خب پارت دوم داستانم امیدوارم خوشتون بیاد بریم بخونیم 🙂🙂
خب بریم داستان رو بخونیم
کت نوار گفت :انگار این یه پیغام برای یه جنگ بزرگ بود . لیدی باگ گفت : درسته باید تا می تونیم یار جمع کنیم . کت نوار گفت : من کاملا باهات موافقم . استاد فو گفت : مرینت دوپن چنگ یه یار برای اینکه تو جنگ باهاتون باشه رو انتخاب کن . مرینت گفت : من به سه تا یار نیاز دارم . معجزه گر ها رو برداشت و تبدیل شد . لیدی باگ گفت : نینو ، آلیا دوباره می خواین رینا روژ و کاراپاس بشین . آلیا و نینو گفتند : چرا که نه
کت نوار گفت : کلویی می خوای کویین بی بشی . کلویی گفت : مگه میشه این کار رو قبول نکنم . لیدی باگ گفت : بچه ها ما به دو گروه تقسیم میشیم من و کت نوار با هم دنبال اون آکوماتایز میگردیم رینا روژ ، کاراپاس و کویین شما هم باهم دنبال آکوماتایز میگردین فهمیدین . کویین بی گفت : آره بچه ها بریم . کت نوار گفت : بیا ما از این طرف بریم . لیدی باگ گفت : باشه . منم با خودم گفتم : منم باید کمکشون کنم دنبال آکوماتایز میگردم . همینجوری که داشتم شهر رو می گشتم یه پروانه دیدم رفتم نزدیکش ولی اون آکوماتایز نبود یه پروانه ی معمولی بود .
گفتم : خسته شدم باید استراحت کنم . همینجوری که تکیه داده بودم به برج ایفل ( مردم پاریس از ترس فرار کرده بودن ) یه پروانه دیدم رفتم نزدیکش دیدم این آکوماتایزه !!!!!!!! داشتم فرار میکـردم به کت نوار زنگ زدم گفت : سلام کت نواری ؟ کت نوار گفت : سلام بله چی شده ؟ گفتم : من آکوماتایز رو دیدم داره میاد دنبالم الان در حال فرار کردن هستم . کت نوار داشت به لیدی باگ می گفت : آکوماتایز پیدا شده . لیدی باگ گفت : کدوم قهرمان پیداش کرده ؟
کت نوار گفت :مثل اینکه یکی از شهروند های شهر بوده . لیدی باگ گفت :مگه همه فرار نکردن ؟ کت نوار گفت : فکر این می خواسته کمک کنه ، باشه الان میایم بچه ها هممون باید بریم برج ایفل . لیدی باگ گفت اوناهاش وقتشه شرارتت خنثی بشه گرفتمت چی ! اینکه تازه شد آکوما وقتشه شرارتت خنثی بشه گرفتمت پس من باید آکوماتایز ها رو دو بار خنثی کنم با یک بار نمیشه .
کت نوار گفت : اینجا موندن ما کاری رو درست نمیکنه بهتره بریم خـداحافظ . لیدی باگ گفت : راست میگه کلویی معجزه گرت رو بده . کلویی گفت : بیا بگیرش . لیدی باگ گفت : کاراپاس ، رینا روژ بیاین بریم یه جای دیگه ای بعد معجزه گر هاتون رو تحویل بدین. بعد از اینکه معجزه گر ها داده شد . مرینت گفت :تیکی خال ها خامـوش تیکی دیگه خیلی عجیب شده وای !!!!!! یادم رفت به مردم بگم برگردن زودتر کلوچه ات رو بخور باید بریم مردم رو برگردونیم
آدرین گفت : پلگ پنجه ها داخل پلگ اونجا رو مردم شهر برگشتن . پلگ گفت : آره نگاشون کن چه شادمانن . آدرین گفت : ولی انگار شادی شون زیاد طول نمیکشه چون حاکماث بد جوری داره حمله میکنه با اون آکوماتایز خیلی چیز ها رو می تونه تغییر بده . استاد فو به ویز می گفت : میدونستم یه روزی حاکماث آکوماتایز رو آزاد میکنه . ویز گفت : استاد چجوری میشه آکوماتایز درست کرد ؟
استاد فو گفت : آکوما تایز از شرور کردن پروانه ها و پر طاووس بدست میاد یعنی وقتی حاکماث یه پروانه رو شرور کنه هولدر(صاحب) معجزه گر طاووس با شرور کردن پر طاووس ،اون رو به طرف آکوما میندازه و به این شکل آکوماتایز درست میشه آکوماتایز خیلی خطرناک تر از آکوماست ده برابر اکوما قدرت داره یا بیشتر . ویز گفت : چه بد . استاد فو گفت : نباید دیگه هیچ احساس منفی پیدا بشه وگرنه ممکنه حاکماث از فرصت استفاده کنه .
خب اینم از پارت دوم من و آدرین امیدوارم خوشتون اومده باشه
منتظر قسمت های بعد باشین
سلام پارت سوم منتشر شد خواستید برید بخونید 😊😊😊😊😊😊
یه تست از میراکلس که درست کرده بودم منتشر شد اگر دوست داری شرکت کن🌸🌸
خوشحال میشم
تا پارت 4 نوشتم ولی هنوز منتشر نشده
ببخشید من نمی تونم سِنم رو بگم 😊
ولی می تونم اینو بگم که خیلی بزرگسال نیستم
سلام داستانت خیلی زیباست
به داستان منم یه سر بزنید اسمش رو ببخشید یه کوچولو از تو تقلید کردم
اسمش ME AND MY DREAM BOY ADRIAN هستش بعد از بررسی تستچی میاد
معذرت میخواهم که این سوال رو میپرسم شما چند سالتونه؟
داستان هات خیلی خوبن
افرین واقعا عالی بود خیلی خوب نوشتی👏👏
سلام من سازنده هستم
کامنت بزارید