
سلام سلام .😘 خوفید ؟😃 اینم پارت 7 دیدید😗 چقدر زود گذاشتم 😍😎پس بهم جایزه بدید😎😋 و لایک ها رو به ۱۰ برسونید 🥳تروخدااااااا🥺 لطفا این مارت هم یه ریزه میزه باحال تره پس برید و بخونید🤤
ادرین: باشه باشه تو فقط گریه نکن که یکدفعهههههههههههههههههههههههههههههه بومممممممممممممممممم( اونجا اتش سوزی شد یعنی برقا اتصالی کرد و اتش سوزی شد ) ادرین: ماریتااااا مرینت : تا صدا اومد خیلی ترسیدم و یه جیغ کشیدم و رفتم توی ب.غ.ل ادرین برام امن ترین جا بود همه جا اتیش گرفته بود خیلی ترسیده بودم اما اما باید میرفتیم بیرون ادرین: ماریتا ماریتا بیا بیا بریم بیرون زود باش اوهو ( سرفه ) اوهو اوهو زود باش اوهو اوهو که یکدفعه سرم گیج رفت دنیا داشت دور سرم میچرخید گفتم م.....ا...ریتا م....ن مرینت: ادرین یه جوری شده بود گقتم خوبی ؟ بیا بیا بریم بیرون وگرنه اینجا میسوزیم زود باش که دیدم ادرین افتاد گفتم : وای نه نه پاشو ادرین پاشو بریم اینجا مباید بمونی وگرنه دوتامون خاکستر میشیم پاشو بلند اما ...........نه اون اون بیهوش شده بود گفتم کمککککگ کمکم کنید لطفااااا الیاااااا کمکککک اما هر چی جار زدم هیچ کس نبود همه رفته بودن بیرون و ما تنها اینجا مونده بودیم ناچار بلند شدم و ادرین رو بلند کردم با هر جی زور بود به خودم ت.کیه دادمش و به زور راه رفتم نه مباید اینجا بسوزیم اوهو اوهو اوهو اوهوووو سرم داشت گیج میرفت اما اما نه باید تحمل کنیم مدیر: اقای اگرست و هم.سرشون کجان ؟ الیا: نکنه داخل موندن ؟! ای وای خدا زود زنگ بزنید اتش نشانی و امبولانس زود باشید مرینت : وای خدا الان الان بود که بیفتم همه جا پر از دود بود به زور میدیدم
یه در دیدم داد زدم کمکککک کمک کمک کنید لطفااا اوهو اوهو اوهو الیا: یه صدایی میاد ، اون ....اون صدای ماریتا هست اره زود باشید مرینت: دیگه داشتم به زور دیدیم حالم داشت بد میشد که دیگه نفهمیدم چی شد ( بیهوش شد ) الیا: ماریتا ! ادرین! زود زود ببریدشون بیمارستان ای وای خدااا ( بیمارستان ) مرینت : بیدار شدم ای خدا اینجا .....اینجا کجاست ؟ یکم توجه کردم دیدم توی بیمارستان هستم که الیا رو دیدم گفتم : الیا! الیا! ادرین ! اون اون کجاست ؟ ها ! لطفا بگو من خیلی نگرانشم الیا: مرینت اروم باش ادرین: من اینجام! مرینت : تا صداش رو شنیدم به خودم اومدم و فهمیدم چه گندی زدم همون موقع میخواستم یه تو سری به الیا بزنم که مرا به من گفت مرینت ! یعنی ادرین فهمید ؟ وای خدااااا چه گندی زدم چه جوری جمعش کنم 😐😐 الیا: بابا اروم باش بیا شو.هر.ت اینجاست خانم مرینت: چه چشم غرهای بهش رفتم که دهنشو بست و گفتم اهم خب من کی مرخص میشم ؟ ادرین : تا الان که نگران من بودی !😃 مرینت : خب .......( توی ذهنش : ای خدااا حالا چه جوری جمعش کنم کاشکی لال پیشدم اونجوری حرف نمیزدم کورم دیگه کور ! اگر به دور و برم نگاه میکردم اینجور گندی نمیزدم ای وایییی بر من 😐😐😭😭🤚🏻) ادرین: انگار حواسش یه جای دیگه بود گفتم : ماریتااا ماریتا ( توی ذهنش : چرا الیا بهش گفت مرینت ؟ اما اون که اسمش ماریتا هست ! حتما اشتباه کرده اما بعدا از ماریتا میپرسم) مرینت: گفتم اممم خب اون موقع فرق داشت میشه بگی کی میتونم برم ؟ دکتر : خب مثل اینکه بهوش اومدید ! نه ؟ حالتون خوبه خانم اگرست مرینت: تا میگفت خانم اگرست دلم میخواست موهای ادرین رو بکنم

