم اریک چشک از برنمیداره که دیدم النا میخنده و نبکم بدجو نگاه اریک میکنه 😦
که النا سکوت رو شکست گفت خوب اریکا جون تنهایی منم گفتم آبجی جون این چه حرفیه اول صحبت رواج این شکلی وا میکنی اریکا گفت نه اشکال نداره آره گلم اونم گفت آها اونم گفت خودت و الن جور چطوری منم فوری گفتم نه النا گفت من جدا شدم اونم گفت آها
که گوشی من زنگ خورد کیت بود گفتم من الان میام باهاش حرف زدم قرار شد توی یه کافه همو ببینیم گفت خیلی فوریه از زبان النا دیدم اریک بدجور بنه الن نگاه میکنه خواستم بفهمم ببینم که دوست دختر داره یا نه بحث رو باز کردم اینا اما هیچی نگفت منم که عصبانی بودم فک کنم اریکا فهمید منظورم چیه ولی جواب منظورم رو نداد😣😣😣😤😤😤
از زبان اریک وقتی الن رو دیدم توی چشاش غرق شدم اون دختر واقعاً معرکه است و (بقیه رو که میدونید)
از زبان پیتر منو هانیک از پاساژ در اومدیم که داخل راه نمیدونید با کی برخوردم کیت دوست و آدم الن بهم محل نذاشت و رفت که هانیک گفت بریم کافه منم گفتم باشه ( هانیک نامزدشه)
از زبان الن وسایلم رو جمع کردم و رفتم به کافه ای که کیت گفت با هزار بدبختی مامان بابام رو پیچوندم 😏😏😎😎😎😓
وقتی وارد کافه شدم که یکدفعه دیدم که ؟؟؟؟😱😱😱😰😰
پایان 😂😂 میدونم میخواین بیاین بکشینم توضیحات آخر داستانی 👇👇👇
یادم رفت بگم پیتر پولداره باباش دوتا از بزرگترین هلدینگ های جهان رو داره و یه خواهر داره که پنج سال از خودش بزرگتره و جدا شده به بچه پنج ساله به اسم فیسرگ داره
بابای تا پارت بعد لطفاً نظر بدید
خوب بود
🌹
مرسی 😘😍