
سلام آرمی های عزیز❤️😉این اولین پارت داستان هستش امیدوارم خوشتون بیاد لطفا نظر بدین🙏😉
یه دختر کره ای،کیوت و خوشگل و گاهی اوقات خیلی خفن بودی❤️ پدرت خیلی پولدار بود(خرپول😂) ولی خب تو اونو توی 17سالگی از دست داده بودی (الان 20 سالته) بخاطر اینکه نری خونه ی پدریت و جاهای متفاوت دوس داشتی تو هتل زندگی میکردی. (نمیرفتی خونه ی پدریت چون خیلی وابسته به پدرت بودی و خاطراتت با پدرت یکم اذیتت میکرد و هر وقت میرفتی گریه میکردی💔) یه روز صبح که از خواب بیدار شدی رفتی حموم و آماده شدی که بری بیرون و تا یکم دور بزنی😉
لباس های مشکی و خیلی خفن پوشیدی وکفش های پانه بلند پات کردی خیلی زیبا و خفن شدی🖤رفتی بیرون و تا در رو بستی محکم به یه پسری خوردی، از زبان تهیونگ:داشتم با عجله میرفتم بیرون دیرم شده و فن ساین داشتیم و من نمیدوستم داشتم می دویدم که یهو یه دختر از در اومد بیرون و محکم به هم خوردیم، خیلی خوشگل بود و من واقعا محو زیباییش شدم اون چهره ی خیلی صاف و زیبایی داشت❤️خم شد و گوشیشو برداشت و گفت:ببخشید و من به خودم اومدم گفتم :نه ببخشید من معذرت میخوام نباید اینجا میدویدم. از زبان ت/ماسکش رو داد بالا و کلاهشو برد پایین که من چه شو نبینم ولی چرا؟ گفتم خب به من چه😂هرجور راحته
اون رفت منم رفتم، تو یه موتور مشکی رنگ خیلی (خیلی گرون داشتی که خیلی زیبا بود🖤) روز بعد رفتی تو پارکینگ تا ماشینتو برداری و بری دور بزنی که دیدی یه پسر داری موتورتو نگاه میکنه و میگه چقد خفنه رفتی جلو و با لبخند گفتی:سلام با ترس برگشت🤐از زبان تهیونگ داشتم با خودم بلند بلند حرف میزدم که یه نفر از پشت سرم گفت سلام خیلی ترسیدم گفتم بدبخت شدم😥برگشتم و دیدم همون دختریه که دیروز بهش خوردم هم خوشحال بودم هم ترسیده بودم اون با دیدن من هیچ واکنشی نشون نداد خیلی تعجب کردم و گفتم:تو منو نمیشناسی؟ چرا میشناسم🙂گفتم :پس چرا هیچ واکنشی نشون ندادی😪گفت:
گفت:خیلی از دیدنتون خوشحال شدم آقای تهیونگ ولی خب زیاد واکنش نشون ندادم چون من توجه زیادی به اینجور چیزا ندارم ولی خب راستشو بگم به غیر از آهنگ های شما به اهنگ دیگه ای گوش نمیکنم😉🙂😂گفتم:اها🙂... از زبان ت/ خیلی از موتورم خوشش اومده بود گفتم:این موتور منه تهیونگ:واقعا ااا!!!؟ ت/:آره تهیونگ:خیلی قشنگه ت/:میخوای سوارش بشی تهیونگ:آره آره خیلی دوس دارم ولی امروز باید برم دیدن اعضا ت/:منم امروز کار دارم دارم میرم کاراگوئه اشکال نداره فردا میریم البته اگه کاری نداری؟ تهیونگ :نه فردا اتفاقا خونه تنهام😉گفتم خوبه فردا میریم پس🙂تهیونگ:لطفا به کسی نگو که منو تو این هتل دیدی خواهش میکنم و فردا هم که میخوایم بریم بیرون بریم جایی که کسی نباشه من خیلی وقته بیرون از شهر نرفتم و دور نزدم😂ببخشید اگه خیلی پر رو شدم ولی خب خیلی خوشحالم که میخوام با موتور برم بیرون😂 ت/:من قول میدم به کسی چیزی نگو و فردا بهت خوش بگذره و خیلی خیلی خوشحال شدم که قبول کردی🙂تهیونگ:خب من برم دیگه خداحافظ منم گفتم خداحافظ🖐️