ای خدااااا گفتم بله بله اقای دکتر ( محکم گفت ) من خوبم البته اینجا یه نفر حالش خوب میست به اون رسیدگی کنید دکتر: کی ؟ مرینت : ادرین اگرست ادرین: نه اقای دکتر من عالیم خیلیم خوبم دکتر : شما جونتون رو مدیون ماریتا خانم هستید ! ایشون شما رو نجات دادن و لحظه اخر خودشون اسیب دیدن مرینت: من چه اسیبی دیدم ؟ دکتر : خب راستش هیچی اسیب ع.ش.ق.ی مرینت: منظور ؟ دکتر : مهم نیست ۲ ساعت دیگه مرخص میشد بلا به دور ادرین: ممنون اقای دکتر مرینت: یه پرستار اومد و بهم ارامش بخش تزریق کرد که به ۲ نکشیده خوابم برد ادرین: ماریتا جونم رو نجات داد بهش مدیونم بهش نگاه کردم مثل فرشته ها خوابیده بود واقعا هم فرشته بود فرشته من! که منم خوابم برد ( فردا) مرینت : ای خدا امروز هم باید بریم شرکت ؟ ادرین: نه مرینت : کی حرف منو شنیدی ؟ ادرین: کر نیستم عزیزم بلند حرف میزنی مرینت : خیلی خب بگو چرا نمیریم ؟ ما که از موقعی که اومدیم فقط ۱ بار رفتیم شرکت ! ادرین: اگر الزایمر نگرفته باشی دیروز اونجا اتیش گرفت میخوای بری توی شرکت سوخته ؟ برو من جلوت رو نمیگیرم مرینت: باشه بابا خب برنامه امروز چیه؟ ادرین: امممم نظرت چیه بریم شهربازی ؟ مرینت: واییی خدا من عاشق شهربازی هستم ادرین: اماده شو تا بریم باشه ( لباس مری👆🏻👆🏻) ( ۱۰ دقیقه بعد ) مرینت: من اماده ام ادرین: واو چه جذا.ب شدی ! مرینت : امممم مرسی خب بریم ادرین: الیا و نینو هم میان مرینت : نینو کیه ؟ ادرین : اوه یادم رفت بگم نینو دوس.ت پ.سر الیا هست و همچنین حساب دار شرکت !
مرینت: اها باشه پس بریم در رو باز کردم که باد توی صورتم خود وایییی چه باد تندی نزدیک بود بیوفتم که ادرین منو گرفت . ادرین: بیشتر حواست رو جمع کن خانم کوچولو مرینت: من کوچولو نیستمممممممم ادرین:هستی مرینت: نیستم ادرین : هستی مرینت: نیستم ادرین :هستی مرینت: نیستم ادرین:هستی مرینت: ای بابا بسه دیگه حوصلمو سر بردی ادرین : رفتم نزدیکش و چسبوندمش به دیوار و دستم رو گذاشتم دو برش تا فرار نکنه و گفتم: که من حوصلت رو سر میبرم نه ؟ مرینت: قلبم داشت میومد توی دهنم خیلی استرس گرفته بودم نمیتونستم حرف بزنم گفتم : ا......ر....اره ادرین: صورتم رو بهش نزدیک کردم و گفتم : چرا ؟ مرینت: ه......مممینجوری ادرین: که همینجوری نه ؟ مرینت : ادرین ......تو.....میخوای چیکار کنی ؟ ( با لکنت ) ادرین: میدونستی وقتی میترسی هم جذا.ب میشی ؟ مرینت : من......من نترسیدم ادرین: واقعا ؟ مرینت: الان الیا اینا میان بیا بریم خواستم برم که گفت : آآ فعلا که اونا نیومدن ! نمیتونی از دستم در بری مرینت : بهم نزدیک تر شد ادرین : نزدیک تر شدم بهش نگاه کردم اون چشمای ابیش ادم رو دیوونه میکرد دستم رو گذاشتم روی صورتش و گفتم این چشمات منو دیوونه کرده دختر مرینت: اممممم میشه بریم ادرین : نچ بهش نزدیک تر شدم که یکدفعهههههههههههههههههههههه الیا: سلام مری ادرین : تا الیا اومد سریع از اون حالت بیرون اومدیم و گفتم:: اِ شما کی اومدین ؟ الیا: مثل اینکه اینجا یه خبرایی بود نه ؟ مرینت:نه بابا چه خبری میخواد باشه بیاید بریم دیگه ..........
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
الیا پدر سگ
عاالیه اجی میشه هر روز 7 پارت میخونم
مرسی عزیزم..حتما خوشگلم^-^
قشنگ بود
مرسی
یک سوال چجوری پیام دادی؟
عالیــــــــــــــــــ
عالی بود ولی اسلاید هارو ببر بالا ۶ یا ۷ طبق معمول تو داستان بودم تموم شد هرچی فوش بلد بودم دادم😂😂😂😂
کلاسام خیلی زیاده اگر ۴ اسلاید باشه حداقل روزی ۲ پارت رو میزارم😅
عالی بود
پارک بعد پلی ز
مرسی
چشم امروز میزارم
حرف نداشت👌🏼😁
این آلیا آخرسر مزاحم شد😐😐
ممنونم 💝❤
اره 😅 مزاحم همیشگی 😅😅
عالیییییییییییییییییی بود
مرسی عزیزم