سلام من صوفی هستم این اولین تست من هست امید وارم خوشتون بیاد💕💙🤗
تو ی دختر ۳۰۰ساله ای که باپدرت که۸۰۰سالشه زندگی می کنی روشتتون جوریه که هر ۱۵سال یک سال به سنتون اضافه میشه اگه اینطوری حساب کنیم تو الان ۲۰ سالته ((پدرت حکمران یک جنگل بزرگه تازه شما الهه هستید بخاطر همین رشت سنیتون اینطوری)) به غیر از شما الهه های دیگه ای زندگی میکنن=الهه ی اقیانوس-دشت و سحرا((مادرتو انسان ها کشتند))
بخاطر همین بابات جنگل رو مثل مثلث بر مدا کرد که هیچ ادمی پاشو تو جنگل نزاره توصیف تو =قد۱۷۶ با موهای بلند خرمایی چشای عسلی توی تیرکمون حرفه ایی خیلی جذاب و کیوت هستی اسمت فلور توصیف پدرت=قد ۱۸۶ باموهای طلایی چشای سبز هیکل متوسط توی همه ی ورزش های رزمی خوبه به خوصوص تیر کمون و شمشیر بابات بهت تیر کمون یاد داد
جانکوک سر صبح از خواب بیدار شد برای خودش غذا درست کردتا ببره اخه امروز قرار بود بره جنگل جانکوک=بچه ها من دارم میرم جین=مواظب باش کسی نشناستت اوکی جانکوک =اوکی با بقیه هم خدا حافظی کرد و رفت سوار قایقی شد که قرار بود اونو ببره رفت به جنگل داشت دنبال مورچه ای که دفع پیش تو اینترنت دیده بود میگشت که نا خاسته میره به اعماق جنگل با خودش دوتا بادیگارد اورده بود و بادیگارد ها گمش کردن ذهن جانکوک داشتم دنبال اون مورچه ها میگشتم که یهو راه رو گم کردم جانکوک وقتی که برگشت دستش به یک جوه نامتصاعد خورد که دید دستش نامرعی شده ازترس دومتر عقب پرید
دوباره دستش رو کرد تو اون جوه و رفت داخلش(جانکوک فضول😅)دید که اونجا هم جنگله می خواست بره بیرون اما نمی تونست تو=چه صبح کسل کننده ای حداقل برم تیر اندازی نکته= تو بال داری چون الهه ی جنگلی تو داشتی میرفتی که یهو جانکوک رودیدی رفتی روی یکی از شاخه های درخت نشستی داشتی به جانکوک نگاه می کردی که با خودت گفتی نکنه اون یک ادم باشه ولی چه لباس های بانمکی پوشیده نکته=از موقعی که بابات این مثلث بر مدا رو درست کرد هیچ ادمی ندیده بودی و نمی دونستی که انقدر پیشرفت کردن
رفتی پایین و جلو رفتی تو=سلام اینجا چیکار می کنی چجوری اینجا رو پیدا کردی جانکوک=سلام خودمم نمیدونم وایسا ببینم تو بال داری و یهو جانکوک قش کرد تو بخاطر اینکه کسی نبینتش بردیش به کلبه ی مخفیت جانکوک تاشب خوابش برد توهم غذا اماده کردی که یهو جانکوک بااسترس تمام بلند شد
جانکوک=تلفنم کجاست صبر کن ببینم من اصلا کجام اینجا کجاست که یهو همه چی یادش امد جانکوک=نه دارم خواب میبینم تو=هی پسره بیدار شدی می تونی بیای پایین باید ی چیزی بخوری ۱۰ ساعته هیچی نخوردی جانکوک با اصطرص امد پایین کلبه ی مخفی تو رو درخت بودجانکوک=من داشتم از پله هها می اومدم پایین که ی دختر خیلی خوشگل و جذاب رو دیدم
تو به جانکوک لبخند زدی و گفتی داری به چی نگاه می کنی جانکوک= هیچی بعد جانکوک اومدو سر میز چوبی نشست تو برای جانکوک گوشت گاو کباب کرده بودی ی جوای از جانکوک خوشت میومد جانکوک= گفت تو غذا سم که نریختی تو=سم چیه جانکوک اینو بخور بهت بگم اون ی تیکه گوشت گاو رو داد و تو خوردی تو=خب مشکلش چیه جانکوک =چه کیوت غذا می خوره 😍😍😍😍😍تو=با تواما جانکوک باشه شروع به غذا خوردن کردین که جانکوک گفت اسمت چیه تو=فلور اسم تو چه جانکوک=من جانکوکم که یهو
این پارت تموم شد
حتما نظر بدید🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰
باااااااااااااااااآییییییی💛💛💚💞💞💛
لطفا پارت بعد رو بذار مرسی 🙏❤️
عالی بود من که خیلی خوشم اومد
به تست منم سر بزن
منتظر پارت بعدم🥰😇😊😉