دوستان خواستم داستان رو از اسم کارمن به اسم کارمن و شوگا عوض کنم
از زبان شوگا : داشتیم با اعضا میرفتیم خوابگاه یکدفعه کارمن رو دیدم که بی هوش شده بود به راننده گفتم : نگه دار نگه دار . وقتی راننده نگه داشت سریع پیاده شدم و دیدم کارمن بی هوش شده و زیرش یخ زده خیلی تعجب کردم با خودم گفتم : مگه الان زمستونه فکر میکرم پاییزه . اه شوگا ول کن فکرت رو درگیر نکن
زنگ زدم آمبولانس کارمن رو بردن بیمارستان. از دکتر پرسیدم : چش شده . دکتر : آفا ایشون تیر خوردند شوگا : چی چرا متوجه نشدم ( شوگا ماسک و کلاه و لباس سیاه تنشه )
از زبان کارمن : بیدار شدم دیدم تو بیمارستان هستم یه نفر با کلاه و ماسک سیاه اومده بود بالا سرم ازم پرسید : حالت خوبه ؟ کارمن : حالم خوبه تو کی هستی؟ شوگا : منم شوگا از گروه بی تی اس کارمن : اوه ببخشید من اینجا چیکار میکنم
شوگا : تو تیر خورده بودی کارمن : چی تیر ؟ شوگا : اره . چرا شب کریسمس از خونه اومدی بیرون ؟ کارمن : اه ه ه ه من همینطوری اومدم قدم بزنم شوگا : اها باشه
کارمن : شوگا من کی مرخص میشم ؟ شوگا : فردا صبح الان باید استراحت کنی کارمن : باشه خداحافظ شوگا : خاحافظ آرمی
فردا صبح : شوگا : صبح بخیر آرمی کارمن : صبح بخیر شوگا : برات صبحونه آوردم بیا بخور کارمن : باشه ممنون
بعد از مرخص شدن کامن : کارمن : سلام بابا سلام مامان بابا و مامان : سلام خانم خانوما کجا بودید؟ کارمن : بابا و مامان لطفا اینطوری نکنید من صبح زود رفتم پیاده روی
مامان و بابا رفتن بیرون بعدش خواستم گوشی رو چک کنم دیدم یکی پیام داده بود : سلام کارمن حالت خوبه اگه تونستی ساعت ۲ بیا به این آدرس.
ساعت ۲ : رفتم به آدرس دیدم بزرگترین کافی شاپ کره جنوبی بود رفتم توش و دیدم که فقط شوگا اونجا بود با تعجب گفتم : سلام شوگا چرا اینجا اینطوریه ؟ شوگا : سلام خب هیچکس نیومده بیا بشین کارمن : باشه
رفتم نشستم شوگا : خب من باید یه چیز مهمی رو بهت بگم کارمن : خب مهمه دیگه زودتر بگو شوگا : م.م.م.م ن.ن.ن.ن....... کارمن : تو چی ؟😧
ساعت ۲ : رفتم کافی شاپ خیلی بزرگی بود تعجب کرده بودم . دیدم فقط شوگا تو کافی شاپ بود کارمن : سلام خوبی چرا هیچ کس اینجا نیست ؟ شوگا : سلام مرسی تو خوبی . خب هیچکس نیومده کارمن : باوشه مرسی
شوگا : کارمن من باید یه چیزی رو بهت بگم که خیلی مهمه کارمن : باشه اگه مهمه زودتر بگو شوگا : م.م.م.م ن.ن.ن من کارمن : تو چی ؟ شوگا : من عاشق شدم
کارمن : عاشق کی ؟ (با بغض و گریه گفت) شوگا : عاشق تو😍 کارمن : عاشق من😧 تحمل نداشتم بدون خداحافظی از شوگا با گریه دویدم و رفتم . یکم بعد بارون بارید هوا تاریک شد گوشیم هی زنگ میخورد اما جواب نمیدادم
خیلی سردم شده بود داشتم یخ میزدم اما تحمل میکردم . ساعت ۲ نصفه شب شده بود ۱۲ ساعتی میشد که با کسی حرف نزدم و کسی پیشم نیست . با خودم گفتم : کارمن فکرش و بکن ۱۲ ساعته که ناری گریه میکنی باید برگردی خونه. وقتی این حرف رو تو دلم گفتم تصمیم گرفتم برگردم اما توی کوچه های ترستانک و تاریک بودم میخواستم زنگ بزنم بابام اما آنتن نمیداد خیلی ترسیده بودم
خسته نباشید و از تساچی ممنون لطفا منتظر پارت بعدی باشید
عالییی بود🤩❤
ادامه بده موفق باشی 🌸🌟
خیلی خوبه ولی یکم زود زود میری و خیلی کوتاه مینویسی انصاف نیست یکم طولش بده و یکمم پارتا رو بیشتر کن 💜😭
باشه قول میدم زود زود بزارم و طولانی بنویسم فکر کنم امروز فردا پارت بعد بیاد
واو بد جور از این داستان خوشم امده
ممنون
لطفا دنبال کن