از زبان تهیونگ/ خیلی خوشحال بودم که میخوام باهاش برم بیرون بخاطر همینم سریع قبول کردم جوری که خودش تعجب کرد😂داشتم با خودم فکر میکردم که چقد کیوت و خوشگل بود که یهو یادم اومد که چرا اسمشو نپرسیدم🤐از بس که هل شدم یادم رفت اَه😑رسیدم پیش اعضا جین:اوه رسیدی؟ تهیونگ:نه هنوز تو راهم😂جین:یاع یاع یاع مزه نریز کوکی:چرا کپکت خروس میخونه تهیونگ؟ تهیونگ:نه چیزی نیس☺️فقط خوشحالم😉جیمین:مشکوک میزنی آخه خیلی خوشحالی؟😂نامجون:خب کجا بریم بچه ها!؟؟ شوگا:یه جایی بریم که اگه خسته شدم بتونم بخوابم☺️جین:یاع یاع کاراگوئه چطوره؟ تهیونگ/وقتی جین گفت کاراگوئه یاد اون دختره افتادم که گفت امروز میخواد بره کاراگوئه خیلی خوشحال شدم و دادم زدم گفتم :آره آره عالیه بریم کاراگوئه😎🤩نامجون:😕کوکی:🧐شوگا:😴
تو راه داشتم بهش فکر میکردم فقط🙂 از زبان ت/ رسیدم کاراگوئه و رفتم تو یکی از اتاق ها نشستم و اهنگ میخوندم با خودم😇یهو در باز شد نگاه کردم دیدم سوجونه🧐( سوجون خیلی منو دوس داشت ولی من اصلا ازش خوشم نمیومدچون ردش کردم اعصابش خورد شد و همیشه اذیتم میکرد ایندفعه با چن تا پسر اومده بودن تا بازم منو اذیت کنن) گفتم :برید بیرون لطفا سوجون: اتفاقا ما میخوایم تو این اتاق باشیم ت/:پس من میرم داشتم میرفتم که دستمو گرفت گفتم:دست کثیفتو بکش وگرنه دستتو میشکنم😡سوجون:هنوزم بدخلقی میکنی!(تو هنر های رزمیت خیلی عالی بود) دستشو پیوندی و پرتش کردی بیرون و چسبوندیش به دیوار ت/:ازت متنفرم نمیخوام ببینمت لطفا دیگه جلوی چشمم مث جن ظاهر نشو😒برگردوندمش و یه لگد زدن تو شکمش و پرت شد تو اتاق بعدشم رفتم بیرون از زبان dts/ جین:WOWچه دختر خفنی🤩کوکی:آره خیلی خفنه😎تهیونگ :فک نمیکردم با پسرا دعوا کنه! ایندفعم دلمو لرزوند🤩😎آخه چقد میتونه خفن باشه❤️😉برگشتم دیدم اعضا دارن چپ چپ نگام میکنن🧐هوپی:تو اونو میشناسی؟ نامجون:اون کیه مگه؟ چجوری میشناسیش؟ تهیونگ همه ی ماجرا رو براشون تعریف کرد
نامجون:تو که میدونی نباید رابط عاطفی با کسی برقرار کنی این یکط از قانون های بیگ هیته😶! تهیونگ :آره میدونم ولی بدجور دلم براش رفته😍کوکی :دیوونه شدی😶؟ تهیونگ :آره دیوونش شدم☺️❤️فردا میخوام باهاش بیرون برم با موتور خیلی خوشحالم🤩🥰😍 شوگا:موفق باشی👍
خب اینم پارت اول❤️امیدوارم خوشتون اومده باشه من هر روز یه پارت میذارم👍البته اگه بدونم خوشتون میاد😂
حتما نظر بدین👍
اگه راهنمایی هم هس لطفا بهم بگین😉😎😍🥰🤩❤️ خداحافظ🖐️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
هووو مال۱۲ماه پیشه عب نداره می خونمش👻فالویی بفالو😐
عالی:)
عرررررررررررررررررررررررررر کاش من جای دختره بودم خداااااااا
کشور کم بود که ما تو ایران بدنیا اومدیم😒
من عاشق تهیونگــــــــــــــم
عالی ادامه بدههههه
بیا فرار کنیم😂🤣🤣🤣🤣
آره خوشمون میاد حالا هر روز باید یه پارت بزاری😀🧡
چشم❤️🌝😵
خیلی عالی و جالب بود
در انتظار پارت بعدم
فقط یکم طولانی ترش کن😊😇
عالییییییییی بود❤❤❤پارت بعدی رو زود بزار🤗
خوشم اومد ولی یهویی بود😊✌️💜💙
خوشحالم از اینکه خوشتون اومده❤️حتما سریعتر میذارم😉🖐️
عالی
پارت بعد لطفا
عالی عالی عالی عزرائیل سلام رسوند منم گفتم بره پارت اخر بیاد 😂😂😂😂😂😂🤣
به رنگ میکروفن وی 💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚
😂 😂 😂 😂