
سلام دوستان😊 . اینم پارت 6 لطفا لایک کنید😭🥺🥺 به خدا خیلی به لایک هاتون احتیاج دارم🥺🥺😭😭😢😢 مرسی که پارت قبل رو لایک کردید😊😊❤❤ و منو خوشحال کردید🥺❤ این پارت هم لایک کنید برای پارت بعد 6 لایک میخوام 🥺🥺😊😊
ادرین:.......... ام نمیدونستم چی بگم ؟ گفتم اممممم گفتم ا......اره ایشون ایشون هم.سر من هستن ماریتا.......ماریتا اگرست مدیر: اوه تبریک میگم شما کی ازد.واج کردین که ما خبردار نشدیم ؟ ادرین: خب یکدفعه ای شد دیگه بله خب بریم در مورد پروژه صحبت کنیم ؟ مدیر: بله بفرمایید مرینت: واقعا مونده بودم این این ادرین چی گفت ؟ گفت من من هم.سرش هستم ؟ نه نه بابا حتما من اشتباه شنیدم نه نه ! اما اما اون گفت ماریتا اگرست ای خدااااااا چرا اینجوری شد حالا به زن عمو چه جوابی بدم خدا همینطوری داشتم دور خودم میچرخیدم که خوردم به یکی نگاش کردم یه دختر بود با موهای نارنجی و چشمای عسکی و عینکی بود گفتم اوه ببخشید معذرت میخوام من یکم استرس دارم نمیدونم چیکار کنم الیا[ بل بل ایشون الیا خانم هستن که همه میشناسیمشون خب بریم بقیش........]: نه اشکال نداره اتفاق بود دیگه بگو ببینم اسمت چیه ؟ من الیا هستم الیا سزار مرینت: از دیدنت خوشوقتم الیا منم مرینت هستم مرینت ......اگرست الیا: اوه واقعا هم.سر ادرین اگرست ؟ اووووووه ادرینی که حاضر نیست با اهدی از.دو.اج کنه با تو از.دو.اج کرده ؟ پس تبریک میگم . باور کم ادرین خیلی گزینه خوبی هست همه دوستش دارن اما تو......تو باهاش از.دو.اج کردی واقعا بهت تبریک میگم مرینت: امممم ممنون ولی خب چرا اینو میگی الیا : خب میدونی همه میگن ادرین از بچگی با یه دختری دوست بوده و خب اون دختره هم دوستش داشته اما مجبور شده بره یه کشور دیگه
و خب ادرین در اون زمان به احدی هم نگاه نکرده اب همه مهربون هست اما گاهی اوقات خیلی جدی میشه مرینت: تو این همه اطلاعات رو از کجا میدونی ؟ الیا: بابا تو باید در مورد من کتاب بنویسی ! من میخوام خبرنگار بشم و از روی اجبار چدر و مادرم اینجا کار میکنم و از اسرار همه باخبر هستم حتی تو ! مرینت: اِِِِ پس بگو ببینم ! الیا: بابا شوخی کردم راستش خیلی از تو خوشم اومده دوست دارم با هم دوشت بشیم مرینت : چرا که نه ! البته باید در مورد یه چیزایی باهات صحبت کنم اما مباید به کسی بگی باشه ؟ الیا: بابا من خیلی قابل اعتماد هستم بیا بریم اونجا بشینیم ! ادرین: این مرینت کجاست ؟ گفتم ببخشید الان میام رفتم دم در دیدم دارن با الیا صحبت میکنن چقدر قشنگ میخندید بابا این دختر محشره اما کاش من میتونستم بهش بگم که دو.ستش دارم رفتم و گفتم ببخشید ادامه میدیم ! الیا : خب میشنوم مرینت: راستش من ........من همون دختر زمان بچگی ادرین هستم الیا: چیییییییییییییییییی؟ مرینت: بابا اروم ! گوشم کر شد الان همه میفهمن الیا: خب خب بقیش رو بگو مرینت: خب ما رفتیم نیویورک بعدش خب مادر و پدرمون مردن الیا:تون ؟ مرینت: اره من یه خواهر دارم که پاریس هست و من به خاطر این شرکت با اقای اگرست اومدم الیا: اقای اگرست ؟ مرینت: اوف اینگار باید همه چیز رو بگم خب من به اقای اگرست گفتم که اسمم ماریتا هست چون زن عموم گفت که خانواده ادرین از نا متنفر هستن
نباید بفهمن ما کی هستیم اما اونجوری که میخواست پیش نرفته ادرین خیلی به من نزدیک میشه و من نمیخوام زن عموم ناراحت بشه اون نگران ما هست :( خیلی معلومه بابا تو خیلی ساده دل هستی دختر ) و نمیخواد اتفاقی برای ما بیوفته اگر بفهمه با ادرین اومدیم اینجا اونم تنها بدبخت میشیم اخه من بهشون گفتم با چند تا دختر دیگه هم میریم و تنها نیستم من میترسم که ادرین بفهمه کی هستم اونجوری خیلی بد میشه اخه زن عمو اسم مار و به دخترای خودش داده تا ما توی دردسر نیوفتیم منم توی شرکت اگرست کار میکنم تا زود با خواهرم از اونجا بریم من مجبور شدم توی شرکت اگرشت کار کنم وگرنه هیچ وقت به اینجا نمیومدم الیا: وای دختر چه داستانی اما میدونی زن عموت خیلی مشکوکه ! من بهش شک دارم ( بیا به این میگن باهوش ) مرینت: نه بابا اون فقط صلاح ما رو میخواد الیا: هر جور میدونی مرینت: لطفا وقتی من پیش ادرین هستم بهم نگو مرینت بگو ماریتا باشه ؟ الیا: خیالت تخت مرینت: و درضمن و با ادرین ازدواج نکردم الیا: چییییی پس چرا اون اینجوری گفت ؟ مرینت : خودمم نمیدونم بعدا ازش میپرسم الیا: چقدر وقت اینجایید ؟ مرینت : حدودا ۲ هفته الیا: پس دیگه نمیشه ببینمت ؟ مرینت : اهم الیا: خب باشه اما من بهت عادت کردم ادرین : ماریتااا؟ مرینت: بله ؟ ادرین : بیا کارت دارم مرینت: الیا من باید برم الیا: باشه دختر عا.شق مرینت: الیاااا!!! الیا: باشه بابا برو ادرین منتظرته مرینت:اوفففف خداااا
1. ادرین : بگو ببینم میبینم با الیا خوب گرم گرفتی مرینت: مشکلی داری ؟ ادرین: قیافم رو سوالی کردم و گفتم بیا کارت دارم و بردمش یه جای خلوت و گفتم خب ببینم حرفی نداری ؟ مرینت: مثلا چی ؟ ادرین: خب از اونجایی که گفتم تو همسرم هستی سوال نداری ؟ مرینت:::اوهههههه اره فراموش کرده بودم و قیافم رو جدی کردم و گفتم بگو ببینم اقای اگرست تو چرا گفتی من همسرت هستم؟ ادرین: نیستی ؟ مرینت: ادرین روی مغز من راه نرو بگو ببینم هدفت از این حرف چی بود ؟ ادرین : میدونی وقتی عصبانی میشی جذا.ب تری ؟ مرینت: ادریننننننننننن ادرین: باشه بابا خب راستش این مدیره گفت تو هم.سرم هستی منم از اجبار گفتم اره مرینت: میتونستی بگی نه ! میتونستی من فقط منشی تو هستم چرا نگفتی ¿ ادرین: ببین داری زیاده روی میکنی من رئیست هستم مرینت: منم منشی شما هستم حق اینو نداشتی که بگی من هم.سر.ت هستم میدونی منو توی چه دردسری انداختی ؟ ادرین : مگه چی شده ؟ بالاخره همه میفهمن مرینت : ادرین تو منو بدبختتت کردی چرا چرا اینکار رو کردی حالا خبرنگار ها هم فهمیدن و همه جهان فهمیدن اگر اگر خبر به زن عموم برسه من بدبخت میشممممم( با داد و گریه ) ادرین: بغ.لش کردم و گفتم پاریتا منو ببخش نیمدونستم اینقدر ناراحت میشی لطفا لطفا گریه نکن من من تحمل گریه هات رو ندارم ماریتا لطفا به من نگاه کن منو ببین مرینت: بهش نگاه کردم ادرین: من خودم همه چیز رو درست میکنم تو تو فقط گریه نکن باشه ؟ اشکات رو پاک کن مرینت: قول ؟ قول میدی خبر ها به پاریس نرسه ؟ ادرین : باشه باشه تو گریه نکن که یکدفعهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ج چ😂😖😭😘 یا خوشحالم یا ناراحتم😂😂
ج چ : ☺😊😀😁😂
داره میگه من تو حرفا همش پلک میزنم و میخندم و کلا خوشحال و شاد و خندانم قدر دنیا رو میدانم😐😐😐😐😂😂😂😂😂😂
😐😂
ج چ: ❤😍😁💔😂
عالیـــــــــــ
عالی
مرسی
🥺😌🏹🪓
💔
سوتی دادی ادرین گفت مرینت پس کجاست
کیبوردم عوضش میکنه 😐😐
وای منم الیا را الینا میکنه
الانم پدرم درامد که این را بنویسم😂
حرف نداشت👌🏼👌🏼👌🏼
چ ج 😐😁😂😠😊
مرسی
پارت بعد پارت بعد. اجی میشی
چشم عزیزم . البته نیایش ۱۲ ساله
درسا دوازده
عالیییییییییییییییییی بودددددددددد 😍😍
مرسی عزیزم